نحوه دانلود رمان بی‌ تابی
نحوه دانلود رمان بی‌ تابی معرفی رمان بی تابی : رمان بی تابی، رمانی است در ژانر عاشقانه اجتماعی پلیسی، با تعلیق بالا و داستان دلنشین.  رمانی که مخاطب را به دنبال خودش می‌کشاند و با یک پایان‌ بندی مناسب و عاشقانه هر سلیقه‌ای را راضی می‌کند. این رمان از انتشارات علی در یک دوره دوجلدی به چاپ رسیده است.   خلاصه رمان بی تابی ...

نحوه دانلود رمان بی‌ تابی

معرفی رمان بی تابی :

رمان بی تابی، رمانی است در ژانر عاشقانه اجتماعی پلیسی، با تعلیق بالا و داستان دلنشین.  رمانی که مخاطب را به دنبال خودش می‌کشاند و با یک پایان‌ بندی مناسب و عاشقانه هر سلیقه‌ای را راضی می‌کند.
این رمان از انتشارات علی در یک دوره دوجلدی به چاپ رسیده است.

 

خلاصه رمان بی تابی :

رمان بی‌ تابی روایت دختری پر از کینه و حس انتقام به نام زیباست که بعد از چهار سال از زندان آزاد میشود. او با آسیب‌ های جسمی و روحی از زندان برای انتقام از مسببین بدبختی هایش باید به ملاقات نعیم در دبی برود. برای همین با همفکری وکیلش فرزاد راهی جنوب میشود که درگیر رو دست خوردنها و همراهی همسفر اجباری و اتفاقات جدیدی میشه.

 

مقداری از متن رمان بی تابی :

