نحوه دانلود رمان سال های سکوت
رمان سال های سکوت اثری از نجمه پژمان در مورد دختری به نام آیلین است که عاشق پسر عموی خودش باربد است. فراز و نشیب زندگی آیلین در کنار عشقی که به باربد دارد، داستانی است سراسر تجربه که برای تمام مخاطبینی که تمایل به خواندن داستان های عاشقانه اجتماعی دارند توصیه می شود. این داستان از انتشارات علی در ۳۷۰ صفحه به چاپ رسیده است.
رمان سال های سکوت نوشته ی نجمه پژمان، ماجرای فراز و نشیبهای زندگی دختری به نام آیلین است. آیلین دختر زیبایی است که در خانواده ی ثروتمندی زندگی می کند. او یک خواهر به نام آریانا و برادری به نام آرمان دارد. در یکی از روزهای تابستان آنها تصمیم می گیرند همراه خانواده عمویشان به شمال بروند. آیلین و پسرعموش، باربُد از کودکی به یکدیگر علاقمند بوده اند. روزی خانواده آیلین به دریا می روند و آیلین آن روز نزد خانواده ی عمویش و باربد میماند. پس از چند ساعت به آنها اطّلاع می دهند خانواده آیلین در دریا غرق شده اند و…
باران بهاری زیبایی میبارید و صدای تک تک آن به روی پنجره گاهی مرا که در گرما گرم درگیری تیره و روشن افکارم بودم از گذشته خارج می کرد و باعث میشد نگاهی به آن شیشه بخار گرفته بیندازم. بلند شدم و آرام آرام به پنجره نزدیک شدم به نظر می آید دل آسمان هم مانند دل من خفه و گرفته است. همیشه باران برایم چیزی جز اندوه و درد به ارمغان نیاورده است. نگاه افسرده ام را به قطرات ریز و درشت باران که از دل پاک آسمان خارج می شدند دوختم. با انگشتم روی پنجره نقش یک قلب زخمی کشیدم قلبی که درون آن تیر خورده بود مانند همانی که در دوران چهارده پانزده سالگی همیشه درون دفتر خاطراتم میکشیدم اما چرا؟ چرا من همیشه در زندگی خود نقش یک قلب زخمی و خون آلود را می دیدم؟ آیا من زخم خورده بودم؟ هر زخمی بالاخره التیام می یابد پس چرا زخم من هنوز تازه است؟
من که در خانواده ای مهربان و دوست داشتنی نوجوانی ام را سیر کردم خانواده ای که نگذاشتند آب توی دلم تکان بخورد و همواره پشتیبان و همراهم بودند چرا اجازه ندادم مرهمی باشند برای دردهایم؟
احساس سرما و ضعف کردم دوباره سر جایم بازگشتم و روی صندلی نشستم دست به زیر چانه به گذشته ای که انگار همین دیروز بود بازگشتم؛ گذشته ای که تا کنون مانند کتابی درآمده و من می خواهم از حاصل دفترهای خاطراتم یک کتاب قطور بسازم از امشب می خواهم از همه آن مجموعه ها یک مجموعه ی کامل درست کنم و داستان زندگی ام را بازگو نمایم معمولاً خاطرات پس از مرگ انسان به یاد ماندنی خواهد بود شاید در عنفوان جوانی هنوز زود باشد که به فکر مرگ باشم اما من هر روز به مرگ اندیشیدم تمام این سالها آرزو کردم که بمیرم اما زنده ماندم و هر روز بیشتر از زنده ماندنم عذاب کشیدم هیچ کم و کسری نداشتم اما خلعی در زندگیم بود که با هیچ مهر و محبتی با هیچ آسایشی پر نمی شد.
با تمام امکانات رفاهی و خانواده ای دوست داشتنی باز احساس پوچی و درماندگی میکنم.
با اینکه در بند واژه ها اسیرم و نمیدانم از کجا باید آغاز کنم و قطرات اشک از چشمانم جاری شده اند اما به زور قلم را به حرکت در می آورم و امیدوارم بتواند خاطرات دلتنگی و گذشته ی تلخم را بنگارد.
