نحوه دانلود رمان زهر مخدر
رمان زهر مخدر به قلم آرام، داستان زندگی دختری به نام سحر است که همسرش او را به یک باند مخدر میفروشد تا در قبال بدهیاش، برایشان مواد جابه جا کند.
در این بین سر و کلهی سرگرد آریا پیدا میشود. مردی متعصب و پایبند قانون که در پی گیر انداختن این باند بزرگ است. به کمک و همکاری سحر، میانشان نفوذ میکند و کمکش میکند تا از شوهرش طلاق بگیرد.
رابطهای عاشقانه میان این دو شکل میگیرد اما…
رمان در ژانر عاشقانه و پلیسی نوشته شده؛ روایتی خوب، نثری قوی و توصیفات زیبای نویسنده، رمان زهر مخدر را بینهایت زیبا کرده.
در لیست پیشنهادی قرار میگیرد و خواندنش به شما عزیزان توصیه میشود.
نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم …
رمان زهر مخدر به قلم آرام، داستان زندگی دختری به نام سحر است که وارد باند بزرگ مواد مخدر میشود.
در این بین با سرگرد آریا آشنا میشود و به عنوان نفوذی…
و حاال، در فاصله ای چند سانتی متری از من ایستاده و هنوز
هم با آرامش و دقت، تک تک حرف های پر زهرم را می شنود
درست لحظه ای که دارم با خودم فکر می کنم مثل
ببری زخمی حمله می کند، کف دستش چنان کنار گوشم
روی در کوبیده می شود، که قلبم لحظه ای از کار می افتد و
شانه هایم به شدت باال می پرند.
با صدایی که سعی می کند آن را آرام نگه دارد اما از
عصبانیت شدیدا می لرزد تنها می گوید:
-خفه شو!
هرگز تسلیم نمی شوم. دست به سینه و با آرامش می گویم:
-عمرا بتونی با این کارات دهنم رو ببندی حسان! تو خواب
ببینی…
نعره می زند:
بسه ! بسه! خفه شو که اگه نشی، باید جنازت رو جمع کنن
از زیر دستم.
اینبار دیگر الل می شوم و تنها حیرت زده نگاهش می کنم.
چشمات، همه و همهش باشه واسه بعد! باید بهم به خاطر حرفای امروزت، سیلی که زدی تو گوشم، این نگاهت،
همهش جواب پس بدی! اما من فقط االن ازت یه سوال می
کنم. چرا رفتی؟
تک خنده ام پر از حیرت است وقتی می گویم:
-فکر می کنی هنوزم اونقدری برام ارزش داری که چیزی رو
برات توضیح بدم جنابِ حسانِ تهرانی؟
با ناباوری سرش را تکان می دهد:
حرف هایم که تمام می شود، گلویم از حجمِ بغض جا خوش
کرده در گلویم می سوزد. قلبم از صدای پر نفرتِ خودم، کند
تر می تپد و حالم، بیشتر از همیشه از حسانی که با حیرت و
ناباوری نگاهم می کند، بهم می خورد.
زیر لب در حالی که سرش را به چپ و راست تکان می دهد،
زمزمه می کند:
گوشه ی لبم از تمسخر کج می شود. نگاهش از چشم های غیر ممکنه! بازم داری تظاهر می کنی که ازم متنفری!
پر نفرتم کنده شده و به پوزخندی که روی لب هایم نقش
بسته چشم می دوزد.
بهت زده و خشک شده زمزمه می کند:
میاد. فقط می خوای با این حرفا، با این نگاه، با این صدا و با تو هنوزم عاشقمی مگه نه؟ فقط می خوای بگی از من بدت
این پوزخند تظاهر کنی من رو نمی خوای!
محکم تر از همیشه، بی پروا تر و مصمم تر از همیشه،
انگشت اشاره ام را چند بار روی سین.ه اش کوبیده و در حالی
که صدایم از خشم و نفرت می لرزد، تاکید وار و بریده بریده
می گویم:
حاضرم برای نابود کردنت… دست به هرکاری بزنم! پس از من… شریفی… همینجا… روبه روی تو… اعتراف می کنم…
من… توقع عاشق بودن… نداشته باش
اما تو…
میان حرفش پریده و با درد می گویم:
من به خاطر عشقِ تو، قصدِ جونِ خودم رو کردم. می فهمی من چی؟ عاشقت بودم؟ آره حسان! من عاشقت بودم. اما
این یعنی چی؟ می فهمی؟
چشم هایش را روی هم می فشارد. انگار او هم از یادآوری
خودکشی ام اذیت می شود.
در حالی که با بغضی که در گلویم جا خوش کرده می جنگم،
لب می زنم:
حالم از اون بهم می خورد. چون اون ، به خاطر مردِ بی نه تو هیچی نمی فهمی! آره من فرار کردم. فرار کردم چون
ارزشی مثلِ تو، شیشه گذاشت رو رگش و چشم بست رو همه
چی! چون اون ، دختر احمقی بود که یه لحظه فکر نکرد
ارزش پدر و مادرش بیشتره، یا مردی که با رفیقِ شفیقش رو
هم ریخته؟ من رفتم که اون بمیره! که با همین دستام
بکشمش و چالش کنم و به جاش دختری رو متولد کنم که
روی اشتباهات آدما سرپوش نذاره. اگه کسی رو دوست داره،
ازش حرف نخوره. غرورش رو به هر چیزی ترجیح بده. و هیچ وقت… تحت هیچ شرایطی، دیگه دلش برای تو نلرزه!
برعکس، اونقدری از تو نفرت داشته باشه، که حتی اگه یک
روز به آخرین روز عمرش مونده باشه، زهرش رو بهت بریزه!
دستش از روی دیوار سُر می خورد و ناباورانه عقب می رود.
بی هیچ ترسی، با آرامش و خونسردی در چشم هایش زل می
زنم و دستم را جلو می کشم:
عکس العملی نشان نمی دهد. صدایم بلند تر می کنم و کف کلید!
دستم را جلو تر می کشم:
-کلید رو بده!
-میدی یا داد و هوار راه بندازم و آبروت رو جلوی کارمندات
ببرم؟
کالفگی از سر و رویش می بارد. دستش را در جیبش کرده و
کلید را بیرون می کشد.
با لبخندی کج و پیروزمند، نگاهش می کنم. آب گلویش را
فرو می دهد و پر از تردید، کلید را باال می آورد.
درست لحظه ای که می خواهد کلید را کف دستم بگذارد،
پشیمان می شود. دستش را عقب کشیده و می گوید:
-حرفت رو باور نمی کنم!
-فکر کردی برام اهمیت داره که باور کنی یا نه؟
رمان زهر مخدر به قلم آرام، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
آرام نویسنده و رمان نویس با نام مستعار، بیست و دو ساله و ساکن شهر شیراز هستند. در رشتهی معماری فعالیت دارن و دو رمان در ژانر عاشقانه و معمایی دارن.
رمان زهر مخدر – درحال تایپ
رمان سفید برفی – درحال تایپ