نحوه دانلود رمان دیوار
نحوه دانلود رمان دیوار معرفی رمان دیوار : رمان دیوار، کاری از سهیلا ترابی، داستان سختی‌های زندگی یک زن جوان بیوه و بزرگ کردن بچه بدون پدر است، همین طور این رمان نگاه های جامعه، خانواده هایی که از حمایت فرزند دست می‌کشند و… را به تصویر می‌کشد. فضاسازی عالی و داستان بسیار روان و خوشخوان از نکات این اثر است. اما آنچه ...

نحوه دانلود رمان دیوار

معرفی رمان دیوار :

رمان دیوار، کاری از سهیلا ترابی، داستان سختی‌های زندگی یک زن جوان بیوه و بزرگ کردن بچه بدون پدر است، همین طور این رمان نگاه های جامعه، خانواده هایی که از حمایت فرزند دست می‌کشند و… را به تصویر می‌کشد. فضاسازی عالی و داستان بسیار روان و خوشخوان از نکات این اثر است.
اما آنچه که در پایان داستان روایت می‌شود و برای مخاطب جا می‌افتد، این است که عشق محدودیت ندارد و اگر عشقی انسانی را محدود کند، ضعیف و حقیر بسازد، آن چیزی جز وابستگی نیست و نام پربرکت عشق را نمی‌توان روی آن گذاشت.
این رمان عاشقانه – اجتماعی از انتشارات علی در ۶۶۹ صفحه به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان دیوار :

رها حال و روزت چگونه است؟
دیدی که دنیا پر از راه های مخوف است؟
رها غمگین نباش دنیا این گونه نخواهد ماند.
روزی از بار همه ی غصه ها آزاد می شوی.
می دانم از ظلم و درگیری بیزاری و این انسان‌های دورو هستند که دلت را خون میکنند.

 

خلاصه رمان دیوار :

رها معتمدی در بیست‌وشش سالگی همسرش را از دست می‌دهد. او که حالا در واحدی تنها زندگی می‌کند، درست چند روز قبل از چهلم همسرش متوجه بارداری اش میشود.
به دلیل اینکه ازدواج رها و علی مورد تایید هیچ کدام از خانواده‌ها نبوده است، می‌داند که کودکی که در بطن دارد هم مورد پذیرش هیچ کدام آنها قرار نخواهد گرفت. از این رو به کمک همسایه واحد روبرویی یعنی نگین، تصمیم می‌گیرد کار کند و روی پای خود بایستد و فرزندش را به دنیا بیاورد. در این راه، کیان رفیع، پسر بزرگ نگین که تازه از فرانسه آمده است، دست او را می‌گیرد و پلی می‌شود برای عبور رها از چالش های زندگی. احساس های جدیدی شکوفه میزنند و رها با وجود حس مسئولیت زیادی که در برابر فرزندش دارد و ترس از آینده، دلدادگی را دوباره تجربه میکند. تا اینکه سایه‌ی مهران، برادرخوانده علی، بعد از یک سال روی زندگی اش می افتد و او را وارد بازی جدیدی میکند.

 

مقداری از متن رمان دیوار :

– مرخص میشم؟
– بذار دکتر بیاد ولی فکر کنم باید به آزمایش بدی.
همراه با لبخندی ادامه داد:
-فکر کنم به به چیزایی مشکوکی!
با پوزخندی که روی لبم بود گفتم
– نکنه یه روزه گرفتن باعث بشه بمیرم؟
– دختر زبونت رو گاز بگیر، فکر کنم داری مادر میشی. همراهت هم بیرون منتظره، فکر کنم همسرت باشه. چند لحظه صبر کن برم صداش بزنم، دکتر همدخبر کنم بیاد.
پرستار از اتاق بیرون رفت و من در بهت حرفی که زده بود، ماندم. چشم هایم از اشک پر و خالی شد. این خبر را اگر چهل روز پیش میشنیدم، شاید این قدر خوشحال میشدم که به خاطرش یک جشن بزرگ برگزار کنم؛ ولی حالا تنها بدون کار و فقط با درآمد بیمه چه کار می توانستم انجام دهم؟ اولین قطره ی اشک از چشمم سرازیر شد با باز شدن در اتاق سرم را بلند کردم و با دیدن پسر نگین جون بعد از چهار سال جا خوردم. سریع اشکم را پاک کردم.
– سلام، حالتون خوبه؟
جواب سلام را با صدای آرام و زیر لب دادم و در جواب احوالپرسی اش فقط؛سرم را تکان دادم.
– ممنون که من رو آوردید بیمارستان.
– خواهش میکنم کاری نکردم
جوابش هم زمان با آمدن دکتر بود دکتر بعد از سلام، نبضم را چک کرد و از پرستار خواست فشارم را بگیرد.
– فشارتون ،نرماله پرستار گفت روزه بودید. لب های خشکم را با زبان تر کردم و جواب دادم
– بله آقای دکتر.
– به احتمال نود درصد شما باردارید. احتمالاً خبر نداشتید، درسته؟
نگاهم پسر نگین جون را نشانه گرفت. جا خوردنش واضح بود. دوباره نگاهمدبه طرف دکتر چرخید و جوابش را دادم
– بله…
– بهتره در اولین فرصت آزمایش انجام بدید به دکتر متخصص مراجعه کنید و بیشتر مراقب خودتون باشید. الان وضعیتتون نرماله
بعد رو به پسر نگین جون ادامه داد:
– بهتره خوب مراقبش باشید. ماههای اول بارداری مراقبت بیشتریدمی خواد.
کیان با تکان دادن سر جواب دکتر را داد. معلوم بود هنوز در بهت بارداری زن همسایه است. شاید هم دلش به حال یک زن بیوه می سوخت که چطور می خواهد یک بچه را بدون پدر بزرگ کند دکتر بعد از پرسیدن یک سری سؤال و دادن سفارشات لازم گفت که مرخص هستم با رفتن دکتر کیان هم از اتاق خارج شد.
از تخت پایین آمدم همان لباسهای مشکی تنم بود. کیفی همراهم نبود. حالا چطور باید با بیمارستان تسویه حساب میکردم؟ خدایا… آه از نهادم بلند شد. شال مشکی ام را روی موهای بازم مرتب کردم دستی به لباسهای چروکم کشیدم. یک مانتوی بهاری و شلوار کتان لوله ای تنم بود مثل تمام این چهل روز باز هم مشکی بود با کشیدن دستگیره در اتاق را باز کردم. کیان کنار در ایستاده بود.