خانواده ی ما متشکل بود از پدر و مادرم و دو دختر و یک پسر. من فرزند میانی بودم و در آستانه ی یازده سالگی خواهر بزرگم سیزده ساله و برادر کوچکم پنج ساله بود پدر و مادرم هر دو پزشک بودند، پزشکانی حاذق و موفق که تلاش میکردند زندگی مرفهی برای فرزندان خود مهیا سازند. پدر از خانواده ای متمول و ثروتمند بود و در زمان مجردی ارثیه ای قابل توجه به او رسیده بود اما هرگز تحصیلات و هدف خود را رها نکرده و آنقدر تلاش نمود تا توانست به مدارج بالا برسد در زمان تحصیل با مادرم که از خانواده ای سرشناس و فرهنگی بود آشنا شده و پس از یک علاقه ی دو طرفه با یکدیگر ازدواج کرده بودند. پدرم دو خواهر و یک برادر بزرگتر از خود داشت. عمو ارسلان ترجیح داد با ارثیه بسیار زیادی که به او رسیده بود پول روی پول انباشته کند و شده بود یک سرمایه دار بزرگ من از خانواده ام بسیار راضی بودم زیرا که پدر و مادری بسیار دلسوز و مهربان داشتم. آن دو هر روز بیشتر و بیشتر محبتی خالصانه ودبی شائبه نثار فرزندان خود میکردند.
نیمه های خرداد بود و مدارس تعطیل شده بودند و ما دو خواهر امتحانات را با موفقیت پشت سرگذاشته بودیم.دخواهرم داشت پیانو میزد او علاقه ی زیادی به موسیقیدبه خصوص پیانو داشت برای همین پدرم از کودکی برایش معلمدگرفت، او انگشتان هنرمندی داشت که تمام دوست و آشنا را به ستایش از خود واداشته بود.
من هم یک پازل به هم ریخته را جلویم گذاشته و با آن سرگرم بودم. زهره خانم پرستار آرمان به دنبال این پسرک شیطان میگشت تا بتواند لقمه ای غذا در دهان او بگذارد و او هم خنده کنان دور مبل های سالن می چرخید آنقدر زن بیچاره را به ستوه در آورده بود که صدایش درآمد و نفس زنان گفت:
– آرمان جان اگه غذا تو نخوری به آقای دکتر میگم دیگه برات جایزه نخره
صدای آرمان به گوشم رسید.
– نخیرم بابا جونم برای من هرچی بخوام میخره
باز صدای زهره خانم را شنیدم که با لحنی التماس آلود می گفت:
– آرمان جان تورو خدا اینقدر خاله زهره رو اذیت نکن بیا غذاتو بخور عزیز دلم.
– نمی خوام نمی خورم سیرم شد.
از تکه کلام سیرم شد خنده ام گرفت. بیچاره خاله زهره، چقدر آرمان شیطان و بازیگوش شده بود. پدرم همیشه میگفت آرمان به من رفته بود. البته فقط از نظر شیطنت!
رمان سال های سکوت از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.
نجمه پژمان، شاعر و رماننویس، متولد سال ۱۳۵۷ در رفسنجان است. وی از دورهی راهنمایی پی به علاقهاش در درس ادبیات و هنر و تاریخ معاصر برد. در دبیرستان رشتهی هنر را انتخاب کرد و بهخاطر ذوق و علاقه به نقاشی، پیشرفت زیادی در این رشته داشت. در سن هفده سالگی بهعنوان مربی نقاشی در مهد کودک مشغول به کار شد و پس از هفت سال بعد از آنکه در امتحان ورودی مهدهای کودک پذیرفته شد، اقدام به تاسیس مهد کودک نمود. از همان زمان شروع به نوشتن شعر و رمان کرد؛ اما در پی چاپ کردن آنها نبود تا اینکه با انتشارت علی آشنا شد.
رمان عاشقم باش – انتشارات علی
رمان امیرسالار – انتشارات علی
رمان پیله شیشهای – انتشارات علی
رمان سال های سکوت – انتشارات علی
رمان خلسه عشق – انتشارات علی