نحوه دانلود رمان فوگان
نحوه دانلود رمان فوگان معرفی رمان فوگان : رمان فوگان به نویسندگی نسا حسنوند، سرگذشت زندگی دختری یاغی و سرکش به نام برفین است که از بچگی نافش با خلاف و دزدی بریده شده و به زندان هم می‌افتد. بعد از چند سال و درست در روز آزادی‌اش، متوجه می‌شود که خانواده‌اش بدهی سنگین دارند. مسؤلیت جابه جایی مقدار زیادی مواد مخدر را گردن ...

نحوه دانلود رمان فوگان

معرفی رمان فوگان :

رمان فوگان به نویسندگی نسا حسنوند، سرگذشت زندگی دختری یاغی و سرکش به نام برفین است که از بچگی نافش با خلاف و دزدی بریده شده و به زندان هم می‌افتد.
بعد از چند سال و درست در روز آزادی‌اش، متوجه می‌شود که خانواده‌اش بدهی سنگین دارند.
مسؤلیت جابه جایی مقدار زیادی مواد مخدر را گردن می‌گیرد و از شانس بدش، تمام مواد توسط دزد دزدیده می‌شود.
حالا برفین مانده با جمعیتی قالتاق که تشنه خونش هستند و…
رمان عاشقانه فوگان به نویسندگی نسا حسنوند روایتی بسیار خوب و جالب دارد.
عاشقانه ای کم که با طنز چاشنی شده و مخاطب را به خوبی سرگرم می‌کند.
در لیست پیشنهادی قرار گرفته و خواندش به شما عزیزان توصیه می‌شود.

 

خلاصه رمان فوگان :

رمان فوگان به نویسندگی نسا حسنوند داستان زندگی دختری به نام برفین است.
دختری یاغی و سرکش که به خاطر دزدی و کار خلاف پایش به زندان باز شد.
بعد از آزادی‌اش، مسؤلیت جابه جایی مقدار زیادی مواد را به عهده می‌گیرد که دزدیده می‌شود و…

 

مقداری از متن رمان فوگان :

