نحوه دانلود رمان ماه پیشانی
رمان ماه پیشانی به نویسندگی مرسانا، سرگذشت عاشقی پسری بیست و دوساله است که دل به دختری از محلهی بالا میدهد.
عشقی اشتباه که باعث درد و عذاب در زندگیاش شد و در این راه با گرفتار اعتیاد شدن، زندگیاش کاملا سیاه شد.
اما دختری پیدا میشود که برای رایان زخمی، مرهم و همدم میشود.
دختری که رایان را به زندگی برمیگرداند. حالا بعد از چند سال، او سرگردی حرفه ای شده و…
رمان عاشقانه ماه پیشونی روایتی خوب و زیبا دارد و عواقب عشق های اشتباه که میتواند به نابودی زندگی یک جوان تمام شود.
عشق ما را به تفاهم نرساند!
رمان ماه پیشانی به نویسندگی مرسانا، سرگذشت زندگی پسری بیست و دوساله به نام رایان است که عاشق دختری ممنوعه میشود.
با نرسیدن به او، به سراغ اعتیاد میرود و…
_با اجازه
از اتاق ادام که زدم بیرون رفتم توی اتاقم که پش بند من سرباز سرهنگ اومد تو و پرونده رو داد احترام گذاشت و رفت بیرون پرونده رو که خوندم از تعجب شاخایی درووردم اندازه شاخ گوزن خدای من خلافکار این پرونده برادر کوچیکتر خودم بود رامین چرا همچین کاری رو شروع کرده اصن چطوری تونسته بود انقد پیشرفت کنه تو این کار بهتر شد کارم راحت تر شده اون لعنتی داداشمه ولی منم یه سرگردم باید کارمو درست انجام بدم پس پرونده رو کامل خوندم از جنایاتش خوندم و از اتاقم زدم بیرون رفتم سمت اتاق سرهنگ در زدم و بعد از اجازه وارد شدم
+خب پشر چی شد؟
_خب سرهنگ این پرونده کاملا درست و بدون هیج اشتباهی انجام میشه نگران نباشید
+از کجا انقد مطمئن صحبت میکنی؟
مجبور بودم بگم بهش
_راستش رامین برادر منه و خب من باید توی خونه خودمون نفوذ کنم برا همین کار راحته نیازیم نیست با برنامه وارد بشم پس خیلی راحت میتونم اونو دستگیر کنم و تحویل پلیسای ایران بدم
+خیلی هم عالی شد که گرفتن رامین اسون شده پس گل پسر منتظرم که زود اونو دستگیر کنی
_فقط سرهنگ کی باید برگردم ایران؟
+بلیتت برا امشبه وسایلتو جم کن شب ساعت ۱ پرواز داری پسر
_بله قربان اجازه مرخصی؟
+میتونی بری
_با اجازه
سرشو تکون داد که رفتم سمت اتاقم سوعیچ ماشینو برداشتم د برو که رفتیم سمت خونه رسیدم خونه وسایلمو اماده کردم شاممو گذاشتم بپزه همه چیو حاضر کردم یکم رو مرونده کار کردم یکمم فیلم دیدم بعدشم وسایلو گذاشتم توی ماشین و رفتم سمت فرودگاه تا برم به خونه ای که ازش طرد شدم
از ماشین پیاده شدم و هوای تازه رو وارد ریه هام کردم هوای اینجا فوقالعاده است بدونه یه زره آلودگی هواش با تهران زمین تا آسمون فرق داره هوای آلوده تهران کجا هوای اینجا کجا چشمم به دشت روبه رو خورد واقعا زیبا بود یه حسی بهم میگفت برم آنجا و بوی اون گلای زیبارو به ریه هام بفرستم برای همین آهسته رفتم داخل دشت رفتم وخم شدم وبوی اون گلای زیبارو به ریه هام دادم و وارد خلصه شیرینی شدم توی حال هوای خودم بودم که با صدای کسی من رو از اون خلصه بیرون کشید
+هی دختر تو اینجا چی کار می کنی
سرم برگردوندم تا ببینم این صدا متعلق به چه کسی که با پسری با قد بلند چهار شونه با مو های مشکی وچشم های به رنگ شب که صورت اوستوخوی رو به رو شدم به نظر ادم باشخصیتی میومد که دوباره صداش بلند شد که گفت
+هی باتوم مگه کری
