نحوه دانلود رمان نجابت گناه
رمان نجابت گناه به قلم ی. جعفری، داستانی غم انگیز از یک دختر کم سن و سال است. دختری با هزاران امید و آرزو که با عشقش فرمان نامزد میکند و در همان دوران، با هم یکی میشوند.
درست یک هفته مانده به عروسی، همه چیز بهم میخورد.
ناگهان خبر به گوشش میرسد که فرمان با دوستش لادن قرار است ازدواج کند چون حامله است و پدر بچهاش فرمان! در رمان نجابت گناه به قلم ی. جعفری، بعد از مدتی توژال نیز باردار میشود و خانوادهاش با فهمیدن این موضوع او را از خانه بیرون میکنند. حالا توژال مانده با بچهای در شکمش و فرمانی که سر زندگی خودش است. به یک غریبه پناه میبرد و…
رمان در ژانر عاشقانه و درام نوشته شده است؛ روایتی خوب و زیبا دارد و با قلم خانوم ی. جعفری و تصویر سازی خوبشون، رمان نجابت گناه بیش از حد جذاب شده.
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
بوسه یی شعله زد میان دو لب..!
رمان نجابت گناه به قلم ی. جعفری، روایت زندگی دختری به نام توژال است که یک هفته مانده به عروسیاش، میفهمد نامزدش فرمان با صمیمیترین دوستش لادن ازدواج کرده. بعد از مدتی میفهمد از فرمان باردار است و…
-فرمان یعنی هیچ راهی نداریم؟ تنها راه حل ازدواج تو با دوستمه؟
با چشمانی انبوه از غم ، دستش را روی گونهام کشید.
خط ریزش اشکم را بوسید و پیشانیش را
روی پیشانیم چسباند:
-توژال همه راههارو امتحان کردم . شهریار سد
همه راههای نجاتمون شده. خودتم میدونی
من یه تار موی گندیده تورو به دنیا نمیدم.
هقهقهای آرومم را در دهان خفه کردم
و فرمان را به عقب هل دادم:
-برو اونور ، ارایشم میماله به لباس دومادیت.
از حرصب بسته شدن چشمانش
مشخص بود چقدر جملهام جانش را عذاب داده ،
اما من که قصدم عذاب دادن نبود…
من تنها آمده بودم تا خود را عذاب دهم…
آمدهام تا شاهد عقد عشقم و دوست صمیمیم شوم.
به دیوار تکیه دادم تا بر زمین آور نشوم…
باید از امشی یاد میگرفتم تنهایی سرپا بودن را.
دیگر فرمانی نبود که مانع زمین خوردنم شود.
-نریز این قطرههای ارزشمندو برای منه بیشرف.
خدا منو لعنت کنه که نمیتونم کار….
دستمرا روی لبانش گذاشتم:
-هیس نگو. تو تقصیری نداری.
برو دیگه ، داره دیر میشه.
خیلی وقته کار ما از این حرفا گذشته.
بوسه ای به پیشانیمزد و کلافه گفت:
-این مرواریدای باارزشتو پاک کن ، بعد من بیا بیرون.
تموم شه این عروسی مسخره.
با یادآوری امشب . بغض بیخ گلویم چسبید.
دست فرمان را گرفتم و ناراحت پرسیدم:
نگاه فرمان مثل چند دقیقه پیشش نبود. ناراحت گفت:
-توژال سختش نکن.
خودت میدونی خدا روی زمین من توعی.
تو دلیل تپیدن این قلبی ولی بهتر از من این رسم مسخره و دلیل تحمل لادنو میدونی!
خودم دارم نابود میشم از درون.
یه فروپاشی عظیم درونمه.
تو دیگه با این چشمای غمگین نگاهم نکن.
اینجوری ببینمت، دیوونه میشم، میزنم عروسی و همه پولارو خراب میکنم.
دستتو میگیرم میریماز اینجا.
گریختن؟
کاش میدونستی چقدر هرروز و هرشب به این کار فکر کردم و تهش به بن بست رسیدم!
اجازه جاری شدن به اشکایم را ندادم.
بغض گلویم را قورت دادم ، دستم را قاب صورتش کردم و با صدای مطمئن گفتم:
-فرمانم، قلبم، عمرم
خودتم میدونی نمیشه…
فراموش کن حال منو.
مگه خودت همیشه نمیگی خیلی لوسم؟
اینم لوس بازی الکیه ، اخم نکن که قلبم میگیره.
برو ، منم میام.
حرفی برای گفتن نداشت. درمانده تر از من بود.
عزم رفتن کرد ، بی طاقت دستش را گرفتم.
چشمان بی قرارش به من زل زدن.
انگار منتظر یه ندا از سمت من بود تا باهم بریم از این ولایت.
دست خودم نبود ، نازک نارنجی شده بودم، با صدایی لرزان گفتم:
-فرمان؟
یک جانم گفت و ندید صد جان برایش دادم.
-قول بده عاشقش نشی.
قول بده دل به دلش ندی!
حتی اگه بهتر از من بود!
عصبی چشم برهم گذاشت، با خودش میجنگید تا صدایش بلند نشود.
دیدم که چقدر تلاش کرد اروم باشد.
اما نتوانست.
فریاد زد :
-خفشوو توژال . خفشوو.
پا تند کرد ، ثانیه ای بعد صدای محکم بسته شدن در آمد . این یعنی اتاق را ترک کرد.
فقط من میدانستم این کلمه چقدر دوستت دارم درونش نهفته است.
چشمانم مانند زمانای پیاز رنده کردن میسوخت.
انگار کیلو کیلو پیاز گرفته بودند زیر چشمم.
من که درد اصلی این چشم هارا میدانستم!
اما بگذریم.
امشب چشم همه به من است!
همه منتظرن ببینن چقدر میتونم در عروسی عشقم و رفیقم دوام بیاورم.
نباید این اشک ها بریزند!
نباید.
نباید بفهمن چقدر جانم درد میکند.
نباید بفهمند چقدر قلبم تیر میکشد.
توژال گریه نکن.
آرایشت خراب میشه ها.
گریه نکن توژال سیاه بخت.
به این فکر نکن که امشب بدن عشقت
قراره گرمایش را با بدنی دیگر تقسیم کند.
چیشد که به این نقطه رسیدی بخت برگشته؟
تو که لباس عروست را هم انتخاب کرده بودی!
رمان نجابت گناه به قلم ی.جعفری، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
https://t.me/+ReDSJlZNSsg5NTBk
ی. جعفری نویسنده و رمان نویس با نام مستعار، بیست و هفت ساله و متاهل هستند.
دو رمان درحال تایپ دارن و با قلم زیباشون، مخاطب های زیادی رو جذب خودشون کردن.
رمان ترک ساحل – درحال تایپ
رمان نجابت گناه – درحال تایپ