نحوه دانلود رمان دیوار شیشه ای
نحوه دانلود رمان دیوار شیشه ای معرفی رمان دیوار شیشه ای : رمان دیوار شیشه ای روایت دختری به نام تینا می‌باشد که مجبور می‌شود به خاطر سفر پدر و مادرش،‌ پیش عمه‌ای بماند که هیچ تصوری از او در ذهنش ندارد. در طول مدتی که در آن خانه می‌ماند دلباخته‌ی مهریار پسرعمه‌اش می‌شود و تصمیم به ازدواج می‌گیرند. نگارش نویسنده، شیوا ...

نحوه دانلود رمان دیوار شیشه ای

معرفی رمان دیوار شیشه ای :

رمان دیوار شیشه ای روایت دختری به نام تینا می‌باشد که مجبور می‌شود به خاطر سفر پدر و مادرش،‌ پیش عمه‌ای بماند که هیچ تصوری از او در ذهنش ندارد. در طول مدتی که در آن خانه می‌ماند دلباخته‌ی مهریار پسرعمه‌اش می‌شود و تصمیم به ازدواج می‌گیرند. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 432صفحه، در سال1384 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان دیوار شیشه ای :

در رمان دیوار شیشه‌ای، داستان دختری به نام تینا را می‌خوانیم که ناچار است برخلاف میلش مدتی را نزد عمه‌اش سپری کند، زیرا، پدر و مادرش برای درمان مادر به خارج از کشور سفر کرده‌اند، او که به دلیل اختلافات خانوادگی، تا به حال با عمه‌اش رو به رو نشده، از او و خانواده‌اش تصورات غلطی در ذهن دارد. تینا در خانه‌ی عمه به پسر عمه‌اش، مهریار دل می‌بندد. مهریار با رفتار دوگانه‌اش باعث سردرگمی تینا می‌شود. اما در نهایت علاقه‌اش را با او ابراز می‌کند و آن دو تصمیم می‌گیرند با هم ازدواج کنند. اما با بازگشت پدر و مادر تینا، وقایع تازه‌ای رخ می‌دهد…

 

مقداری از متن رمان دیوار شیشه ای :

درختان یکی یکی از مقابل دیدگانم عبور می کنند. نگاهم بر بدن برهنه درختان کشیده می شود. رنگ سوخته آنها غم بر دلم می نشاند. با آن که هنوز برهنه نشده اند اما حس عجیبی بر دل انسان می نشانند. حس ترس از تنها شدن! هنوز برگ ها بی رحمانه از شاخه های نیمه برهنه درختان جدا شده و با دست قدرتمند باد تشیع شده و با پیچ و تاب روی زمین سخت فرود می آمدند و اگر با دقت بیشتری گوش می سپردی صدای ضجه آنها به خوبی به گوش می نشست. از آن همه بی رحمی دلم گرفته بود. همیشه هزاران سؤال در ذهنم نقش می بست چرا خیلی ها پائیز را دوست دارند؟ چرا پائیز را فصل عشاق می خوانند؟ نه نه پائیز را دوست نداشتم. پائیز ماه غم بود! ماه جدایی و غربت بود! ماه مرگ و نیستی!
دلم برای برگ های تنهایی که بی پناه زیر پاهای عابرین له می شدند و صدای ناله هایشان چون موسیقی غم انگیزی فضا را پر می کرد می سوخت! دلم برای درختان که از ترس تنها ماندن بر خود می لرزیدند و مجبور بودند زیر برف و باران برهنه بایستند و قامت بلندشان ساعت ها از سرما بلرزد می سوخت! من همیشه عاشق بهار بودم. بهار یعنی حس زندگی، حس ماندن. ای کاش همیشه بهار بود و تمام دنیا پر بود از گل های رنگارنگ و خوش بویی که زندگی را نوید می دهند. ای کاش می شد از پاییز و تنهایی گریخت. از پشت شیشه اتومبیل که به سرعت جلو می رفت هنوز به بیرون می نگریستم دلم گرفته بود و صدای زوزه باد غمم را
بیشتر می کرد.
ـ تو معلومه چت شده؟
به سوی پدر نگریستم او از داخل آیینه جلوی اتومبیل به من می نگریست و لبخند همیشه آرامش بخشش قلبم را صیقل داد.
ـ هیچ وقت احساس خوبی نسبت به پاییز نداشتم.
ـ چرا؟
ـ نمی دونم یه جور حس غربت تو غروباش فریاد می زنه! یه جور غم…
ـ بهونه نگیر عزیز دلم، لازم نکرده به پائیز بیچاره پیله کنی خودت می دونی که غم دلت به خاطر رسیدن پائیز نیست.
نگاهم را به سمت مادر چرخاندم او کاملاً به سمت من برگشته بود و نگاهش چون همیشه بارانی و سرشار از عشق بود.
ـ دلم براتون تنگ می شه.
ـ ما هم برای تو دلتنگ می شیم اما تینای من می تونه این مدت کوتاه رو به خوبی تحمل کنه.
شانه هایم را بالا انداختم و سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم. بغض خفته ای گلویم را می آزرد. دلم نمی خواست اشک بریزم چون بی گمان دل مادر را به درد می آوردم و پای پدر را در رفتن سست می کردم. پس باید به خاطر سلامت مادر هم که شده خوددار می بودم.
ـ کاش لااقل بهار می رفتید اون وقت…
ـ باز هم در اصل قضیه تفاوتی نمی کرد.
می دانستم حرف پدر درست است. من در هر زمان که مجبور بودم به مدت چند ماه از آنها جدا شوم همین طور غمگین و آشفته می شدم به همین خاطر سکوت کردم. پدر که دلش می خواست مرا از آن حال
و هوا جدا کند با خنده گفت:
ـ خوشحال نیستی که قراره عمه مینا رو بعد از این همه سال ببینی؟
بی اختیار لبخند بر لبم نشست و به یاد سخنان دختر عمویم افتادم. پدر که متوجه لبخند من شده بود پرسید:
ـ به چی می خندی؟
ـ هیچی! چیز مهمی نیست. به یاد حرف های فریبا افتادم. دیشب خیلی تلاش می کرد با حرفهاش منو بترسونه و از رفتن منصرفم کنه.
پدر باز هم به رویم لبخند زد و گفت:
ـ حالا چی می گفت؟

