نحوه دانلود رمان عروسک جون
رمان عروسک جون اثری از فاطمه ایمانی قصه مادرانههای یک زن است که همه رویاهایش بر باد رفته است. سخت است که رویاهایت بر باد برود و تو تنها یک دلیل برای زندگی داشته باشی، آن هم فرزندت باشد.
نویسنده به خوبی از پس توصیف لحظههای مادر و فرزندی برآمده است و در لحظه حساس راز پنهان قصه را رو میکند. آنجاست که مخاطب تازه متوجه اصل داستان میشود.
این رمان ژانر عاشقانه و اجتماعی دارد و در ۵۲۳ صفحه از انتشارات علی به چاپ رسیده است.
رمان عروسک جون روایت افسانه است که یک راز بزرگ از زندگی مشترکش دارد. درحالی به سوگ همسرش نشسته است و همه او را بابت مرگ همسرش مقصر میدانند. او هم در حالی که باردار است و برای حفظ فرزندش به هر آب و آتشی میزند، شده است درست مثل پرندهی الیکا که میخواهد لانهی کوچک و فرزندش را از طوفان حوادث دور نگه دارد؛ اما این کار اصلا آسان نیست.
نمیخواستم برات یه وبلاگ درست کنم نمیخواستم برات دفتر خاطرات پر کنم میخواستم باهات حرف بزنم با تویی که هستی و می تونم لمست کنم، درکت کنم و بهت بگم چه قدر دوستت دارم. من هیچ وقت عروسک نداشتم یعنی داشتم اما به هیچ کدومشون تعلق خاطر نداشتم. سرنوشت همه شونم تقریباً یه جور بود. یا دست و پاشون می شکست و من تو باغچه ی خونه دفنشون میکردم یا می رفتن تو قفسه ی عروسک های افسون که مادر بهتری براشون بود اما حالا که تنها شدهم، حالا که همه ی راه ها جلوی چشمم دیوار شده ن حالا که تو این قفس تنگ روز مرگی هام اسیرم، می خوام با تو حرف بزنم با تویی که قراره عروسک جون من باشی و من قرار نیست به هیچ قیمتی از دستت بدم شاید الآن فقط یه برآمدگی کوچیک و یه حجم هلالی تو بطنم باشی اما زنده ای و با زنده بودنت و این سماجت دوست داشتنیت برای ادامه دادن و ادارم کردی دوباره بلند شم و برای زندگی جفتمون تلاش کنم.
می دونی عروسک جون دلم از این آدما خیلی گرفته از این آدما که تا قصه م و شنیدن، گفتن حقش بود هرکی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه. لیاقت افسانه بیشتر از این نبود اصلاً خودش تقصیر داشت اون باید زن زندگی می بود و من بودم با همه ی وجودم زن بودنم و خرج زندگیم کردم. از خودم گذشتم، چشم رو خواسته هام بستم بارها لبخند زدم ولی تو دلم خون گریه کردم و کوتاه اومدم. اون آدما که زجر کشیدن من و ندیدن تنهایی هام و حس نکردن نامردی هاش و نچشیدن اونا فقط ماشین زیر پام خونه و زندگیم محبت های افراطی و دیوونه بازیهای مثلاً عاشقانه ش و دیدن اونا مثل من فریب تظاهرش و خوردن که وقتی از اون بالا تالاپی افتادم پایین همه انگشت اتهام به طرفم گرفتن و گفتن تو مقصری. از اوج به حضیض افتادن درد داره. عروسک جون آخ که نمی دونی تحملش صبوری باهاش و زیر سایه ی نگاه شمانت بار این و اون نفس کشیدن چه قدر سخته؛ اما من باید تحملش کنم صبور باشم و نفس بکشم به خاطر تویی که تموم زندگیمی. جنین چهار ماهه ای که عروسک جون منی؛ پس قصه رو از همین جا، آره درست از همین جایی که من زیر آفتاب داغ عصر شهریور ماه رشت و تو سایه سار خنک درخت انجیر گوشه ی حیاط نشسته م و دارم رو گاز تک شعله ی بزرگ کنار انبار بادمجون کباب میکنم شروع میکنیم.
فصل اول
بادمجون های کبابی رو تو سینی بزرگ کنار دستم چیدم و با گوشه ی دامن سارافون نارنجیم که گلهای ریز سفید و زرد داشت، عرق پشت لب و پیشونیم و پاک کردم شرجی هوا این روزا غیر قابل تحمل شده و باعث میشه نفس برای کشیدن کم بیارم با صدای کشیده شدن دمپایی های مامان رو موزائیک کف حیاط، برگشتم و به اون که با چشمایی نیمه باز و چهره ای پکر و خواب آلود به سمتم می اومد، لبخند زدم.
