نحوه دانلود رمان لحظه خداحافظی
نحوه دانلود رمان لحظه خداحافظی معرفی رمان لحظه خداحافظی : رمان لحظه خداحافظی، روایت عشق و دلدادگی می‌باشد. عشقی که برای دختر ایرانیِ‌فرانسوی شکل می‌گیرد. مینوشکا که سال‌ها در فرانسه زندگی کرده،‌ برای خواندن وصیت‌نامه‌ی مادربزرگش برای اولین بار خاک ایران را حس می‌کند و زندگی‌اش بعد از قرائت آن وصیت‌نامه کاملاً دست‌خوش تغییر می‌شود. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان ...

نحوه دانلود رمان لحظه خداحافظی

معرفی رمان لحظه خداحافظی :

رمان لحظه خداحافظی، روایت عشق و دلدادگی می‌باشد. عشقی که برای دختر ایرانیِ‌فرانسوی شکل می‌گیرد. مینوشکا که سال‌ها در فرانسه زندگی کرده،‌ برای خواندن وصیت‌نامه‌ی مادربزرگش برای اولین بار خاک ایران را حس می‌کند و زندگی‌اش بعد از قرائت آن وصیت‌نامه کاملاً دست‌خوش تغییر می‌شود.
نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید. رمان از احساس، تعلیق و هیجان خوبی برخوردار است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 448 صفحه، در سال 1386 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان لحظه خداحافظی :

برگی از تنهایی…
وقتی آن روز برای اولین بار در بین انبوه برگ های مرده وسط خیابان، آرام آرام قدم می زدم و در جستجوی آغاز دیگری بودم، با شروع قطرات ریز و درشت باران که نرم نرمک به زمین تشنه برخورد می کرد و در آن هیاهوی بارانی که هرکس در حال فرار از آن ریزش که با خودش زندگی به همراه داشت، بود به یاد نوای زیبایی از زندگی افتادم .صدایی که شاید پایان آغازی بود ولی شروعی برای پایان دیگر می بود.
همچنان در جستجوی یافتن آن لحظه در بین سیل باران به درختی رسیدم که به تنهایی و دور از دیگر درختان قد خمیده و شاخه ها به دورها کشیده بود. دستی بر تنه کهنسالش کشیدم و آخرین برگی که از شاخه اش در تقلا بود را در دست گرفتم و به جویبار سپردم و با خود زمزمه کردم:
” و این لحظه خداحافظی برای برگی است که می رود جای خود را به تازه از راه رسیده ای بدهد.”
و همچنان با چشم آن را تا انتهای کوچه بدرقه کردم و خود دوباره به راه افتادم و خرسند از یافتن سوژه جالبی، قدم هایم را محکم تر از پیش برداشتم تا به آن داستان تازه بپردازم. مطمئن بودم ” لحظه خداحافظی” نویدی تازه برای زندگی دیگری می باشد. روزی خوش در پی شبی تاریک.

 

خلاصه رمان لحظه خداحافظی :

مینوشکا دختر جوانی‌ می‌باشد که هرگز ایران را ندیده. او به خاطر وصیت مادربزرگش به ایران می‌آید و قصد دارد هر چه زودتر بعد از خواندن وصیت نامه دوباره به فرانسه بازگردد. کشوری که آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده. بعد از آشنایی با اقوام خویش و خوانده شدن وصیت، سرنوشت دخترک کاملا تغییر می کند و ..

