نحوه دانلود رمان عاشقم باش
نحوه دانلود رمان عاشقم باش معرفی رمان عاشقم باش : رمان عاشقم باش از نجمه پژمان درمورد زندگی دو خواهر است که هر کدام در تلاش هستند عشق زندگیشان را به‌دست آورند؛ اما راه و مسیر را با پیچ و تاب طی می‌کنند. یکی غلط و دیگری… رمان عاشقم‌ باش نوشته ی نجمه پژمان، به لحاظ موضوعی غيررئال است؛ اما قلم قشنگی دارد ...

نحوه دانلود رمان عاشقم باش

معرفی رمان عاشقم باش :

رمان عاشقم باش از نجمه پژمان درمورد زندگی دو خواهر است که هر کدام در تلاش هستند عشق زندگیشان را به‌دست آورند؛ اما راه و مسیر را با پیچ و تاب طی می‌کنند. یکی غلط و دیگری…
رمان عاشقم‌ باش نوشته ی نجمه پژمان، به لحاظ موضوعی غیررئال است؛ اما قلم قشنگی دارد و داستان هم روان تعریف شده است و برای افرادی که کتاب‌های با موضوع ازدواج صوری می پسندند، توصیه می شود.
رمان عاشقم باش از انتشارات علی در ۴۰۸ صفحه به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان عاشقم باش :

این کتاب مجموعه ای است برای عشاق به آنان که معشوق خود را یافته اند و راه زندگی مشترک را همراه یکدیگر با عشق و شور تمام می پیمایند و چه آنان که عشق خود را گم کرده اند و خواهان آنند تا عشق و شور زندگانی را مجدداً باز یابند و چه آنان که تنهایند و در پی گمگشته ی خویش میگردند تا بلکه روزی او را بیابند و همچون عشاق در کنار او زندگی کنند.

***
معشوق واقعی کسی است که معنای تعهد واقعی را درک کند و در حرکتی هدفمند، مستمر و همیشگی از صمیمیت شرکت جوید.

***
هنگامی که فراموش میکنید معشوقتان هدیه ای است از جانب خدا دیگر عاشق نیستید هنگامی که یکدیگر را گرامی نمیدارید، عشق را از یاد برده اید.
سخنان شیرین دکتر باربارادی آنجلیس

 

خلاصه رمان عاشقم باش :

رمان عاشقم باش، اثر نجمه پژمان زندگی دختر جوانی به نام شقایق است. شقایق در یک خانواده معمولی در جنوب شهر تهران زندگی می‌کند. خواهر شقایق، لیلی با احسان ازدواج کرده است و در ظاهر زوج خوشبختی هستند. شقایق هم عمیقاً شوهرخواهرش را دوست دارد. آنها زندگی آرام و خوبی دارند تا اینکه سعید پسرعموی شقایق و لیلی، بعد از سال ها از ژاپن برمیگردد و آتش زیر خاکستر‌ مانده ی عشق لیلی را با خواستگاری از شقایق روشن می کند. شقایق به سرعت او را رد می‌کند؛ ولی لیلی پنهانی با سعید قرار می‌گذارد و تصمیم می‌گیرد که از احسان جدا شود و با سعید ازدواج کند. در این میان احسان نابود می‌شود؛ اما…

 

مقداری از متن رمان عاشقم باش :