– چرا بیدار شدی مامان؟
عادت داشت بعد از ظهرها یکی دو ساعتی بخوابه
– مگه تو میذاری آدم یه خواب راحت داشته باشه! نگفتم خودم کبابشون می کنم؟
بادمجونی رو روی شعله جابه جا کردم کمرم از یه جا نشستن تیر کشید و صورتم یه لحظه از درد جمع شد.
– به افشین قول داده م تا شب نشده درستش کنم
افشین داداشمه که یه سفره خونه ی سنتی تو مسیر رشت به بندرانزلی داره و معمولاً پنج شنبه جمعه ها سرش شلوغه دنبال کسی می گشت که بتونه یه سری از این کارهای خرده ریز آشپزخونه ش و براش رو به راه کنه و خب یکی از همین خرده ریزها ده کیلو بادمجون بود که قول داد در ازای درست کردنش مبلغی رو بهم بده و من این روزا بیشتر از همیشه به اون پول احتیاج دارم. آخه عروسک جون، واسه جور شدن هزینه ی دکتر و به دنیا اومدنت این پول لازمه و من نمی خوام برای داشتنش جلوی هر کس و ناکسی دست دراز کنم. مامان نگاهی به سینی انداخت و اخماش تو هم جمع شد.
– حالا کو تا شب اصلا به فکر خودت نیستی اگه می ذاشتی به ساعت دیگه که این آفتابم از تک و تا بیفته چی میشد؟
– نمی خواستم زیر قولم بزنم خودت که میبینی مامان جان به پولش احتیاج دارم.
رو زانوهاش کنارم نشست و تو چشمام زل زد. میخوام با بابات حرف بزنم باید بگه این ادا اصولها یعنی چی. من به حاج آقا کمالی کاری ندارم اما این بچه نوه ی اونم هست، نباید کمی احساس مسئولیت کنه ؟
ابروهام گره خورد و با ناراحتی تو خودم جمع شدم. تو رو خدا دوباره شروع نکن تو که میدونی اون کوتاه بیا نیست. همین که بعد از اون اتفاق قبول کرد برگردم، جای شکر داره. اگه به اون بود که مجبورم می کرد به دست و پای حاج آقا بیفتم تا بیرونم نکنه حالا هم فقط خرج این بچه باید به عهده ی خودم باشه که قرارم نبود نباشه.
پرهای روسریش و از پشت گردنش رد کرد و بالای سرش گره زد. نگاهم به گوشواره های حلقه ایش افتاد که دو تا نگین فیروزه ازش آویزون بود و من وقتی بچه بودم چه قدر از اون نگینها خوشم می اومد. دستش و به طرفم دراز کرد.
– بده من درستش کنم. تو پا شو برو بالا به کم استراحت کن، این جوری نشستن برات خوب نیست.
– حالم خوبه.
رمان عروسک جون از نشر علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.
فاطمه ایمانی ملقب به لیلین متولد ۱۳۶۴، متاهل و ساکن گیلان است. شغل او آموزگاری و تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی رشته ریاضی گذرانده است. نوشتن را به صورت جدی از ۱۲ سالگی آغاز کرده است و مشوق اصلی او در این راه پدرش بوده است. اکثر رمان های فاطمه ایمانی بر اساس اتفاقات واقعی روایت می شوند.
فاطمه ایمانی در ابتدا با نام هنری “لیلین” شروع به کار کرد؛ توضیحات وی در مورد این اسم هنری را در پاراگراف زیر می خوانیم:
“لیلین اسم کوچیک لیلین دایاناگیش هنرپیشه ی آمریکایی هست که کارهاش فوق العاده بود. کسی که تو نوزده سالگی می تونست نقش یه پیرزن نود ساله رو بازی کنه و تو نود سالگی نقش یه دختر جوون. چنین قابلیت و انعطافی همیشه برام تو نوشتن آرزو بوده.”
رمان ابریشم و عشق – انتشارات آرینا
رمان آفتاب برحوت – انتشارات صدای معاصر
رمان عروسک جون – انتشارات آرینا
رمان آخرین برف زمستان – انتشارات علی
رمان فصل پنجم عاشقانه هایم – انتشارت سخن
رمان بهار که بیاید – انتشارات سخن
رمان دختر شمالی- فایل مجازی رایگان
رمان کسی شاید شبیه من – فایل مجازی رایگان
رمان انارچین – در دست چاپ
رمان بازتاب -در دست چاپ
رمان آواز کاکایی ها – در حال تایپ