 

مقداری از متن رمان لحظه خداحافظی :

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید
عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود
ماهیان گفتند:
“هیچ تقصیر درختان نیست”
ظهر دم کرده تابستان بود
و عقاب…
_ این ابیات را خودتون سروده اید؟
دوباره همان چشمان نیلگون که حتی در آن ظلمت شب شفافیت خود را به وضوح در معرض نمایش قرار می داد، او را افسون خود کرد. صورتش را به زلالی حوض چرخاند و چشم بر هاله ماه که در رقص آب به بازی درآمده بود کرد و مشتی آب به روی شمعدانی کنارش پاشید. دوباره همان صدا را که به زحمت سعی در غلیظ ادا کردن لغات فارسی داشت شنید که می گفت:
ـ شما جواب مرا ندادید!
پای خود را از حوض جدا کرد، مقابلش ایستاد و گفت:
_ معلومه دور بودن از ایران نام سهراب را هم از ذهن شما پاک کرده، چند سال از این جا دور بودید خانم؟
پیچی به ابروان خوش فرم خود داد و با مکثی گفت:
_ فکر می کنم دقیقا بیست سال از ایران و اقوامم دور بودم. می دانید زمانی که به فرانسه می رفتم فقط دو سال داشتم و اصلا چیزی از این کشور شرقی که زادگاهم بود، نمی دانستم.
ـ چرا رفتید؟
با صدا خندید و کنار اولین پله نشست و انگشتان ظریف و مرمرین خود را در هم فرو برد و گفت:
ـ فکر نمی کنم پرسش جالبی کرده باشید، آخه من در آن زمان اختیار دار نبودم تا تعیین کنم بمانم یا بروم.
خنده ای کرد و تکیه اش را به دیوار داد و گفت:
_ چه طور پس از این همه مدت بازگشتید؟
_ شاید فقط به خاطر یک وصیت نامه!… راستی آقا قباد شما ملوک تاج خانم را می شناسید؟
قباد دست هایش را زیر بغل خود برد و گفت:
_ من فقط چند ماهه که از سفر بازگشته ام، پدر و مادرم خدمت خانم را می کردند، ولی من برای تحصیل به سمنان رفته بودم و تازه درسم تمام شده، وقتی هم که این جا بودم چند بار آن هم از دور مرحوم خانم بزرگ را دیدم.
_ می دانید آقا قباد در این خانه با وجود اقوامم نمی دانم چرا این قدر احساس تنهایی می کنم من از مامی منظورم مادرم است. زیاد از رسوم و پذیرایی گرم ایرانیان شنیده بودم ولی در این خانه همه افراد با من به … به طور عجیبی رفتار می کنند.
_ شاید به خاطر اینه که از دیدن شما خوشحالند!
خنده صدا داری کرد و گفت:
_ درسته که من از این جا دور بوده ام ولی آن قدرها هم که فکر می کنی کودن نیستم.
قباد با شرمندگی گفت:
_ اصلا قصد ناراحت کردن شما را نداشتم!
دستی به لبه نرده زد و گفت:
_ مرا ببخشید نمی خواستم وقت شما را بگیرم. فقط از جو کسالت آور داخل خسته بودم؛ راستی نگفتید چه داشتید زمزمه می کردید؟
قباد مستقیم به چهره زیبای دختر تازه وارد که با آمدن خود آن همه ازدحام و آشوب بر پا کرده بود، نگاه کرد و آرام گفت:
_ قول می دهم در مدتی که در ایران هستید، شما را با نوشته های سهراب آشنا کنم.
سری به علامت موافقت تکان داد و از پله ها بالا رفت، کنار پاگرد ایستاد و رو به قباد که همچنان ایستاده بود گفت:
_ آقا قباد نام من مینوشکاست؛ لطفا این قدر به من خانم نگویید! من این طوری احساس بدی می کنم. راستی یک زحمت برایتان داشتم در این فرصت که در ایرانم می خواهم از زیبایی مناظر این جا استفاده کنم…

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان لحظه خداحافظی :

رمان لحظه خداحافظی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی نسرین بلبل وند :

نسرین بلبل وند، متولد سال 1355، نویسنده‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم می‌زند.

 

آثار نسرین بلبل وند :

رمان نوای خوش زندگی _ انتشارات نغمه (شقایق)
رمان لحظه خداحافظی _ انتشارات نغمه (شقایق)
رمان آوای دل ـ انتشارات نغمه (شقایق)
رمان رویای زندگی ـ انتشارات نغمه (شقایق)
رمان پله های در هم ریخته _ انتشارات قلم شاملو

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3883
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!