دستانِ ظریفِ و لطیفش را روی دستم گذاشت و مادرانه نوازش کرد.
-بمیرم برات مادر…به خدا همه چی درست میشه. صبر داشته باش.
گردن بالا کشیدم و به صورتِ نگرانش نگاه کردم. خواستم لب باز کنم و غمِ دلم را مقابلِ روشنایی این خانه بیرون بریزم، اما یادآوری حضورِ آن دختر، در خانه‌مان باعث شد مکث کنم و لب هایم را روی هم بفشارم.
-مامان اون دخترو تنها گذاشتی طبقه بالا!
کمی مکث کرد از دیدن اخم هایی که هر لحظه غلیظ تر می‌شد.
-آره مادر، داروهاشو براش گذاشتم، گفتم بخوابه.
مادرِ ساده دلِ من! خبر نداشت دارد از یک خلافکارِ چموش پرستاری می‌کند.
عقب گرد کردم و به قصد خروج از آشپزخانه قدم برداشتم.
-هتل که نیست مادرِ من! بگو جول و پلاسشو جمع کنه بره.
دنبال سرم آمد و صدایش از پشت سر بلند شد.
-وقتی بابات گفت بمونه یعنی بمونه، الان ردش کنی جواب بابات رو چی می‌خوای بدی!؟
دست از نرده ها گرفتم و پله هارا دوتا یکی بالا رفتم.
راست می‌گفتند آدم ها هرچه پیر تر می‌شدند عقلشان به زوال می‌رفت.
پدر مارا باش! مثلا می‌خواست ابرویش را درست کند، دقیقاً زد چش و چالِ من بدبخت را کور کرد!
خانواده‌ی نسترن حق داشتند جواب تلفن هایمان را ندهند‌.
قسم حضرت عباسمان را باور می‌کردند یا دم خروسمان!؟
-بابا به اندازه کافی گند زده به همه چی، گنداب هرچی بیشتر هم بخوره بوی کثافتش بدتر همه جارو برمی‌داره. من همین که به نسترن حقیقت رو ثابت کنم برام کافیه، ظرفیتی برای حرف مردم ندارم.
با هر تفکری به این موضوع نگاه می‌کردی، شاخ درمی‌آوردی.
از این نظر که منِ احمق این دختر را کتک زده بودم و همین دست و پای پدرم را پیچاندن قضیه بسته بود، به او حق می‌دادم. اما باز هم به نظرم احمقانه تر از آوردنِ نامِ زن دوم وجود نداشت.
آن هم هرکس نه، من!
زیر همان یکی هم زاییده بودم.
بالای پله ها که رسیدیم، بازویم را گرفت تا نگه‌م دارد.
-محمد به خدا دوباره بخوای چک و لگد بار دختر مردم کنی، شیرمو حلالت نمی‌کنم. صبر کن میگم.
ایستادم و با پوزخندی حریصی برگشتم.مادرِ دلسوز من، برای که دل می‌سوزاند دقیق!؟
این افعی خانه خراب کن!؟
-کاریش ندارم. فقط می‌خوام بگم گم و گور شه بره پِی کارش.
نچی کرد و ناراحت سرتکان داد.
-عجب گرفتاری شدم بین شما پدر و پسر. محمد کوتاه بیا مادر. بابات بفهمه حرف رو حرفش آوردی کفری می‌شه به خدا. به خاطر من…..
این مادر ما هم شوهر ذلیلی را به حد اعلایی رسانده بود دیگر. جان به جانش می‌کرد، روی حرفِ پدرم حرف نمی‌زد.
نفسم را آه مانند بیرون دادم و ناچار سر تکان دادم. رشته‌ی تمامِ زندگی ام از دستم در رفته بود. ببینم می‌خواستند چه گلی به سرم بزنند.
مادرم که کوتاه آمدم را دید، دستی به بازویم کشید و با محبت گفت:
-آفرین پسرم…بعدشم مگه تو نمیخوای سوء تفاهم ها رفع بشه!؟ باید این دختر باشه تا ببریش خونه‌ی پدرزنت شهودی بده یا نه!؟ فعلا که وضعیتشو میدونی، افتاده رو تخت.
پدرت یه چیزی می‌دونه که اینو نگه داشته. هرچی نباشه دو تا پیرهن بیشتر از تو پاره کرده. تو الان ناراحتی، نمی‌تونی درست تصمیم بگیری.
کجای کار بود که حال من از ناراحتی گذشته بود و به حد اعلایی از دیوانگی رسیده بود. در تسلیمانه ترین حالت مجدد سر تکان دادم و دستی به ته ریشِ بلند شده ام کشیدم.
حق با او بود.
در کمال تاسف برای اثبات بی گناهی ام به آن دختر نیاز داشتم و یک جورایی حتی کارم به او لنگ بود!!!
ولی مگر می‌شد یک غریبه‌ای را که تا حدودی می‌دانستم سابقه‌ی خوبی ندارد، با خیال آسوده در حریمم جا دهم و عین خیالم نباشد؟!
بعد از برسی هزاران پرونده‌ی ریز و درشت، حق داشتم به بد بین تر باشم نسبت به هر چیز.
باید اسم و فامیلش را می‌پرسیدم.
با یک تلفن کوچک، راحت می‌توانستم آمارِ زیر و بمش را در بیاورم.
یک قدم به سمت اتاق برداشتم که مادرم که ترسید نظرم برگشته باشد، نالان گفت:
-کجا میری، محمد! مگه من با تو نبودم.
کلافه چشم بستم و “لا اله الله‌”ی زیر لب گفتم. ول کن نبود این مادر ما هم.
-مادر من، دورت بگردم.میرم اسم و فامیلشو بپرسم. حداقل بدم بچه ها آمارشو درارن. ببینم چه کاره‌س ولش کردیم راست راست وسط زندگیمون بچرخه.
از جزئیاتی که با خبر بودم چیزی نمی‌گفتم که تا نگرانش نکنم.
-خب توام! پلیس بازیت گل کرده باز. بذار خودم می‌ پرسم یه جوری. نه تو اخلاق داری نه اون دختر، الان می‌پرید به جون هم.
فکر بدی نبود، با این کله‌ی گُر گرفته آن ملکه‌ی عذاب را می‌دیدم بدتر کفری می‌شدم.
-باشه، تو اتاقم منتظرم.
اتاقم دقیقاً چسبیده به اتاقی بود که در اختیار آن دختر قرار داده بود.
ساختار خانه‌مان کلاً اینطور بود.
آشپزخانه و سالن بزرگ پذیرایی طبقه پایین. اتاق ها طبقه بالا.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان فوگان :

رمان فوگان نوشته‌ی نسا حسنوند به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

https://t.me/+MM2Y-my9W81kOWY0

 

بیوگرافی نسا حسنوند :

نسا حسنوند نویسنده و رمان نویس بیست و هفت ساله و زاده‌ی شهریور ماه هستن. نویسندگی رو از چهار سال پیش شروع کردن و اثرهای زیبا و قوی دارن.

 

آثار نسا حسنوند :

رمان آقای فرشته – فروش مجازی
رمان نوشیکا – درحال تایپ
رمان نقطه ویرگول – درحال تایپ
رمان فوگان – درحال تایپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3847
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!