دلم برایش تنگ شده بود،کمتر از دو هفته می شد که او را ندیده بودم اما انگار برایم سالی گذشته بود!
وقتی بوی محله مان به مشامم رسید نفس راحتی کشیدم و تقریبا تمام طول کوچه را دویدم.خانهء ما،در جنوب شهر تهران در یکی از کوچه های قدیمی قرار داشت.در آن محله همهء منازل دارای بافت قدیمی بودند البته ما این اواخر دستی بر سر وروی منزلمان کشیده بودیم که تقریبا نو نوار شده بود.
نگاهی به دیوار های خانه انداختم که چندین پارچه روی آن نصب شده بود، می دانستم کار کیست؟جلوی خانه خون ریخته شده بود. با خود گفتم : خدارا شکر که از دست سر وصدای این گوسفنده خلا ص شدیم.بعد دستم را روی زنگ فشردم نمی دانم چند بار این عمل را تکرار نمودم که بالاخره صدای خواهرم را از پشت آیفون شنیدم که گفت مگه سر آوردی چه خبرته؟
چون آیفون خراب بود بعد از اینکه صدای لیلی خواهرم را از پشت ایفون شنیدم انتظار داشتم خود او در را به رویم بگشاید اما بر عکس شوهرش احسان را در مقابل خود ،دیدم،چهار شانه وبلند قد وسبزه رو و مثل همیشه متین وبا وقار بود.سلام کردم او هم جوابم را داد خواهرم را دیدم که از پشت سر شوهرش سرکی کشید و گفت:
– نگفتم خودشه!از تو بعیده آخه این چه طرز زنگ زدن دختر؟
احسان کنار رفت ومن داخل شدم با خوشحالی زاید الوصفی که سراسر وجودم را فرا گرفته بود گفتم: ببخشید آنقدر ذوق زده ام که نگو،حالا کجاست؟
خواهرم گفت:کی کجاست؟
– مامان دیگه کو؟کجاست؟
احسان با شیطنت گفت:
– هنوز نیامده هواپیما تاخیر داشته فردا میاد!
خنده روی لبهایم ماسید وبا حالتی زار وغمگین روی اولین پله پائین در نشستم و گفتم:آه،نه!
با بدجنسی گفت:
چیه؟ دلت هوای سوغاتی کرده؟
با غضب گفتم:نخیر دلم هوای مامان رو کرده.اشکم که سرازیر شد صدای احسان مرا از عالم خود بیرون کشید:
– لیلی اذیتش نکن بابا،شقایق خانم سرتون رو بالا بگیرید و نگاهی به روبرو بندازید!
با چشمانی اشک آلود روبه رویم را نگریستم. خدای من خودش بود عزیزم،زندگیم، مادر مهربانم روبرویم ایستاده بود و مرا نگاه می کرد. نمی دانم چگونه خود را از زمین کندم و به آغوش مهربانش رساندم و بوسه بارانش کردم.
– مادر الهی قربونتون برم.الهی فداتون بشم کجا بودین؟دلم براتون یه ذره شده بود مامان خیلی دوست دارم.
او هم متقابلا جواب بوسه هایم را می داد و سرم را روی سینه اش می فشرد.وقتی هر دو به هم نگاه کردیم دیده هایمان اشک باران شده بود.

