نحوه دانلود رمان قلبی برای تپیدن
نحوه دانلود رمان قلبی برای تپیدن معرفی رمان قلبی برای تپیدن : رمان قلبی برای تپیدن روایت دخترجوانِ پرستاری به نام غزل است که به واسطه‌ی کارش در بیمارستان با مردی به نام سیاوش آشنا می‌شود و ازدواج می‌کند. در ادامه با مرگ سیاوش، بهروز که خواستگار قبلی غزل داستان است برگشته و برای به دست آوردنش می‌جنگد. جدال و چالش ذهنی ...

نحوه دانلود رمان قلبی برای تپیدن

معرفی رمان قلبی برای تپیدن :

رمان قلبی برای تپیدن روایت دخترجوانِ پرستاری به نام غزل است که به واسطه‌ی کارش در بیمارستان با مردی به نام سیاوش آشنا می‌شود و ازدواج می‌کند. در ادامه با مرگ سیاوش، بهروز که خواستگار قبلی غزل داستان است برگشته و برای به دست آوردنش می‌جنگد. جدال و چالش ذهنی و قلبی غزل شروع می‌شود و هیجان و تعلیق داستان را بالا می‌برد. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 388 صفحه، در سال 1384 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان قلبی برای تپیدن :

قلبی برای تپیدن…
یک روز چه عاشقانه نگاه بر نگاه پر نیازم دوختی و چه باشکوه و حریروار چون برگ گلی برایم زمزمه کردی: «دوستت دارم» …
ای کاش، تو لحظه را سرگرم می ساختی و من، دقایق را به دیاری دیگر می فرستادم و پروردگار عاشقان زمان را که دوان دوان و بی وقفه راهپیمایی می کند برای فراغت به دیاری دور دست تبعید می کرد و در آن لحظه ی پرشور «من و تو» به ابدیت پیوند می خوردیم…
باورم کن! باورم کن و بنگر که چگونه نگاهم، هم اکنون نیز، مشتاق نگاه پر احساس توست و بر دقایق خرده می گیرد که چرا نمی گذرند تا من زودتر به «تو» به تو که در دور دستها انتظارم را عاشقانه می کشی، دست یابم…
می دانم هنوز قلبت از شور عشقی عاشقانه در قلبم می کوبد و دیوانه وار نام تو را بر دیواره ی سینه ام حکاکی می کند.
می دانم چشمان پر حرارت از گرمی عشقمان چگونه نوازش گرانه بانوی نرم و لطیف نسیم را می نگرد و بوسه ی ابدیت را بر لبان او مهر می زند تا بر لبان و گونه های سرد و یخ زده ام که در انتظار پیوند تو آرام آرام
بی جان می شوند، هدیه آورد…
می دانم هنوز قلبم که در سینه ی خاک خفته، تو را فریاد می زند و قلب تو در سینه ی من عشقمان را، عظمت بی پایان و جاودان نیش عاشقانه اش را را بر عالمیان آشکار می نماید…
برای نسیم بخوان… بخوان تا زمزمه های عاشقانه ات وجودم را گرم نگهدارد… بخوان و بگو که در انتظارم، شعله های عشقمان را در نی نی نگاهت گرم و سوزان باقی نگه می داری تا من نیز به تو پیوند خورم…
پیوندی دوباره اما جدا نشدنی همچو قلب های عاشقمان که عاشقانه می تپند و سرود عشق را بر لبانمان جاری می سازند…
«دوستت دارم»…

 

خلاصه رمان قلبی برای تپیدن :

رمان قلبی برای تپیدن، داستان زندگی چالش دختر جوانی به نام غزل است. او پرستار بیمارستان است و به همین واسطه به طور اتفاقی با یکی از بیماران به نام سیاوش آشنا ‌شده و با او ازدواج می‌کند. اما سیاوش پس از چندی، در سانحه‌ای جان می‌سپارد و بهروزخواستگار قبلی‌ غزل به سراغ او می‌آید و…

 

مقداری از متن رمان قلبی برای تپیدن :