– نگران تسویه حساب نباشید من انجام دادم کیفتون هم همون جایی که از حال رفتید مونده بود که به محض رسیدن به بیمارستان به مامان زنگ زدم. همراه کلید در برشون داشت. خیالتون راحت باشه بهتره بریم سوار آسانسور بشیم..
با گفتن بله ای کوتاه مکالمه را تمام کردم این قدر کرخت و بی حوصله بودم که نای حرف زدن نداشتم انگار او هم متوجه شد و تا رسیدن به طبقه ی همکف بیمارستان حرفی گفته نشد در آسانسور باز شد در را نگه داشت تا اول من از آسانسور خارج شوم. تشکر کردم. با من هم قدم شد. با هم به طرف آسانسور رفتیم.
– خیلی به من لطف کردید باید هزینه رو حساب کنم باهاتون.
– حالا زمان واسه این چیزها زیاده شما بهتره حواستون به سلامتی تون باشه. وقتی دنبال کلیدتون میگشتید تازه از خونه اومده بودم بیرون. حواسم بود که انگار زیاد حالتون خوب نیست خواستم بیام طرفتون که کلید رو انداختید و هم زمان افتادید.
در خروجی را باز کرد. نسیم بهاری باعث شد لرزش محسوسی به تنم بیفتد.دحرفش را قطع کرد و با نگرانی نگاهم کرد.
– حالتون خوبه؟
– بله.
– اگه خوب نیستید تا اینجاییم برگردیم داخل یه چکاپ انجام بدین.
– نه ممنون خوبم داشتید می فرمودید.
لبخندی زد که باعث شد چال گونه اش دیده شود.
– همه ی اینها رو گفتم آخرش به اینجا برسم که مامان خونه نبود، من هم با دستپاچگی زنگ زدم آمبولانس اومد، برای همین ماشین همرام نیست.
با این حرفش خیالم راحت شد که به من دست نزده با برانکارد من را به بیمارستان آورده بودند.
لبخندی زدم و آرام گفتم:
با این توضیحات داشتم فکر میکردم که تو این فاصله ی بیهوشی چه اتفاقی افتاده که شما مجبور شدید همه‌ش رو برام تعریف کنید.
لبخند زد و سوار اولین تاکسی شدیم که کنار پایمان ترمز کرد. آدرس را به راننده داد و رو به من گفت:
– بهتره تا رسیدن یه کم استراحت کنید معلومه هنوز حالتون جا نیومده.
آهی کشیدم.
– درسته
– بهتون تسلیت میگم.
بدون اینکه نگاهش کنم تشکر کردم.
– همسرتون رو زیاد نمیشناختم برخوردی باهاش نداشتم. دو ماه بعد از اومدن شما به این ساختمون من برای ادامه تحصیل از ایران رفتم.
– بله می دونم.
– مامان زیاد از شما میگفت، اینکه چقدر مراقبش بودید.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان دیوار :

رمان دیوار از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی سهیلا ترابی :

سهیلا ترابی متولد سال ۱۳۷۰ در آذربایجان غربی است. وی اصالتا کورد و دانش‌آموخته‌ی مهندسی کشاورزی با گرایش گیاهپزشکی در دانشگاه سراسری تبریز می‌باشد. نویسندگی را از پانزده سالگی آغاز نموده و با کسب مقام اول در مسابقه نویسندگی در سطح دبیرستان و شهرستان، ترغیب به ادامه‌ی نویسندگی به صورت حرفه‌ای شد و با رمان نویسی در فضای مجازی این حرفه را آغاز نمود. سبک مورد علاقه‌ی وی سبک روایی است. وی در کنار نویسندگی، به هنر نقاشی روی بوم و سیاه‌قلم نیز علاقمند است که به دلیل تمرکز روی حرفه‌ی نویسندگی، تابحال تنها موفق به طراحی سه اثر و چندین اتود شده‌اند.

 

آثار سهیلا ترابی :

رمان دیوار – انتشارات علی
رمان فوژان – در دست چپ از انتشارات علی
رمان گرداب – در دست چاپ از انتشارات علی
رمان بیستون ویران – در حال تایپ

 

فراموش نکنید که صفحات دیگر سایت ما را نیز بررسی کنید. در سایت رمان کلوب شما می توانید جدیدترین رمان ها و به روزترین بیوگرافی های نویسندگان محبوب را بیابید.

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3865
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!