نحوه دانلود رمان خانوم روانشناس
رمان خانوم روانشناس به قلم مبینا، داستان زندگی دختری یتیم به نام لاله است که پیش روانشناس معروفی، به عنوان دستیار کار میکند.
داستان از جایی شکل میگیرد که دکتر مجبور به رفتن به خارج از کشور میشود و مطب را دست لاله میسپارد.
درست فردای همان روز، بیمار جدیدی به مطب میآید.
مافیایی قدرتمند به نام اردلان که بیماری روانی و اختلال شدیدی دارد.
از آنجایی که لاله علاقه مند به اردلان میشود؛ به دروغ خودش را جای دکتر جا میزند و طبق قراری با اردلان به عنوان روانشناس وارد خانهاش میشود.
رابطهی عجیبی بین اردلان و لاله شکل میگیرد تا جایی که اردلان دروغ لاله را میفهمد و…
رمان خانوم روانشناس به قلم مبینا در ژانر عاشقانه و بزرگسال نوشته شده است.
مناسب برای عزیزانی که علاقه به این ژانر دارند.
رمان خانوم روانشناس به قلم مبینا، داستان زندگی دختری یتیم به نام لاله است که خودش را به عنوان روانشناس جا میزند و با دروغ وارد خانهی مافیایی قدرتمند به نام اردلان میشود.
رابطهای عاشقانه میان آن ها شکل میگیرد تا جایی که اردلان دروغ لاله را میفهمد و…
بلند داد کشید.
_ این چه وضعیه خانوم؟! کارمندا بلد نیستن کار کنن!
با تعجب به اردلان نگاه کردم.
بهم نگاه کرد و بعد رو به ژیلا گفت:
_ هر بار من میخوام هیچی نگم اما همش نامه های اداری هاتون اشکال دارن!
از جام بلند شدم و به اردلان نزدیک شدم.
_ میشه بپرسم جریان چیه؟!
ژیلا گفت:
_ تو آروم باش عزیزم مثل اینکه رئیس دوباره اشتباه و غلط تایپ تو نامه هایی که نوشتی دیده! نگران نباش خودم حلش میکنم.
پوزخندی زدم و عصبی به چشم های اردلان نگاه کردم.
_ جناب رئیس نامه ی قبلی هم بدون اشکال بود! این نامه رو برای من بفرستید ببینم واقعا غلط تایپ داره! البته شاید چون شما خارج تحصیل کردید با کلمات و نگارش فارسی مشکل دارید که به نظرم در این مورد باید برید از اول از کلاس اول شروع کنید به درس خوندن وگرنه من ایرادی توی این نامه ها نمی بینم!
پوزخندی زد و دستش رو به کمرش آویزون کرد.
_ یه لحظه ترمز کن خانوم! عجلت چیه؟! شما اگه کار کردن بلد بودی دوبار ازت اشکال نمی گرفتم! درضمن مواظب باش ببین با کی داری اینطوری حرف میزنی! بعدشم اشکال تایپ گرفتم نه غلط املا!
عصبی دست هام رو مشت کردم.
_ خب کو؟! کجاست؟! اون نامه کجاست که اگر یک غلط تایپ فقط یک غلط تایپ داشت اونوقت من هرکاری شما بگید انجام می دم!
یک تای ابروش رو بالا داد.
_ اوکیه!
متعجب بهش نگاه کردم که به سمت سیستمم رفت و پشت سیستم نشست و شروع به بررسی اون نامه اداری کرد.
واقعا یک غلط تایپ توی اون بود!
پوزخندی زد و گفت:
_ بفرما اینم مدرک!
متعجب به صفحه مانیتور نگاه کردم.
_ اما من مطمئنم همه رو کامل و بدون اشتباه نوشتم!
اردلان بهم نگاه نکرد و خیلی ریلکس گفت:
_ بعدا راجب اینکه چه کاری باید برام انجام بدی تصمیم میگیرم فعلا به کارتون برسید.
بعد از پشت میزم بلند شد و از اتاق خارج شد.
انگار نه انگار قبلش داشتیم باهم دعوا می کردیم.
پوف کلافه داری کشیدم که زهرا گفت:
_ خیلی بد شد لاله! اگه ازت یه کار سخت بخواد که نتونی انجام بدی چیکار میکنی؟! نباید اون حرف رو بهش می زدی!
سوگل گفت:
_ اصلا نباید باهاش دهن به دهن میشدی!
چشم هام رو محکم بستم و از اتاق خارج شدم و به سمت اردلان رفتم که یک لحظه با دیدن نفس که داشت کرواتش رو درست می کرد متعجب بهشون نگاه کردم.
تا خواستم از اونجا دور بشم یهو دیدم اردلان دست نفس رو پس زد و ازش فاصله گرفت و سرش رو برگردوند که با من چشم تو چشم شد.
به یک باره ضربان قلبم بالا رفت.
چشم از اردلان گرفتم و سریع وارد اتاقم شدم و مشغول کار شدم.
وسایلم رو برداشتم و تاکسی گرفتم و به سمت خونه رفتم.
وقتی وارد خونه شدم سریع بخاری رو روشن کردم و لباس هام رو عوض کردم و شروع به پخت استانبولی کردم.
فکرم یکم مشغول بود.
یعنی چرا اردلان دست نفس رو پس زد؟!
نکنه قضیه خیانتش واقعی نبوده باشه؟!
سرم رو به طرفین تکون دادم.
اون واقعا بهم خیانت کرد.
توی افکار خودم غرق بودم که صدای در خونه اومد.
چادر گل گلیم رو سرم کردم و به سمت در رفتم و در رو باز کردم اما کسی نبود.
تا خواستم در رو ببندم یک لحظه صدای خنده ی بچه ای به گوشم رسید!
متعجب سرم رو پایین بردم که چشمم به یه بچه که توی کارتون بود افتاد.
متعجب بهش نگاه کردم!
معلوم بود فقط چند روزه که به دنیا اومده!
خم شدم و تیکه برگه ای که روی بچه بود رو برداشتم.
_ آهو …!
فقط همین؟!
بین این همه خونه و واحد چرا جلوی خونه ی من؟!
عصبی کارتون رو برداشتم و به سمت پایین بردم و توی خیابون گذاشتم و خواستم برم که صدای گریه بچه بلند شد.
به سمتش برگشتم.
چشمم به گربه های خیابون افتاد.
اگه اونو اینجا می ذاشتم گربه ها می خوردنش.
کارتون رو برداشتم و به سمت خونه حرکت کردم و کنار بخاری گذاشتمش.
حتما سردش بود!
فردا تحویل پلیس می دمش!
اگه تحویل پلیس بدمش می برنش خونه بچه های بی سرپرست!
رمان خانوم روانشناس به قلم مبینا، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
مبینا با نام مستعار، نویسنده در ژانر بزرگسال هستند.
بیست و هفت ساله و نویسندگی رو از یک سال پیش شروع کردن.
رمان خانوم روانشناس – درحال تایپ