نحوه دانلود رمان آکورد
نحوه دانلود رمان آکورد معرفی رمان آکورد : رمان آکورد روایت رابطه‌ای است که از روی جنبه‌ی کاری شکل می‌گیرد و با درگیر شدن دخترجوان در پرونده‌ی قتل، آرش به کمکش برمی‌آید. تضاد شخصیتی هردو گره ها را کور تر کرده اما در نهایت شاید تعریفی از دوست داشتن بتواند تمام شکنندگی های ناشی از آداب غلط کودکی خصلت های زکیه همیشه ...

نحوه دانلود رمان آکورد

معرفی رمان آکورد :

رمان آکورد روایت رابطه‌ای است که از روی جنبه‌ی کاری شکل می‌گیرد و با درگیر شدن دخترجوان در پرونده‌ی قتل، آرش به کمکش برمی‌آید. تضاد شخصیتی هردو گره ها را کور تر کرده اما در نهایت شاید تعریفی از دوست داشتن بتواند تمام شکنندگی های ناشی از آداب غلط کودکی خصلت های زکیه همیشه ساکت و آرام قصه را عوض کند. داستان روایت‌های خواندنی‌ای داشته و تعلیق بالایی دارد. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 536 صفحه، در سال 1401 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان آکورد :

شهر پر است از صدای فریادها
ندایی شبیه ناقوس
انعکاسی از جنس احساس
عطری شبیه رایحه‌ی مرگ!
خیابان های مه آلود حکم می دهند به پایان

 

خلاصه رمان آکورد :

رمان آکورد روایت رابطه بداهه شکل گرفته میان آرش و زکیه است که صرفا جنبه کاری دارد اما با درگیر شدن زکیه در پرونده قتل و اتهام مطلق قاتل پرونده، آرش برای نجات او از این مخمصه دریغ نمی‌کند.
اما حکم اینکه فقط وکیل خانوادگی باشد و این حد از جان مایه بگذارد زکیه را درگیر می‌کند. در حالی که باید هم‌قدم باشند راه را گم می‌کنند.

 

مقداری از متن رمان آکورد :