با این حرفش اخم هام توی هم کشیده شد برخلاف زاهرش آدم بی شخصی بود با همون اخم گفتم
_بله بفرماید
که با پوزخند گفت
+چه عجب شما حرف زدی اگه حرف نمیزدی فکر میکردم لالی
با این حرفش اخم هام بیشتر توی هم رفت اون چطور جرعت کرد با من اینجوری صحبت کنه واقعا که بی شخصیت بود که با تمسخر گفت
+چیشد باز که لال مونی گرفتی یا نکنه همون چنتا کلمرو بلدی
با اخم گفتم
_ نه لال نیستم تازه بیشترم بلدم میخوای نشونت بدم آره
با همون حالت گفت
+آره نشون بده خیلی مشتاقم ببینم چیا بلندی جوجه
که این بار من با پوزخند نگاهش کردم و گفتم
_اوه البته با کمال میل هرچی شما بگید
ورفتم جلوش وایسادم و ساف تو چشما نگاه کردم که گفت
+منطزرم
که گفتم
_چی بگم برات
گفت
+ازم معذرت خواهی کن
از تعجب آبروی بالا انداختم و گفتم
_برای چی باید ازت اوزر خواهی کنم
گفت
+به خواطر بی احترامی که به من کردی باید ازم اوزر خواهی کنی فهمیدی یا دوباره بگم
با تعجب گفتم
_من تورو عددی حساب نمی کنم که بخوام با احترام با حات حرف بزنم یا بی احترامی کنم
که گفت
که گفت:
+اوه توی جوجه منو آدم حساب نمی کنی تو میدونی من کیم آره دختر جون
_نه بگو تا بدونیم کی هستی آقا
بعد از تموم شدن حرفم دستش رفت بالا اومد تو صورتم با این حرکتش صورتم به سمت چپ برگشت و چشمام گرد شد اون الا چی کار کرد روی من دست بلند کرد روی منی که بابام نازک تر از گل نگفته با خشم سرش دادزدم
_تو چه قلطی کردی رو من دست بلند کردی هنوز از مادر زایده نشده رو من دست بلند کنه تو به چه جرعتی روی من دست بلند کردی هان
بازوم گرفت و من رو پشت سرش می کشید ومیبرد که گفت:
+الا نشونت میدم من کیم جوجه
و به راهش ادامه داد هرچی تقلا می کردم تا دستمو ول کنه نمی شد بازومو سفت گرفته بود و ول نمی کرد تا رسیدیم به یه امارت بزرگ با سر به نگهبان گفت درو واکنه اونم سریع درو باز کرد منو داخل عمارت برد از باغ گذشت و وارد عمارت شد همه خدمه با تعجب به ما نگاه میکردن و بعضی ها باهم پچ پچ می کردن با عصبانیت گفتم:
_ولم کن مردک روانی میگم دستمو ول کن
ولی گوش نکرد که ایندفه دادزدم
_مگه با تو نیستم مگه کری ها
این بارم توجهی نکرد و وارد یک سالن بزرگ شد که جمیعتی زیادی اونجا بود انگار در حال بحث بودن که با ورود ما همه ساکت شده بودن و به ما نگاه میکردن که با شتاب بازومو از توی دستش بیرون کشیدم و زیر لب گفتم:
_مردک روانی دستمو شکوند
که انگار حرفمو شنید که گفت:
+روانی خودی دختر جون
با اعصبانیت گفتم:
_هر کاری دلت میخواد میکنی تازه دو قورت نمیشم باقیه آقا
که یه آقای که روی یه صندلی سلطنتی نشسته بود با اخم گفت:
+اینجا چه خبره چرا خونه رو گذاشتین رو سرتون چرا
با تمسخر گفتم:
_باید از پسر گل تون بپرسید اینجا چه خبره!
رمان ماه پیشانی به نویسندگی مرسانا را به صورت فایل مجازی فروشی، از طریق کانال شخصی نویسنده میتوانید تهیه کنید.
https://t.me/+4_zuJmZ2Gn02N2Rl
محدثه اکبری با نام مستعار مرسانا، نویسنده و رمان نویس هستند.
زادهی شهریور ماه و بیست و هفت ساله. چهار رمان تکمیل شده دارن و نویسندگی رو از سه سال پیش شروع کردن.
رمان ماه پیشانی – فروش مجازی
رمان صنم – فروش مجازی
رمان پدیده زندگیم – فروش مجازی
رمان نجوای بی صدا – فروش مجازی