نحوه دانلود رمان بخیه
نحوه دانلود رمان بخیه معرفی رمان بخیه : رمان بخیه به نویسندگی رقیقه داوری، داستان زندگی دختری به نام لیلا است که همراه با پدر و مادرش، در عمارت ارباب بزرگ روستا به عنوان پیش خدمت مشغول کار می‌شود. بعد از مدتی، به اجبار و نقشه مجبور می‌شود صیغه‌ی پسر ارباب مهام شود تا نقش همسرش را بازی کند و مهام بتواند به ...

نحوه دانلود رمان بخیه

معرفی رمان بخیه :

رمان بخیه به نویسندگی رقیقه داوری، داستان زندگی دختری به نام لیلا است که همراه با پدر و مادرش، در عمارت ارباب بزرگ روستا به عنوان پیش خدمت مشغول کار می‌شود.
بعد از مدتی، به اجبار و نقشه مجبور می‌شود صیغه‌ی پسر ارباب مهام شود تا نقش همسرش را بازی کند و مهام بتواند به خارج از کشور برود.
اما رابطه‌ی صمیمی بین این دو شکل می‌گیرد و تمامی نقشه های مهام بهم می‌خورد. درست وقتی که عشق میان آن ها ریشه زده، سر و کله‌ی عسل، نامزد قبلی مهام پیدا می‌شود و…
رمان بخیه به نویسندگی رقیه داوری روایتی خوب و زیبا دارد.
داستانی طنز که در ژانر بزرگسال نوشته شده.

 

خلاصه رمان بخیه :

رمان بخیه به قلم رقیه داوری، داستان زندگی دختری به نام لیلا است که به عنوان پیشخدمت وارد عمارتی می‌شود. اما به اجبار و نقشه مجبور می‌شود صیغه‌ی پسر خان شود اما…

 

مقداری از متن رمان بخیه :

انگار این خانواده منتظر هر فرصتی برای من با پسرشون بودن …
خجول سر تکون دادم و لقمه ای با مربا توی دهنم گذاشتم که دوباره مادرش لب زد:
_ دیشب سر و صدات نمی اومد …کاری هم کردید؟
دلم میخواست زمین دهن باز کنه منو با خودش ببلعه …
مهام که نبود مادر و مادربزرگش حسابی راجب ما کنجکاوی میکردن.
_ دیشب یکم اعصابش خورد بود، به چند تا قانع شد …
نا امیدانه سرش رو پایین انداخت.
_ همش همین؟
اگر میگفتم همش همین بوده، ممکن بود برای مهام دردسر بشه.
_ عام …خب نه! یه کار هایی هم کردیم که راستش روم نمیشه بگم!
انگار با این جمله دیگه واقعا بیخیال کنجکاوی شدن و سکوت اختیار کردن‌.
قبل از این که سوال بعدی رو بپرسن، زود از پشت میز بلند شدم که مادر مهام آشپزی رو بهم سپرد.
برای پختن غذایی که بتونه همه رو راضی کنه دو دل بودم که با جرقه ای توی ذهنم، شروع کردم به پختن زرشک پلو …
_ خوش مزه شده؟
نگاه مهام روی صورتم چرخید.
_ تو درست کردی؟
تند سر تکون دادم که مادر بزرگش براش لیوان آب رو پر کرد.
_ اره مادر …دست پخت زنت بگی نگی مثل مادرته …! اگر یه انتخاب درست توی زندگیت داشتی همین بوده!
مهام قاشق بعدی رو توی دهنش گذاشت و با دقت بیشتر طعمش رو چشید.
_ یکم شوره!
چین به بینیم دادم.
خب دفعه اولم بود …نباید جلوی بقیه میگفت که …
نفسم رو عصبی بیرون دادم که اشاره کرد.
_ برو لباس هات رو جمع کن! میخوام قبل از طلوع برسیم!
چرا نذاشت غذام رو بخورم؟
کاش حداقل روم می شد میگفتم گشنمه …
بی جون سمت اتاق رفتم و عصبی درب رو بهم زدم.
مردک پرو …
با اکراه به لباس هایی که مادرش برام گذاشته بود خیره شدم.
خودم میدونستم برای من کارایی نداره ولی مجبور بودم بردارم.
عطری که همیشه میزدم رو همراه شامپوی یاسم برداشتم و توی ساک خودم گذاشتم.
اما نمیدونستم برای این مرتیکه چی بردارم و هرچی دم دستم اومد رو توی چمدونش تا کردم‌.
بی اختیار لب زدم:
_ تهش که چی؟ من که نمیتونم تا آخر عمر نقش همسرت رو بازی کنم و تو هم دنبال یکی دیگه باشی!
دستش از پشت میون موهام رفت.
_ نترس …زود طلاقت میدم!
حرکت آروم انگشتش لای موهام نفسم رو کند کرد.
لبم رو روی هم فشار دادم که کنار گوشم پچ زد:
_ موهات بلنده …خوشم میاد! تا وقتی تو خونه من زندگی میکنی کوتاهشون نکن.
سوال های یهویی که برام پیش می اومد رو به همون اندازه یهویی از دهنم بیرون می‌پرید.
_ موهای اون دختر هم بلنده؟
نوازش دستش روی موهام کند شد و بی حس جواب داد:
_ نه! یاد بگیر راجب بقیه فوضولی نکنی!
واقعا کارم زشت بود.
اصلا به من چه که موهای کی چقده؟
چشم روی هم فشار دادم که نوازش دستش منو به نقطه عمیقی از خواب پرتاب کرد …
_ تو چرا چیزی نمیخوری دختر؟ نکنه مربا دوست نداری؟
به میز صبحانه مفصل که مقابلم چیده شده بود نگاه انداختم.
_ نه …نه …دوست دارم! فقط میلم نمی‌کشه.
مهام در حالی که فنجون قهوه‌ش رو به دست گرفته بود، بالاخره سکوتش رو شکست و رو به مادرش گفت:
_ اذیتش نکنید، خودش میخوره!
نذاشت حرفی بزنم و از اتاق بیرون رفت و منو توی برزخی میون حقیقت و دروغ رها کرد.
الان باید باور میکردم؟
ناراحت میشدم یا خوشحالی میکردم؟
عجب زندگی پر دردسری بود.
من و شوهر قلابیم با دوست دختر عزیزش قرار بود بریم ماه عسل …