با صدای فریاد بلند مردانه ای که در راهروهای ساختمان پیچید شانه هایم از ترس پرید و کتاب از دستم افتاد. چشم های خواب آلودم را مالیدم و از روی کاناپه بلند شدم. از بین تاریکی خانه، خودم را به در ورودی رساندم و در را باز کردم. از برخورد نور مستقیم و زردرنگی که راهروها را روشن کرده بود، چشم هایم را چند لحظه بستم و محکم پلک زدم تا چشمم به نور عادت کند.
در واحد روبه رویی باز شد و پگاه هراسان بیرون پریدو با چشم های از حدقه بیرون زده نگاهی به من انداخت و گفت:
– صدای عربده ی کی بود؟!
ترسیده، نگاهی به راه پله های خالی انداختم و حین خم شدن از حفاظ پله ها برای سرک کشیدن به طبقات پایین تر گفتم:
– نمی دونم!
پگاه با همان تاپ و شلوار گشادی که به تن داشت، کنارم ایستاد و سرکی به طبقات پایین کشید. صدای شکستن ظرفی شیشه ای و دو مرتبه صدای فریاد مردانه ستونهای ساختمان را لرزاند. پگاه جیغ خفیفی کشید و تنش را بیشتر از حفاظ ها آویزان کرد.
ـ یا جد سادات! صدای دایی سهراب بود؟
ترسیده عقب کشیدم و گوش هایم را تیز کردم. در واحد روبه رویی دو مرتبه باز شد و گلچهره هراسان، در حالی که سعی داشت شال کج و کوله ی روی سرش را مرتب کند بیرون پرید. نگاهی به من انداخت و گفت:
– چه خبر شده؟
شانه هایم را بالا انداختم. پگاه نگاهی به من انداخت و در جواب مادرش گفت:
ـ باز طبقه ی اول داستان داریم!
به دنبال حرفش، دمپایی هایش را پوشید و لنگ لنگان از پله ها پایین رفت. گلچهره قدمی به سمتش برداشت و جیغ کشید:
ـ کجا با اون ریخت و قیافه مادر مرده؟!
پگاه بی توجه به فریاد مادرش قدم هایش را تند کرد و پایین رفت. گلچهره دستپاچه نگاهی به من انداخت و گفت:
– دورت بگردم عمه، برو زنگ بزن بابات بیاد من حریف سهراب نمیشم به خدا.
سرم را تکان دادم و به سمت در نیمه باز خانه مان قدم برداشتم. عمه که مکثم را دید دو مرتبه داد زد:
ـ بدو دختر کشت بچه رو!
ترسیده قدم هایم را سرعت بخشیدم. به لطف تاریکی خانه درست در قدم چهارم انگشت های پایم به پایه ی مبل خورد و نفسم بند آمد. لنگان روی مبل نشستم و در حالی که برای کنترل دردی که نفسم را بریده بود لبم را محکم گاز گرفته بودم زیر لب زمین و زمان را فحش می دادم. دستم را دراز کردم و موبایلم را از روی میز برداشتم. قفل اسکرینش را باز کردم و از لیست مخاطبینم شماره ی بابا را گرفتم. بعد از چهار بوق صدای مهربانش در گوشم پیچید.
– جانم بابا؟
دو مرتبه صدای فریاد عمو سهراب از بیرون آمد. ترسیده لبم را گزیدم و سعی کردم جملات نامرتب ذهنم را بیرون بریزم.
– سلام بابا، کجایی؟
بابا که انگار صدای فریاد عمو را شنیده بود گفت:
ـ اون صدای چی بود؟ چی شده دخترم؟
نیم نگاهی به در باز خانه انداختم و در جواب بابا گفتم:
ـ بابا فقط زود بیا عمو سهراب باز دعوا راه انداخته.
بابا با تأسف گفت:
ـ باشه بابا جان، نترس الان می رسم نزدیکم، یه کم ترافیک سنگینه.
“باشه” ای در جوابش گفتم و تماس را خاتمه دادم. موبایل را کف دستم فشردم و مضطرب از جایم بلند شدم و به سمت در خانه رفتم. نوری که از راه پله ها به داخل می تابید و تاریکی خانه را شکسته بود فضا را مانند یک تونل وحشت کرده بود که به لطف فریادهای گوش خراش عمو سهراب کاملا شبیه به تونل وحشت شده بود.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان آکورد :

رمان آکورد از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی پردیس نیک کام :

پردیس نیک کام متولد فروردین ماه 1379 و نویسنده‌ی ایرانی می‌باشد. تحصیلات خود را در رشته ی کارشناسی نرم افزار به پایان رسانده است. ایشان در ژانر عاشقانه، خانوادگی و اجتماعی فعالیت می‌کند.

 

آثار پردیس نیک کام :

رمان صلیب _ مجازی
رمان شراب تلخ _ مجازی
رمان تارا _ مجازی
رمان رز سیاه _ مجازی
رمان رابطه پوشالی _ مجازی رمان کلوب
رمان اِتاکارینا ( دو جلدی _ جلد دوم هرچ) _ مجازی رمان کلوب
رمان اوتاکو ( دو جلدی) _ مجازی رمان کلوب
رمان هرچ _ مجازی رمان کلوب
رمان گانگرن _ مجازی رمان کلوب
رمان تاد _ مجازی رمان کلوب
رمان زگزوانگ _ مجازی رمان کلوب
رمان اسب‌ سیاه پادشاه _ مجازی رمان کلوب
رمان آکورد _ انتشارات شقایق
رمان قاب عکس خالی _ انتشارات علی
رمان ماحی _ در دست چاپ
رمان خنیاگر _ در دست چاپ
رمان سقوط برمودا _ در دست چاپ
رمان آگاپه _ در دست چاپ

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=4108
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!