نحوه دانلود رمان سفید برفی
نحوه دانلود رمان سفید برفی معرفی رمان سفید برفی : رمان سفید برفی به قلم آرام، روایتی از انتخاب غلط یک جوان در جامعه است که مشکلات زیادی برایش ایجاد می‌کند و بهایش، سیاه شدن جوانی‌اش می‌شود. کوهیار، نوجوانی بیست و دوساله که ناخواسته عاشق دوست صمیمی مادرش حمیرا می‌شود. زنی سی و هفت ساله که متاهل است و مادر یک بچه. با ...

نحوه دانلود رمان سفید برفی

معرفی رمان سفید برفی :

رمان سفید برفی به قلم آرام، روایتی از انتخاب غلط یک جوان در جامعه است که مشکلات زیادی برایش ایجاد می‌کند و بهایش، سیاه شدن جوانی‌اش می‌شود.
کوهیار، نوجوانی بیست و دوساله که ناخواسته عاشق دوست صمیمی مادرش حمیرا می‌شود. زنی سی و هفت ساله که متاهل است و مادر یک بچه. با اصرار های شدید و نقشه وارد زندگی حمیرا می‌شود و با فهمیدن شوهر او، دعوایی بین‌شان شکل می‌گیرد که کوهیار همسر حمیرا را چاقو می‌زند و قاتل می‌شود.
خانواده‌ی او حکم قصاص کوهیار را می‌خواهند و حالا او باقی مانده با آتش عشقی اشتباه که دامن گیرش شد و طناب داری که در یک قدمی‌اش است.
اما در این بین، دختری به نام ماهرخ که قبلا عاشقش بوده وارد داستان می‌شود و…
رمان روایتی خوب و زیبا دارد؛ نثری قوی و حکایت یک جوان را در جامعه بیان می‌کند. جوانی که درگیر احساسات شده و انتخابات اشتباهی می‌کند. در لیست پیشنهادی قرار گرفته و خواندنش به شما عزیزان توصیه می‌شود.

 

مقدمه رمان سفید برفی :

دستم را بگیر
و آن‌گونه دوستم داشته باش
که انگار نفس توام.
اگر در سینه‌ات نباشم
خواهی مُرد.

 

خلاصه رمان سفید برفی :

رمان سفید برفی به قلم آرام، روایت زندگی یک نوجوان است که عاشق زنی همسن مادرش می‌شود و در پی این عشق، دست به تصمیم های اشتباهی می‌زند. تا جایی که خودش را در زندان و یک قدمی اعدام می‌بیند. اما دختری به نام ماهرخ وارد زندگی‌اش می‌شود که راه نجات او است و…

 

مقداری از متن رمان سفید برفی :