با تلخند اتاق رو ترک کردم و سر میز صبحانه برگشتم که مادربزرگ مهام چشم هاشو ریز کرد.
_ زنِ خوب اونیه که شوهرش رو قبل از رفتن سر کار، بدرقه کنه یه وقت اون بیرون دلش هوس بقیه رو نکنه.
لپ هام سرخ شد و این رو میتونستم از داغی صورتم بفهمم.
با همون حالت جواب دادم:
_ شما نگران نباشید مامان جون.
خنده آرومی کرد و چاییش رو هم زد.
_ اره مادر از ریخت نوه من مشخص بود بهش خوش گذشته! معمولا نمیاد بشینه با ما صبحانه بخوره …امروز کیفش کوک بود.
بیچاره ها نمی‌دونستن نوه و پسر عزیزشون واسه چی کیفش کوکه …میخواست با دوست دخترش بره ماه عسل!
لبخندم مصنوعی کش اومد که مادرش سمتم خم شد.
_ شمال که رفتید، یادت باشه قرص بخوری …ماه عسل خوبیت نداره از هم دور بخوابید.
از شدت گرسنگی داشتم ضعف میکردم که بالاخره خودش اومد.
_ خودت ببر پایین!
واقعا انتظار داشت این چمدون به این سنگینی رو ببرم پایین؟
_ میدونی چقدر سنگینه؟
از سر تا پام نگاه انداخت.
_ خب که چی؟
دست به کمر شدم و شاکی به چمدون اشاره کردم.
_ کل هیکل من اندازه همین چمدونه، چجوری میتونم ببرمش؟ اصلا انقدر زور ندارم.
فک‌ش رو روی هم سایید و در حالی که موبایلش رو از جیبش بیرون اورد، زمزمه کرد:
_ ناز و نوز اومدن واسه من بی فایده‌س …من خریدارش نیستم!
حرصی چمدون رو با ضرب و زور برداشتم و کشون کشون روی زمین تا سالن بردمش که نیمه راه، مادرش جلوم رو گرفت.
_ لیلا …واستا مادر!
سر جام ایستادم و چمدون رو روی زمین رها کردم که نزدیکم شد و چیزی توی مشتم گذاشت.
_ دمنوشه، هر شب بده مهام بخوره …یادت نره ها! بهش قوه میده.
قوه میداد که چی بشه؟ کم زور میگفت؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان بخیه :

رمان بخیه به نویسندگی رقیه داوری، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

 

بیوگرافی رقیه داوری :

رقیه داوری، نویسنده و رمان نویس زاده‌ی آذر ماه 74 هستن. در ژانر ارباب و رعیتی فعالیت میکنن و دو رمان درحال تایپ دارن.

 

آثار رقیه داوری :

رمان بخیه – درحال تایپ
رمان بوکسور کوچولوی من – درحال تایپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3874
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!