به درختان سر به فلک کشیده که قامت خود را به رخ می کشیدند و برگ های سبز که هنوز با سماجت به شاخه ها چسبیده و قصد جدایی نداشتند نگریستم؛ لبخند هنوز میهمان لب هایم بود که به یاد سؤال
پدر افتادم و بلافاصله گفتم:
ـ اون می گفت که تو باغ همه درختان سر به فلک کشیده به آدم دهن کجی می کنند و صدای ناله شون سکوت شب رو می شکنه.
پدر با صدای بلند خندید ولی مادر به لبخندی اکتفا کرد. باز هم به بیرون نگریستم با یادآوری سخنان فریبا لبخندی محسوس بر لبم نشست او هیچ گاه از لودگی دست برنمی داشت و به خیال خودش با این چرندیات مرا می ترساند اما نمی دانست این سخنان بیشتر باعث تحریک حس کنجکاویی ام می شود. دیشب وقتی می گفت، شب ها یه شبح با لباس سرتاسر سفید تو باغ راه می ره و سرکی تو اتاق هایی که دختر خوشگلی توش خوابیده می کشه به جای این که بترسم از قیافه مضحکش خنده ام گرفت و او هم به خنده افتاد. هنوز چشمانم فضای پشت شیشه را می کاوید. در جاده ای باریک در میان درختان انبوه سر به فلک کشیده به جلو می رفتیم. در میان درختان دقیق شدم اما هیچ چیز جز سیاهی در چشمانم ننشت. برای چند ثانیه احساس کردم که شبح سفید پوش در بین درختان برایم دست تکان می دهد. با دقت بیشتری می نگریستم اما باز هم سیاهی بود و سیاهی. لبخندی بر روی لبم نشست. هذیان گویی های فریبا مرا دچار مالیخولیا کرده بود.
نگاهم به صورت پدر افتاد هنوز به چشمانش رنگ خنده موج می زد. برای لحظه ای باز هم غم به دلم چنگ انداخت و تمام روحم لبریز از اضطراب و وحشت شد. نظری به مادر انداختم و به سختی جلوی ریزش اشک هایم را گرفتم اگر او می رفت و دیگر باز نمی گشت؛ من چگونه می توانستم به زندگی ادامه دهم؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان دیوار شیشه ای :

رمان دیوار شیشه ای از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی فهیمه سلیمانی :

فهیمه سلیمانی متولد آبان ماه سال 1357، نویسنده رمان و فیلم‌نامه نویس ایرانی می باشد. ایشان مدرک کارشناسی کارگردانی سینما دارد و فارغ التحصیل دوره عالی فیلمنامه نویسی از حوزه هنری است. فهیمه سلیمانی نه تنها از نویسندگان موفق از سال ۱۳۷۹ تا کنون است، بلکه نویسنده فیلمنامه بسیاری از فیلم‌های موفق، و همچنین تهیه کننده ی بسیاری از آن فیلم های سینمایی و سریال های به نام می باشد. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم می‌زند.

 

آثار فهیمه سلیمانی :

رمان شبگرد – انتشارات شقایق
رمان دیوار شیشه ای – انتشارات شقایق
رمان قصر یخی – انتشارات شقایق
رمان رایکا – انتشارات شقایق
رمان بغض تنهایی – انتشارات هژبر
رمان چشم های بارانی – انتشارات شقایق
رمان برایم بمان – انتشارات شقایق
رمان دوشیزه– انتشارات شقایق
رمان لولی وش – انتشارات علی
رمان پامنار ـ انتشارات علی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3992
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!