احسان گفت:
– مادر جان بیشتر از همه به شقایق بد گذشت آخه اون خیلی به شما وابسته است.
دقایقی بعد همگی سرخوش و خندان بودیم،مادر از سفرش تعریف می کرد و من با شوق دیده بر دهانش دوخته بودم.
زمانی که ده ساله بودم پدرم را از دست داده بودم. پدر کارمند موفق اداره دارایی بود وهمه چیز خوب و ایده آل پیش می رفت.زندگی تقریبا متوسطی داشتیم تا آنکه آن بلای شوم بر سرمان نازل شد و خوشبختیمان را از ما گرفت،او در اثر سانحه تصادف در گذشت و مارا تنها در این دنیا رها کرد.از آنروز به بعد بار مشکلات به دوش مادر افتاد چون در سانحه تصادف پدرم مقصر شناخته شد و هیچ گونه دیه ای به خانواده ما تعلق نگرفت با پول ماهیانه پدرم و حق بیمه او مادر زندگی را می چرخاند.
سال پیش هم یک چرخ بافندگی خرید و چون در این کار مهارت داشت مشتری های زیادی به او مراجعه می کردند باز جای شکرش باقی بود که پدر قبل از مر گش برایمان سر پناهی خریده بود.وای از این روزگار نامرد، از این تقدیر شوم که دستهای جفا کارش حتی نگذاشت پدر نوزاد پسری را که سالها در آرزوی داشتنش به سر می برد را به چشم ببیند.گفتم پسر!
بله روز های آخر بارداری مادر بود که آن بلای… آه خدایا وقتی نگاه به رضا این بچه شش ساله می اندازم که گوشه اتاق نشسته و فارغ از هیاهوی دنیا با اسباب بازیهایش سرگرم بازی است زمان دوباره برایم به عقب باز می گردد و مادر را در بیمارستان به یاد می آورم که بی تابانه فریاد میزد و نام پدر را که علی بود به زبان می آورد.وقتی نوزاد را در آغوش او نهادند فریاد برآورد،کجایی علی آقا؟کجایی همدمم بلند شو وسر از خاک بیرون بیار وببین که بالا خره پسر دار شدی.مگه نمی خواستی اسمش را رضا بگذاری؟ مگه به من قول ندادی که تنهام نذاری وپیشم بمونی؟خدایا به فریادم برس، چرا علی رو ازم گرفتی.حالا من با این سه تا بچه چه کنم؟به کی پناه ببرم این عدالت نبود خدا…..
آنقدر ناله و شیون سر داد که همه پرستاران و پزشکان خبر دار شدن و در غم ما شریک مادر.
هنوز در عالم واوهام خویش به سر می بردم که تکان دستی مرا از گذشته خارج نمود نگاهم را به مادر دوختم. حواست کجاست دختر؟ببین این پارچه را برای تو آوردم دوستش داری؟
پارچه را از دست مادر گرفتم و گفتم:چرا زحمت کشیدید مامان جان من جز سلامتی شما چیزی نمی خوام.
– شقایق جان ببخش که زحمت رضا این مدت روی دوش تو بود همین طور لیلی جان و شما آقا احسان من نمی دونم چطوری زحمات شما را جبران کنم؟
احسان گفت:این چه حرفیه مادر جان من که کاری نکردم هر چه بوده وظیفه یک پسر بوده مقابل مادرش.
– زنده باشی پسرم!
نگاهی دقیق روی پارچه انداختم از حسن سلیقه مادر به وجد آمده بودم.با ذوق نگاهم را به اطراف چرخاندم تا بقیه سوغاتیها را دید بزنم،پارچه ای که خواهرم در دست داشت درست مانند پارچه من بود تنها تفاوتش در زمینه پارچه ها بود.
مادر لبخندی زد وگفت:
– سعی کردم زمینه پارچه ها با رنگ چشمان شما جور باشه آخه من زیباترین دخترای دنیا رو دارم.
لیلی قهقهه ای سر داد و گفت:
– مامان جریان همون بقال است دیگه؟
احسان دستش را روی شانه همسرش گذاشت و گفت:
– یادت رفته عزیزم تو با همین زیبایی بی نظیرت منو محصور خودت کردی.
لیلی با ناز و اخم گفت:
– چیه ؟ناراحتی؟
– ناراحت؟عزیزم من تو را با دنیا عوض نمی کنم اگه یه لحظه نبینمت دیوونه می شم.
– خوبه…خوبه!من شوهر دیوانه می خوام چیکار؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان عاشقم باش :

رمان عاشقم باش از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی نجمه پژمان :

نجمه پژمان، شاعر و رمان‌ نویس، متولد سال ۱۳۵۷ در رفسنجان است. وی از دوره ی راهنمایی پی به علاقه اش در درس ادبیات و هنر و تاریخ معاصر برد. در دبیرستان رشته‌ی هنر را انتخاب کرد و به‌خاطر ذوق و علاقه به نقاشی، پیشرفت زیادی در این رشته داشت. در سن هفده سالگی به عنوان مربی نقاشی در مهد کودک مشغول به کار شد و پس از هفت سال بعد از آنکه در امتحان ورودی مهدهای کودک پذیرفته شد، اقدام به تاسیس مهد کودک نمود. از همان زمان شروع به نوشتن شعر و رمان کرد؛ اما در پی چاپ کردن آن‌ها نبود تا اینکه با انتشارت علی آشنا شد.

 

آثار نجمه پژمان :

رمان عاشقم باش – انتشارات علی
رمان امیرسالار – انتشارات علی
رمان پیله‌ ی شیشه‌ ای – انتشارات علی
رمان سال‌ های سکوت – انتشارات علی
رمان خلسه‌ ی عشق – انتشارات علی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3925
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!