نحوه دانلود رمان بهار در حسرت
نحوه دانلود رمان بهار در حسرت معرفی رمان بهار در حسرت : رمان بهار در حسرت از زینب بیش بهار ر مورد دختری است که فکر می کند همه چیز بر وفق مرادش است تا اینکه با یک اتفاق متوجه چیزی می شود که سرنوشت و آینده اش به بازی گرفته می شود. رمان بهار در حسرت اثر زینب پیش بهار در ...

نحوه دانلود رمان بهار در حسرت

معرفی رمان بهار در حسرت :

رمان بهار در حسرت از زینب بیش بهار ر مورد دختری است که فکر می کند همه چیز بر وفق مرادش است تا اینکه با یک اتفاق متوجه چیزی می شود که سرنوشت و آینده اش به بازی گرفته می شود. رمان بهار در حسرت اثر زینب پیش بهار در ژانر عاشقانه – اجتماعی نوشته شده است و این اثر در ۹۴۶ صفحه از انتشارات علی به چاپ رسیده است.

 

خلاصه رمان بهار در حسرت :

رمان بهار در حسرت نوشته زینب بیش بهار سرگذشت دختری به نام بهار است که وقتی به سن بلوغ می‌رسد، متوجه می‌شود که به‌صورت مادرزادی رحم ندارد و این قضیه باعث می‌شود که به تمام خواستگارانش جواب منفی دهد. مدتی بعد یکی از دوستان برادرش به نام کیوان از او خواستگاری می‌کند و بعد از کلی حرف زدن و فهمیدن مشکل بهار، باز هم سر پیشنهاد خود باقی می ماند و با هم ازدواج می‌کنند؛ ولی دو سال بعد کیوان با دختری به نام فرنیا که در شرکتش کار می کند، رابطه برقرار می کند و بهار می فهمد…

 

مقداری از متن رمان بهار در حسرت :

اشکهایم روی گونه ام سرازیر شد و پاسخ دادم:
– شاید اگه این مشکل نبود میتونستم راجع به خودم، شایان و احساسم نسبت بهش فکر کنم ولی الان این کار غیر ممکنه نمی خوام بهش فکر کنم چون مطمئنم تهش به صلاح هیچ کس نیست.
– حالا چرا گریه میکنی؟
– همین طوری.
– به خاطر شایانه یا مشکلت؟
در حالیکه اشکهایی را که بی وقفه می آمد پاک می کردم گفتم:
– شاید هر دو…
– نمیخوای به شایان، بگی شاید قبول کرد و……
مثل برق گرفته ها به بهنام نگاه کردم و گفتم:
– نه اصلاً، من نمیخوام کسی از مشکلم با خبر بشه، بعدشم شاید الان شایان از روی احساس قبول کنه؛ اما حتماً بعداً پشیمون میشه. تو که می دونی عمو یاسره و همین یه پسر. درست مثل تو. تو اگه خودت هم بخوای با همچین شخصی ازدواج کنی مطمئناً مامان و بابا قبول نمیکنن. ترجیح میدم الان پا روی دلم بذارم تا این که بعداً غرورم بشکنه.
به سادگی گفت:
– نیازی نیست آدم به پدر و مادرش بگه.
با چشمهای گرد شده نگاهش کردم. خندید و گفت:
– چیه چرا این جوری نگاه میکنی؟

