نحوه دانلود رمان  قلبم برای تو
نحوه دانلود رمان قلبم برای تو معرفی رمان قلبم برای تو : رمان قلبم برای تو، نوشته‌ی سعیده آساره، در مورد ازدواج اجباری صحبت می‌گوید. این قصه از تقابل خانواده‌ها با هم در مورد ازدواج پسرها و دخترها، به نتیجه درستی می‌رسد. رمان قلبم برای تو از سعیده آساره در ژانر عاشقانه و اجتماعی نگارش شده است و در ۶۰۰ صفحه از ...

نحوه دانلود رمان قلبم برای تو

معرفی رمان قلبم برای تو :

رمان قلبم برای تو، نوشته‌ی سعیده آساره، در مورد ازدواج اجباری صحبت می‌گوید. این قصه از تقابل خانواده‌ها با هم در مورد ازدواج پسرها و دخترها، به نتیجه درستی می‌رسد.
رمان قلبم برای تو از سعیده آساره در ژانر عاشقانه و اجتماعی نگارش شده است و در ۶۰۰ صفحه از انتشارات علی به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان قلبم برای تو :

به او
که زیباترین زندگی را در پس نگاه معصومانه اش یافتم پسرم علیرضای کوچکم
به او که هر لبخندش دلم را مالامال از عشق وصف ناشدنی میکند.
و به نام خالق تمام قصه ها

 

خلاصه رمان قلبم برای تو :

غزل که عاشق پسر دایی خود بهرام است؛ با مخالفت خانواده مجبور به ازدواج با کاوه می‌شود. سه سال بعد، با فوت همسرش کاوه، غزل تصمیم به اداره ی شرکت می‌گیرد و همراه سهیل، شریک کاوه، مشغول به‌کار میشود. مدتى بعد غزل متوجه علاقه ی سهیل به خود میشود اما باز هم مخالفت خانواده سهیل سد راهشان است. غزل برای فراموش کردن اتفاقات تلخ زندگی اش مهاجرت میکند و وقتی بعد از چند سال بر می گردد، با سهیل روبه رو میشود و…

 

مقداری از متن رمان قلبم برای تو :

