نحوه دانلود رمان شهرت تلخ
نحوه دانلود رمان شهرت تلخ معرفی رمان شهرت تلخ : رمان شهرت تلخ همان‌طور که از اسمش پیداست روایت شهرتی‌ست که در نهایت طعم تلخش برای تجربه‌کننده‌اش می‌ماند. داستان درباره‌ی زوج سینمایی‌ست که زندگی‌شان دستخوش تغییر قرار می‌گیرد. اتفاقاتی که در طول داستان می‌افتد همراه با تعلیق و هیجان بالایی برای مخاطب می‌باشد. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته ...

نحوه دانلود رمان شهرت تلخ

معرفی رمان شهرت تلخ :

رمان شهرت تلخ همان‌طور که از اسمش پیداست روایت شهرتی‌ست که در نهایت طعم تلخش برای تجربه‌کننده‌اش می‌ماند. داستان درباره‌ی زوج سینمایی‌ست که زندگی‌شان دستخوش تغییر قرار می‌گیرد. اتفاقاتی که در طول داستان می‌افتد همراه با تعلیق و هیجان بالایی برای مخاطب می‌باشد. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 600 صفحه، در سال 1400 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان شهرت تلخ :

شهرت طعم عجیبی دارد.
طعمی که در عین شیرینی تلخی اش زهر می کند کامت را.
شهرت زیبا است، اما در اوج زیبایی، دهنش را به زشتی کج و زبانش را برایت دراز می کند تا بفهماند و جهه‌اش آنی نیست که بین مردم جا افتاده است.
شهرت گاهی غیر قابل تحمل می شود و چه سخت است در همان لحظاتی که دهانت تلخ است، لبخندی شیرین بزنی برای مردمی که رکن اصلی شهرتت هستند.
شهرت همیشه هم شیرین نیست، گاهی تلخ است، تلخ و زمخت.

 

خلاصه رمان شهرت تلخ :

این رمان حول محور زندگی دو هنرپیشه‌ی سینما رقم می‌خورد که مرد قصه یک سوپراستار است و همسرش نیز به واسطه‌ی معروفیت او به شهرت رسیده، اما زندگی این دو به علت اشتباه‌هایی که شخصیت زن داستان مرتکب می‌شود دچار فراز و نشیب‌های پی‌درپی شده و کم‌کم عشق و رابطه‌ی آن‌ها رو به انحطاط می‌رود…
‎شخصیت زن، خود به خوبی می‌داند که خطاهایش از کجا شروع شده اما جرات بازگویی آن‌ها را برای همسرش ندارد و به اجبار زمانه تن می‌دهد. به سرنوشت تلخ خویش تا…

 

مقداری از متن رمان شهرت تلخ :

به محض ورود، چشم چرخاند و تمام میزهای موجود در کافی شاپ را از نظر گذراند. بهراد نیامده بود، اما حاصل نگاه اجمالی و البته دقیقش این بود که میزی خالی در مکانی دنج پیدا کرد و به سمتش رفت. هنوز فرصت نکرده بود بنشیند که اولین نفر به خودش جسارت داد و به سمت میزش آمد.
ـ سلام آقای شکیبا، نمی دونید چه قدر از دیدن تون خوشحال و هیجان زده ام.
هیجان مردم برایش عادی و طبیعی بود، پس می دانست که در دل مخاطبش چه می گذرد. صندلی اش را عقب کشید اما به احترام اولین مخاطب ننشست و محترمانه گفت:
– ممنونم خانوم.
ـ می تونیم عکس بگیریم؟
لهراسب لبخند زد و سر کج کرد.
– بله حتما.
دختر جوان که توسط لهراسب «خانوم» خطاب شده بود گوشی اش را به دست لهراسب داد.
– بفرمایید.
لهراسب گوشی مخاطبش را گرفت و گارد ژله ای صورتی رنگش را در دست فشرد. به لنز دوربین نگاه کرد و در حینی که زیبا می خندید حس کرد افرادی که کنارش حضور پیدا می کنند هر لحظه به تعدادشان افزوده می شود. گوشی را به دختر داد و او با با شوقی غیر قابل وصف تشکر کرد.
ـ خیلی لطف کردین، ممنونم.
لهراسب تنها توانست سر تکان دهد چرا که به سرعت تعداد درخواست ها بالا رفت و البته مخاطب جسور، بین مردم، گم شد. دقایق زیادی به همین منوال گذشت و لهراسب با صبوری و البته دنیایی عشق به مردم، تک تک کسانی که میزشان را به شوق حضورش خالی کرده بودند عکس گرفت.
بالاخره فرصت کرد بنشیند و در همان لحظه مردی جوان برای ثبت سفارشش آمد.
– سلام آقای شکیبا، افتخار دادید تشریف آوردید به کافی شاپ کوچیک مون.
لهراسب به احترام دست روی سینه گذاشت.
– قربون شما.
ـ امر بفرمایید چی میل دارید؟
لهراسب به دفترچه کوچکی که در دست مرد بود نگاه کرد و آرام گفت:
– منتظر کسی هستم، اگر اجازه بدید وقتی اومدن ثبت سفارش می کنم.
مرد نگاهش را از روی دفترچه به چشمان لهراسب دوخت و مودب گفت:
– بله حتما اگر مایلید می تونم تا شما هستید کافه رو ببندم که راحت باشید.
منظورش قرق کردن بود که لهراسب به شدت با آن عمل مخالفت می کرد. با این که راحتی اش جز با همان اتفاق میسر نبود، اما لهراسب راحت نبودن را به حضور مردم ترجیح می داد. حاضر بود خودش خسته شود، اما آرزوی حتی یک نفر را با دیدن خودش برآورده کند. دوباره به کافه‌ی رنگی نگاه کرد، لمس آرامش محیط با تلفیق گلدان های کوچک و بزرگ از گیاهان سرحال و سبز نظرش را بیشتر از پست های اینستاگرامی کافه جلب کرده بود. لبخند زد، نگاهش را از اطراف کافه گرفت و به مرد دوخت.
ـ نه اصلا نیازی نیست جناب.
ـ پس اگه اجازه بدید مرخص شم؟
ـ خواهش می کنم، بفرمایید.
مرد رفت و لهراسب بلافاصله شماره‌ی بهراد را گرفت، همزمان با این که گلدان کوچک سفید کاکتوس را می چرخاند صدای بهراد خبر از اتصال تماسش داد.
– سلام لهراسب جان.

بدون ذره ای ناراحتی، برای دیر کردن بهراد، با انرژی گفت:
ـ سلام به خوشتیپ ترین مدل دنیا.
صدای خنده‌ی بهراد در گوشش پیچید:
– زبون نریز استار.
قهقهه زد و دست از چرخاندن گلدان کوچک برداشت.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان شهرت تلخ :

رمان شهرت تلخ از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی ساجده سوزنچی :

ساجده سوزنچی متولد سال 1374 و نویسنده‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار ساجده سوزنچی :

رمان شهرت تلخ ـ انتشارات شقایق
رمان خائن احساس من ـ انتشارات سیمرغ خراسان
رمان ستاره‌ی سینما ـ انتشارات طلایه
رمان منادی دل ـ در دست چاپ
رمان مزاحم دوست داشتنی ـ مجازی
رمان دو جلدی فوتبالیست عاشق ـ مجازی
رمان عشق حقیقی ـ مجازی
رمان بهار هامون ـ مجازی

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4132
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!