جیغی از حرص کشیدم و خم شدم گوشیم و از تو ماشین برداشتم هر چی شماره ملینا گرفتم جوابی نداد با کلافگی شماره بابا رو گرفتم که چند بوق خورد جواب نداد.
با عصبانیت خواستم قطع کنم که جواب داد:
_ جانم دخترم
با ناراحتی لب زدم:
_ سلام بابا جونم خوبی خسته نباشی
لبخندشو حتی از پشت تلفن هم حس میکردم که گفت:
_ خوبم دورت بگردم جانم
نگاهی به وضعیت ماشین کردم:
_ بابا ماشینم روشن نمیشه پنچر شده چه کار کنم میتونی بیای دنبالم!؟
بابا مکثی کرد و گفت:
_ عزیزم من الان خیلی سرم شلوغه یکی از بچه هارو میفرستم دنبالت که ببرت خونه
مثل اینکه چاره ای نبود تشکری کردم و آدرس برا بابا فرستادم.
نشستم تو ماشین تا وقتی دوست بابا بیاد دنبالم نمیدونم چقد گذشت که گیج شدم از صبح کلاس بودم دیشبم اصلا نخوابیدم تقی به شیشه خورد ترسیده سرم بلند کردم.
با دیدن مرد سریع از ماشین پیدا شدم نگاهی بهش کردم اگه در یه جمله بخوام توصیه کنم جذاب بود.
سلامی کردم که بدون اینکه نگاهی بهم بکنه با لحن سردی گفت:
_ سلام خانوم بفرمایید سوار ماشین شین
ابروی بالا انداختم چرا انقد سرد؟ حتی نگام نکرد چرا؟ باشه ای گفتم کیفم و از تو ماشین برداشتم و در رو قفل کردم رو به پسره گفتم:
_ ماشین چی؟
نگاهی به ماشین کرد و گفت:
_ شما رو میرسونم بعد میام ماشین مییرم تعمیرگاه
تشکری کردم میخواستم جلو بشینم ولی با این لحن سردش ترسیدم و عقب نشستم اونم بدون هیچ حرفی راه افتاد.
اولین بار انقد دوست دارم با پسری حرف بزنم نمیدونم چرا ولی خیلی دوست داشتم اسم این پسر جذاب و بدونم.
نگاهی بهش کردم که با اخم جذابی رانندگی میکرد. نمیدونستم چه حرفی بزنم فقط میخواستم صداش بشنوم برا همین سریع گفتم:
_ بابام کجاست؟
بدون اینکه بهم نگاه کنه سریع گفت:
_ کار داشتن منو فرستادن
فکر کنم سنگینی نگاهم و حس کرد که از تو آینه نگاهی بهم کرد که گفتم:
_ ببخشید مزاحم شمام شدم
بدون لحظه ای مکث گفت:
_ وظیفمه
باید اسم این پسر جذاب و بدونم لبخند پسرکشی زدم:
_ بازم ممنونم آقای؟
آبروی بالا انداخت و گفت:
_تهرانی هستم
خندم گرفت مثل دخترا نمیخواد اسمشو بگه لبخندی زدم و گفتم:
_ ماهرُخم
سری تکون داد و دیگه هیچ حرفی نزدیم رسید جلو در خونه از ماشین پیاده شدم و نگاهی بهش کردم و با لحن نازی لب زدم:
_ ممنونم آقای تهرانی
بازم با لحن سردی گفت:
_ وظیفمه خانم خدانگهدار
به محض تموم شدن حرفش گاز و گرفت و رفت محو شد.
باید مخ این پسر جذاب و بزنم ولی خیلی سرد بود با یادآروی چهره اش لبخندی زدم و وارد خونه شدم
با ندیدن کسی تو خونه سریع وارد اتاقم شدم باید هرچی زودتر بفهمم اسمش چی بود.
لباسم و در آوردم رفتم حموم یه دوش بگیرم که شب با ملینا قرار داشتم بعد انجام کارای لازم حوله رو پوشیدم و اومدم بیرون با دیدن پسری که پشتش به من بود ترسیده جیغی کشیدم.
سریع برگشت با دیدن مهیار از خوشحالی شوک شدم که با دیدن قیافه من خنده ای کرد که سریع به خودم اومد با جیغ گفتم:
_ وای مهیار تو کی اومدی
بلند شد با لبخند اومد سمتم و بغلم کرد:
_ وای چقد دلم برات تنگ شد بود عشق داداش
لبخندی زدم با ذوق گفتم:
_ وای عشقم کجاست!؟
اخمی کر و گفت:
_ چقد آدم فروشی تو دختر پایین پیش مامانشه
لبخندی زدم و با خوشحالی لب زدم:
_ برو بیرون لباس بپوشم بیام
بوسه ای رو موهام کاشت رفت سریع لباس پوشیدم بدون خشک کردن موهام سریع از اتاق زدم بیرون از پله ها رفتم پایین با دیدنش که داشت به سختی راه میرفت
جیغی کشیدم که مامان گفت:
_ ماهرُخ بچه میترسه یواش
با ذوق بدو بدو به سمتش رفتم و بغلش کردم:
_ وای عمه دورت بگرده جوجه
همینجور که تو بغلم میچلوندمش با صدای مریم به خودم اومدم:
_ خواهرشوهر جان منم اینجا ها!
خنده ای کردم و همینجور بچه بغل به سمتش رفتم بوسیدمش و گفتم:
_ این تپلی حواس برا من نمیزاره که قربونش بشم
نشستم رو مبل و رو به مهیار لب زدم:
_ همش تقصر خودته داداش دیر به دیر میاین دلم برا این جوجه تنگ میشه وقتی ببینمش کسی رو نمیشناسم
لبخندی زد و گفت:
_ کار داشتم عزیزم
با خوشحالی بلند شدم که مهیار گفت:
_ کجا عزیزم؟
با لبخند گفتم:
_ زنگ بزنم قرار امشب کنسل کنم که میخوام امشب فقط کنار عشق عمه باشم
خنده ای کرد بچه رو دادم بغل مریم بدو رفتم بالا گوشیم برداشتم شماره ملینا گرفتم بعد چند بوق جواب داد:
_ وای ببخشید ماهرخ گوشیم خونه بود من بیرون کاری داشتی زنگ زدی
با یادآوری اون پسر جذاب لبخندی زدم و گفتم:
_ خوب شد جواب ندادی عزیزم
با تعجب گفت:
_ لطفا ناراحت نشو دیگه
خنده ای کردم و گفتم:
_ وا چرا ناراحت شم؟ خیلی خیلی ازت ممنونم که جواب ندادی
مکثی کرد و گفت:
_ نفهمیدم منظورتو!
لبخندی زدم:
_ الان وقت ندارم توضیح بدم باشه فردا، زنگ زدم بگم قرار امشب کنسل که عشق عمه اش اومده از خونه در نمیشم
خنده ای کرد و گفت:
_ آهان پس بگو چرا انقد خوشحالی باشه عزیزم خوشبگذره بهت فردا میبینمت خداحافظ
گوشی رو گذاشتم رو سایلنت و رفتم پایین تا شب کلی با بنیامین بازی کردم. مهیار و مریم هم رفتن بالا استراحت کنن
حدودا بعد یک ساعت اومدن پایین که بنیامین با خوشحالی دست پا میزد که بره بغل مریم لبخندی زدم:
_ برو عشقم شیرتو بخور بیا، مامانتم که الان سرحاله
چشمکی زدم که مریم سرخ شد مهیار خنده ای کرد:
_ عشقمو اذیت نکن ماهرُخ
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
_ والا من منظورم خواب بود اگه خانومت یه چی دیگه برداشت کرد که….
مهیار خنده ای کرد و گفت:
_ نکن دختر من تو رو میشناسم سر به سرم خانومم نزار.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان سفید برفی :

رمان سفید برفی به قلم آرام، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

 

بیوگرافی آرام :

آرام نویسنده و رمان نویس با نام مستعار، بیست و دو ساله و ساکن شهر شیراز هستند. در رشته‌‌ی معماری فعالیت دارن و دو رمان در ژانر عاشقانه و معمایی دارن.

 

آثار آرام :

رمان زهر مخدر – درحال تایپ
رمان سفید برفی – درحال تایپ

 

برای مطالعه رمان های بیشتر در این ژانر به بخش رمان عاشقانه – رمانس مراجعه کنید.

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4015
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!