با توقف ماشین چشمام رو باز کردم راننده از تو آینه نگاهم کرد.
– همین جاست خانوم؟ برم داخل؟
به داخل کوچه نگاه کردم و حسی آشنا از قلبم عبور کرد.
– نه ممنون، همین جا پیاده میشم. دست کردم و از داخل کیفم اسکناسی بیرون کشیدم
– ببخشید پول هام دلاره، فرصت نکردم…
پول رو از دستم قاپید و لبخند مضحکی تحویلم داد:
– خدا بده برکت.
می دونستم نباید انتظار بقیه پولم رو داشته باشم، هر چند برام مهم نبود. چیزی که اهمیت داشت این بود که برگشته بودم به خونه و درست مقابل همون کوچه بودم. از ماشین بیرون اومدم باد پائیزی صورتم رو نوازش داد. نفس عمیقی کشیدم و بوی آشنای وطنم رو شهرم رو و اون کوچه ی آشنا رو به ریه کشیدم. راننده چمدونم رو کنار پام گذاشت و بدون حرفی سوار ماشینش شد و رفت دسته چمدونم رو به دست گرفتم و حرکت کردم. صدای چرخ هاش روی آسفالت با صدای قدم هام و خرد شدن برگ ها زیر پام عجین شده بود و اجازه نمیداد از صدای اونها لذت ببرم. خرد شدن برگها زیر پام همیشه حس زیبایی بهم می داد. چند قدمی رو تو کوچه حرکت کردم صدای تپش قلبم رو می شنیدم که دیوانه وار به قفسه سینه ام میکوبید زیر لب تکرار کردم
– چته دل دیوونه برای چی بی قراری میکنی!؟
به دیوارهایی که روبروی هم در یک امتداد به انتهای کوچه ختم می شدن نگاه کردم کوچه کوچه ای که فقط دو تا خونه توش بود؛ بی اختیار شعر کوچه فریدون مشیری تو سرم طنین انداخت شروع به نجوا کردم
«بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم»
رسیدم مقابل خونه کلیدم رو از کیفم بیرون کشیدم و در و باز کردم. لحظه ای ایستادم و منظره ی حیاط رو از نظر گذروندم. درختها خالی از برگ و بوته های گل خشکیده توی باغچه نشسته بودن انگار انتظار دست نوازشگری رو داشتن که بهشون محبت ارزونی کنه.
در رو پشت سرم بستم زیر پام پر بود از کاغذهای تبلیغاتی و چندتایی قبض خم شدم و جمعشون کردم و دوباره شروع به حرکت کردم بازم صدای برگهای خشک پائیزی در ادغامی با صدای گوش خراش چرخ های چمدانم. از پله های ایوون بالا رفتم و طبق عادت همیشگی شمردم:
– یک دو سه و چهار
قفل بزرگ حفاظ آهنی در و باز کردم در با صدای قیژ مانندی باز شد، چمدون مزاحمم رو همون جا کنار در رها کردم و کاغذهای دستم رو همراه دسته کلیدم روی میز کنار در پرت کردم و دست به کمر ایستادم. همه جا پر از خاک بود پر از غبارهایی که عبور لحظه ها رو نشون می داد. به سمت آکواریوم قدم برداشتم ماهیهایی که روزگاری همه ی عشق و علاقه ام رو صرفشون میکردم مرده بودن جنازه هاشون بی حرکت روی آب ایستاده بود. از بوی بدش مشمئز شدم و از اونجا فاصله گرفتم. صدای معده ی خالیم یادم انداخت نهار نخوردم و وادارم کرد به سمت آشپزخونه قدم بردارم.
اونجا هم کم از بقیه جاها نداشت لایه ای از گرد و غبار و البته چربی روی همه چیز نقش بسته بود در یخچال رو باز کردم قطعه ای نان بیات و کپک زده و چند تایی تخم مرغ که معلوم نبود از کی اونجان و چند تا میوه پلاسیده و گندیده.
– اوه چه بویی
در یخچال رو بستم و کتری رو زیر شیر آب گرفتم. صدای هوا توی لوله ی خالی از آب پیچید کتری رو با عصبانیت روی گاز کوبیدم و در جستجوی آب معدنی کابینتها رو باز و بسته کردم مطمئن بودم چند تایی بطری آب اونجا دارم. تجسسم بیهوده نبود بطری بزرگی از آب پیدا کردم و داخل کتری ریختم. فندک رو زیر شعله گاز گرفتم اما همه ی تلاشم بی نتیجه موند. گاز هم قطع شده بود فندک رو با خشم روی اجاق گاز پرتاب کردم.
– ساناز احمق معلوم نیست این مدت چه غلطی می کرده که همه چی قطع شده.
برگشتم توی هال رو مبلی رو جمع کردم و روی مبل دراز کشیدم نمی تونستم بخوابم، احساس گرسنگی میکردم بلند شدم و کاغذهایی که از تو حیاط آورده بودم برداشتم و دوباره سرجام نشستم. چند تا قبض که برای همشون اخطار قطع اومده بود دوباره چند تا فحش نثار ساناز کردم. بقیه برگه هام تبلیغات بود تبلیغ آموزشگاههای رنگارنگ و آب دوغی که توش همه چی یاد میدادن غیر از چیزی که اونجا نوشته شده. با دیدن برگه تهیه غذا چشمام برق زد. خم شدم و گوشی تلفن رو برداشتم، شنیدن صدای بوق آزاد بهترین چیزی بود که میتونست شادم کنه.
– خوبه لااقل این یکی قطع نشده.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان قلبم برای تو :

رمان قلبم برای تو از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه می‌باشد.

 

بیوگرافی سعیده آساره :

سعیده آساره متولد سال ۱۳۶۳ است. متأهل و صاحب فرزند پسر است. وی در زمینه آثار داستانی و شعر فعالیت می‌کند.

 

آثار سعیده آساره :

رمان لحظه‌های بارانی – نشر علی
رمان قلبم برای تو – نشر علی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4054
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!