پلکی زدم و سرم رو به شیشه ی ماشین تکیه دادم و باز به یاد آوردم.
«نمیشه به یکی از بچه های شرکتتون بگی به جات بره؟
همون طور که نگاهش به تابلوی اعلانات بود و نگاهم نمی کرد گفت:
– برای بار هزارم… نه. خودم باید برم.
لبخند غمگینی زدم و به بهانه ی مرتب کردن یقه ی کتش، قدمی بهش نزدیک شدم و گفتم:
– پس قول بده که هر شب باهام تماس بگیری.
دستش رو بالا آورد و دستمام رو از یقه ی کتش جدا کرد.
– نکن الان یه آشنا میبینه
و من باز با ناراحتی و دلگیری پا روی احساساتم گذاشتم و فقط به حرفش گوش کردم.»
آهی کشیدم و بغضم رو به همراه آب دهنم قورت دادم و به راننده گفتم:
– ممنون… همینجا پیاده میشم.
با حرکت ماشین از جلوی پاهام به خیابون پر دارو درخت مقابلم خیره شدم. لبخندی به نشونه ی آرامش زدم و نذاشتم که اشک همدم این لبخند هر چند کوتاهم بشه نفسی کشیدم و گذاشتم ریه هام پر بشه از این همه دلتنگی. چقدر این سکوت و زیبایی لذت بخش بود قدمی برداشتم و به راه افتادم. احساس میکردم بعد از چهار سال دوباره دارم خود خودم میشم. خود خودم، یعنی زیبا محتشم دختر یکی یه دونه ی مهندس محتشم بزرگ با کلی خدمتکار با هر قدم و نزدیک تر شدن به در خونه سرم رو بالاتر میگرفتم و گذشته م رو به یاد می آوردم؛ گذشته ای که باید حالا به یاد همه می آوردم. من فراموش نشده بودم یعنی نباید می ذاشتم که فراموش بشم و برای این فراموش شدن کوتاه مدتم خیلیا باید تاوان پس می دادن.
اولینشون هم کسی نبود جز همون کسی که این چهار سال رو سخاوتمندانه بهم هدیه کرد و در گوشه ای به خوشی نظاره گر سختی کشید نام شد. مقابل در بزرگ سفید عمارت ایستادم هنوز بزرگ بود و هنوزم داد می زد که بزرگترین خونه ی این محله است و هنوز یک صاحب بیشتر نداره و اون من هستم.
قبل از فشردن زنگ سرم رو چرخوندم و به پشت نگاه کردم؛ قبل از ورود باید اون چهار سال رو توی قبرستون سینه م چال میکردم و نمی ذاشتم که از اقتدارم چیزی کم بشه باید و رودم همه رو مثل قبل میترسوند پس نفسی تازه کردم و استوار بدون افتادگی شونه، بدون سرافکندگی بدون دلهره و بدون ترس زنگ رو فشردم. در کسری از ثانیه در عمارت باز شد قدم به خونه ای که وجب به وجبش مال من بود گذاشتم رو به روم باغ بزرگ و سرسبز خونه قرار داشت. چقدر دلم برای این حیاط برای این خونه برای این زندگی و برای همه ی لحظات شاد این خونه تنگ شده بود!
لبخندی زدم برای رسیدن دوباره م به اینجا به زندگی به اون چه که متعلق به من بود و از من دریغ شده بود.
اعظم با اون قد کوتاه و هیکل کمی تپلش از پله ها سرازیر شد و به طرفم دوید بین راه چند نفری رو هم که مشغول هرس و تمیز کردن باغ بودن صدا زد و با خودش همراه کرد دو سه قدم مونده به من ایستاد.
دست به روسریش کشید و کمی خم شد و گفت: سلام خانوم خوش اومدین به خدا چقدر به این آقا مصفا گفتم ما رو بیاره برای آوردنتون ولی گفتن نه خودتون گفتین کسی نیاد دنبالتون. شما خوبین خانوم؟ سلامتی؟ خانوم چقدر دلم براتون تنگ شده بود. بدون اینکه نگاهش کنم دسته ی کیفم رو رها کردم و با عصبانیت و رو به همه شون گفتم: اینجا چرا این طوریه؟ آخه این چه وضعشه؟ پس این مصفا چه غلطی می کرده؟
اعظم که از ترس رنگی به صورتش نمونده بود، بدو کیفم رو از روی زمین برداشت و گفت:
– به خدا ما هم یه هفته است که اومدیم چیزی نمونده، کار باغ تا فردا تمومه، ولی خونه مرتب مرتبه پرده های اتاقتونم همون طور که گفته بودین و به سلیقه ی خودتون عوض کردیم.
با حرص چشمام رو حرکت دادم و رو به دو کارگر باغ که سر به زیر و‌آروم ایستاده بودن گفتم:
– شما دو تا چرا اینجا و ایستادین بروبر من رو نگاه میکنین؟

اعظم متوجه عصبانیتم شد و با دست به دو تاشون اشاره کرد که برن سر کارشون اون دو تا هم از ترس هر دو ببخشیدی گفتن و با عجله به سمت باغ رفتن به راه افتادم و اعظم به دنبالم روان شد.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان بی‌ تابی :

رمان بی‌ تابی از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی زاهده بیانی :

زاهده بیانی با نام مستعار نیلا، نویسنده ایرانی، متولد سوم تیر سال ۱۳۶۵ است که در ژانر عاشقانه اجتماعی دست به قلم می‌برد.

 

آثار زاهده بیانی :

رمان عبور از غبار – انتشارات علی
رمان هوای تو – انتشارات علی
رمان بی تابی – انتشارات علی
رمان موج نهم – انتشارات علی
رمان وسوسه – در دست چاپ
رمان اغنا – در دست چاپ
رمان دور باش؛ اما نزدیک – در حال تایپ
رمان چهار دیواری – مجازی
رمان در آغوش باد – مجازی
رمان ورود عشق ممنوع – مجازی
رمان عشق و آتش – مجازی
رمان یه بار بهم بگو دوسم داری – مجازی
رمان تو با منی – مجازی
رمان عاشق اسیر – مجازی

 

برای مطالعه ی رمان های جدیدتر به صفحه ی اصلی سایت رمان کلوب مراجعه کنید.

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3954
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!