نحوه دانلود رمان بیبی بلوندی
رمان بیبی بلوندی به قلم رعنا، داستان زندگی مردی دورگه به نام نیوان شایگان که عضو سازمانی ممنوعهست.
سازمانی برای روابط خاص و آنجا با دختر نقاب زدهای به نام ماهک روبه رو میشود که از دستش فرار میکند.
نیوان در یک نگاه دلباختهی آن دختر میشود.
فردای آن روز، درست وقتی که به دیوار پدرش و همسر جوان او میرود ناگهان با آن دختر روبه رو میشود.
ماهک، خواهر کوچک دختری که همسر پدرش شده و…
رابطهای ممنوعه میان نیوان و ماهک شکل میگیرد.
رابطهای فراتر از تصور هرکسی…
رمان بیبی بلوندی به قلم رعنا، نثری قابل قبول و داستانی زیبا دارد.
در ژانر بزرگسال نوشته شده و مناسب برای عزیزانی که علاقه به این ژانر دارند.
رمان بیبی بلوندی به قلم رعنا، داستان دختری است که به اصرار دوستش وارد سازمانی ممنوعه میشود.
سازمانی که در آن روابط خاص و ممنوعه شکل میگیرد.
آنجا با نیوان شایگان برخورد میکند.
فردای آن روز با او مجدد رو در رو میشود و میفهمد که نیوان، پسر شوهر سن بالای خواهرش است و….
از عصبانیت شقیقه هام نبض میزد. تمام برنامه هام بهم خورده بود و ضرر بزرگی داشتم می خوردم.
زونکن و پرونده ها رو کوبیدم روی میز و رو به امیر که نگران نگاهم می کرد داد بلندی زدم.
_تو مگه سر پرست این پروژه نبودی؟ چه جوری نفهمیدی داره چه اتفاقی میفته؟
_من نمیدونم یه شبه چه جوری امتیاز پروژه رو ازمون گرفتن، اون شرکت لعنتی…
_خفه شووو امیر، بی کفایتی خودتو گردن کسی ننداز. تو نمی دونستی اون حرومی رقیبمونه و دو دقیقه حواسمون نباشه قاپمونو دزدیده؟
_اون با رشوه…
هر یه کلمه توجیحش بدتر عصبیم می کرد، انقدر که یقشو گرفتم و مشتی توی دهنش کوبیدم.
شوکه نگاهم کردم و دستشو روی گوشه ی لب خونیش گذاشت.
یقشو ول کردم و یه قدم عقب رفتم. امیر علاوه بر زیر دستم، دوستمم بود. با همین یه سیلی از کارم پشیمون شده بودم اما چیزی بروز ندادم.
دستی توی موهام کشیدم و تا گردنم عقب بردم.
روی صندلی نشستم و نفس عمیقی کشیدم، امیر چندتا دستمال برداشت و گوشه ی لبش گذاشت.
میدونست اگه چیزی بگه دوباره آتیشی میشم واسه همین ساکت بود.
_هر کاری لازمه انجام بده تا پروژه رو برگردونی، بهت گفته بودم توی رشوه دادن دستت بازه
سری تکون داد و که صدای اس مس گوشیش توی اتاق پیچید.
گوشیش رو از روی میز برداشت و نگاهی بهش انداخت و توی جیبیش گذاشت.
به دو دقیقه نکشیده صدای زنگش بلند شد.
ایندفعه جواب داد و دم گوشش گذاشت. چند قدم عقب رفت و شروع کرد به حرف زدن.
صدای کسی که پشت خط بود رو نمی شنیدم اما کلافگی توی صورتش به وضوح معلوم بود.
بعد از چند لحظه سرشو به عادت همیشه اش تکون داد.
_دارم میام
با تعجب نگاهش کردم، وسط کار به این مهمی کجا داشت میذاشت می رفت؟!
اخمی کردم و منتظر شدم تا تلفن رو قطع کنه.
_هوی نمیبینی وضعمونو؟
_خواهرم حالش بده
_اونوقت باید بری؟
_اگه واجب نبود زنگ نمیزدن بهم
_کی برمیگردی؟
_به محض اینکه کارام تموم بشه برمیگردم
_نمیخواد برگردی یه راست میری تکلیف پروژه رو مشخص میکنی
_فکر نکنم هر رشوه ای بگیم دیگه فرقی بکنه اون مقدم کثافت حتما رشوه بزرگی داده
_باید سر و تهشو دربیاری چی داده عوض گرفتن امتیاز پروژه
_باشه، فعلا
از اتاق که بیرون زد آرنج هامو روی میز گذاشتم و چنگی توی موهام زدم.
لعنتی ها بدجوری میخواستن زمینم بزنن.
یکم که اعصابم آروم شد سر وقت سیستمم رفتم. باید خودم روی تک تک کارها نظارت میکردم تا مشکلی پیش نیاد.
تلفن روی میزمو برداشتم و دکمه داخلی منشی رو زدم.
_بگو یه قهوه بیارن
_چشم
تلفن رو قطع کردم و سراغ پروژه ی دیگه رفتم، باید تا آخرین کاری که اجرا شده بود رو چک می کردم.
سرم توی لپ تاپم بود که تقه ای به در خورد.
_بله؟
منشی با قهوه داخل اومد و خم شد و روی میز گذاشت.
_نوش جان
_چرا شما آوردید؟ پس آقای احمدی کجاست؟
_دستشون بند بود من آوردم
بوی عطر غلیظش و نزدیکیش اخمی روی صورتم آورد، امروز آرایش بیشتری انجام داده بود انگار که بعد کار یه راست میخواست به پارتی یا عروسی بره!
_میتونی بری
لبخند عمیقی بهم زد که بی حس نگاهش کردم، تمام کارکنانم امروز سرشون به سنگ خورده!
درو که بست قهوه رو برداشت و بدون شکلاتایی که گذاشته بود مشغول خوردنش شدم.
کارتابل رو برداشتم و دونه دونه برگه هایی که نیاز به امضا داشتن رو خوندم و مهر و امضا کردم.
سرگرم کار بودم که تقه ای به در خورد.
_بله؟
منشی داخل اومد که نگاهی به سر تا پاش انداختم، پوشه یا چیزی دستش نبود.
_کاری داشتی؟
_ببخشید آقای شایگان، ساعت از ظهر داره میگذره گفتم بپرسم برای ناهار چیزی سفارش نمیدین؟
از کی خورد و خوراکم براش مهم شده بود!
رمان بیبی بلوندی به قلم رعنا، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
رعنا با نام مستعار، نویسندهی ژانر بزرگسال هستن.
بیست و دوساله ساکن شهر رشت…
نویسندگی رو از یک سال پیش شروع کردن و بیبی بلوندی، اولین رمانی از ایشون هست که مطالعه میکنیم.
رمان بیبی بلوندی – درحال تایپ