– ولی تو نمیتونی این کارو بکنی حق مامان و بابا، حتی من و بهنوش چی میشه؟ آرزوهای ما واسه ی تو چی میشه؟
– پس حق خودم چی میشه؟ کی میخواد جواب دل منو بده؟ تکلیف عشق و علاقه ام چی میشه؟
حوصله ی بحث نداشتم به همین خاطر گفتم:
– حالا که خوشبختانه این جور مشکلی برای تو پیش نیومده و امیدوارم که هیچ وقتم پیش نیاد.
با صدای شایان که بهنام را صدا میکرد هر دو به سمتش برگشتیم ولی بلافاصله رویم را برگرداندم و سرم را پایین انداختم. شایان گفت:
– من بهنام جان میخواستم با بهار صحبت کنم.
سریع به بهنام نگاه کردم او هم نگاهش را از شایان گرفت و به من نگاه کرد. با التماس گفتم:
– نه بهنام من حرفی ندارم
بهنام دستش را روی شانه ام فشرد و به آرامی گفت:
– این حق شایانه که دلیلتو بدونه حالا اگه نمیخوای راستشو بگی، حداقل یه چیزی بگو که قانع بشه.
هر دو ایستادیم. بهنام دستی به شانه ی شایان زد و از ما دور شد. شایان به سمتم آمد سرم را پایین انداختم. گفت:
– حالت خوبه؟
سرم را تکان دادم. آهسته گفت:
– بهار منو نگاه کن.
به اجبار نگاهش کردم رنگ نگاهش مثل همیشه مهربان و صمیمی بود و نشانی از دلخوری نداشت. پرسید:
– گریه کردی؟
سرم را پایین انداختم. ادامه داد:
– بشین.
نشستم و او هم در کنارم نشست بعد از کمی سکوت گفت:
– از دست من ناراحتی یا حرفای مامان؟
هیچ کدوم.
– پس چرا گریه کردی؟
سکوت کردم دوباره گفت:
– نگفتی چرا چشات قرمز شده؟ نمیخوای دلیل گریتو بگی؟
دلم گرفته بود.
– از پیشنهاد من ناراحت شدی؟
حرفی برای گفتن نداشتم. گفت:
– نمی خوای دلیل مخالفتتو بگی؟
با صدایی که به زور در می آمد گفتم:
– هیچ احساسی بهت ندارم
بلند شدم ایستادم خجالت میکشیدم به صورت شایان نگاه کنم آخر دلیل از این هم مسخره تر میشد؟ اما چه میگفتم، چه عیبی می توانستم روی شایان بگذارم شایان هم ایستاد بعد دستش را زیر چانه ام گذاشت و صورتم را بالا آورد و در حالیکه به چشم هایم نگاه می کرد گفت:
– فکر میکنی دلیلت منطقیه؟
با اعتماد به نفس مسخره ای گفتم
– به نظر خودم که هست… از نظر تو این دلیل کافی نیست؟ نمی خوای بیشتر فکر کنی؟ به همین زودی فهمیدی که احساست نسبت به من چیه؟ بهار؟

در سکوت نگاهش کردم که گفت:
– هیچ وقت به من فکر کردی؟
چون جوابی ندادم گفت:
– ولی من مدت هاست که به تو فکر میکنم روز به روز بیشتر بهت علاقه مند می شم.
و بعد با لحن پر احساسی ادامه داد:
– بهار من دوست دارم بیشتر از اونی که فکرشو بکنی و من بتونم‌بگم.
دلم برای خودم و شایان می سوخت اصلاً دوست نداشتم غرورش را بیشتر از این به پای من بریزد و خرد شود. به آرامی گفتم: شایان منم دوست دارم ولی مثل بهنام باور کن به اندازه ی بهنام دوست دارم ، ازت میخوام این قضیه همین جا تموم بشه، واقعاً من ظرفیتشو ندارم اگه این موضوع بخواد کش پیدا کنه…..
رنگ نگاه شایان پر از غم بود به آرامی گفت: فکر میکنی راحته؟ تو توی همه ی زوایای فکر و ذهنمی همیشه و هر لحظه با منی باور میکنی تا الان جز تو به هیچ دختری فکر نکردم؟
به آرامی گفتم:
– مگه نمیگی دوسم داری؟
با امیدواری و لبخند سرش را تکان داد. ادامه دادم پس به خاطر من به خاطر خودت حتی خانواده هامون سعی کن منو فراموش کنی…

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان بهار در حسرت :

رمان بهار در حسرت از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی زینب بیش بهار :

زینب بیش بهار، نویسنده ایرانی، متولد سال ۱۳۶۲ می‌باشد. وی در ژانر عاشقانه اجتماعی فعالیت می‌کند.

 

آثار زینب بیش بهار :

رمان ضربان تنهایی – انتشارات علی
رمان بهار در حسرت – انتشارات علی
رمان التهاب – مجازی در حال تایپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3919
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!