سکوت همه جا را فرا گرفته بود. آسمان مثل روزهای پیش صلف و آبی بود و خورشید سخاوتمندانه در حال پرتو افشانی بود. بهروز پشت میز کارش در حال مطالعه برگه ای بود که منشی به او اطلاع داد همسرش پشت خط منتظر است. با تشکر کوتاهی از او گوشی را برداشت و صدای گرم و دلپذیر همسرش، غزل را شنید:
ـ سلام بهروز جون.
ـ سلام عزیزم، حالت چطوره ؟
ـ ممنونم تو خوبی؟ کارها خوب پیش می ره؟
ـ البته! چه عجب یاد ما کردی خانوم خانوما!
غزل خنده ی شیرینی کرد و گفت :
ـ به خاطر دلتنگی. به جای این که تو حالم رو بپرسی، من باید به تو تلفن بکنم.
بهروز خندید و جواب داد:
ـ شوخی کردم. به دل نگیر. لطف کردی عزیزم.
ـ تلفن کردم بگم امروز زودتر خونه بیای. غزاله و شوهرش با سیاوش و همسرش قراره بیان.
ـ اتفاقی افتاده که با هم میان؟! دوباره چه خبره همه رو جمع کردی دور هم.
غزل با خنده پرسید:
ـ مگه حتما باید خبری باشه که ما دور هم جمع بشیم؟
ـ نه! من یک ربع دیگه کارم رو تموم می کنم میام.
ـ ممنونم مواظب خودت باش خدانگهدار.
ـ چشم.
بهروز با لبخندی گوشی را گذاشت. سعی کرد کارهایش را همانطور که به همسرش گفته بود زود تمام کند و راهی خانه شود.
غزل در خانه نشسته بود و برای سرگرم کردن خودش، آلبوم عکس های خانوادگی را تماشا می کرد. پس از لحظاتی نگاهی به ساعت انداخت، برخاست و آلبوم را روی میز گذاشت و به طرف اتاق خواب رفت. مثل همیشه تا وارد شد، نگاهش به کمدی افتاد که درش همیشه قفل بود و تا جایی که او به یاد داشت بیست و هشت سال بود که در آن را نگشوده بود . چقدر دوست داشت پس از گذشت سال ها در کمدش را باز کند و به اشیای داخلش نگاهی بیندازد.
به طرف کمد رفت. دستانش به لرزه افتاده بود و قلبش به شدت می تپید. آه بلندی کشید و زمزمه کرد:
ـ «چقدر زود گذشت. انگار همین دیروز بود، یا اصلا چرا دیروز؟ گویی چند لحظه ی قبل بود. خدایا
چرا نمی تونم اون خاطرات رو فراموش کنم.»
روی صندلی نشست و نگاهش را به در بسته ی کمد دوخت. به راستی توان باز کردن در و نگاه به اشیای درون آن را نداشت. از گذشته می گریخت و توان رویارویی با خاطراتش را نداشت. در فکر بود که صدای باز و بسته شدن در خانه او را متوجه ساخت، در آن هنگام همسرش به منزل آمد. برخاست و لبخند زنان به استقبال او رفت. بهروز نگاهی عاشقانه به او کرد و با مهربانی گفت:
ـ سلام عزیزم.
ـ سلام خسته نباشی.
ـ دیر که نکردم.
ـ نه اصلا.
و بعد از این که بهروز لباس هایش را عوض کرد. به آشپزخانه رفت. غزل چای را جلوی شوهرش گذاشت.
ـ چی شده امروز ساکتی!
بهروز لبخند زنان در حالی که داشت روی صندلی می نشست گفت:
ـ هیچی، دلم می خواد امروز همسر مهربونم برام صحبت کنه و من فقط گوش کنم.
غزل نشست و پرسید :
ـ مثلا از کی و کجا برات بگم ؟!
ـ مثلا … بگو بچه ها کی میان؟!
سیاوش تلفن کرد و گفت راس ساعت 5 میان و غزاله هم تماس گرفت و گفت عصر می رسند. خلاصه تا دو سه ساعت دیگه هر جا باشند می رسند.
ـ جالبه ! ببینم ساعت چنده ؟ دلم برای دیدن کوچولوها لک زده.
غزل لبخند زنان گفت:
ـ من هم دلم تنگ شده. عجله نکن، میان.
برای اینکه گذشت زمان را حس نکنند سرگرم صحبت شدند.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان قلبی برای تپیدن :

رمان قلبی برای تپیدن از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی زهرا دلگرمی (باران) :

زهرا دلگرمی، ملقب به باران، متولد خردادماه سال 1364، متاهل و دارای یک فرزند می‌باشد. ایشان فارغ‌‌التحصیل از دانشگاه ادبیات می‌باشند و بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم می‌زند.

 

آثار زهرا دلگرمی :

رمان کابوس نگاه (خیال یک نگاه) _ انتشارات شقایق
رمان چشمان منتظر _ انتشارات شقایق
رمان قلبی برای تپیدن _ انتشارات شقایق
رمان شب سپید _ انتشارات شقایق
رمان بار دیگر با تو _ انتشارات شقایق
رمان ناز تو نیاز من _ انتشارات شقایق
رمان یک شب و دیگر هیچ _ انتشارات آرینا
رمان تا شکوفه سرخ لبخندت _ انتشارات علی
رمان عاصی _ انتشارات علی
رمان شراب سفید _ مجازی
رمان آوای خیس _ مجازی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3977
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!