نحوه دانلود رمان ارباب مردگان زنده میشود
رمان ارباب مردگان زنده میشود به قلم معصومه دلاور، داستان دختری کنجکاو به نام ماریا است که در رشتهی مدلینگ فعالیت میکند.
اتفاقی پا به یک خانهی متروکه ای میگذارد که همه میگویند آنجا جن زده است. اما در آن خانه گرگی درنده وجود دارد که ماریا با دست زدن به مجسمه آن، طلسم میشود و روح آن گرگ را زنده میکند. حالا ماریا اسیر آن گرگ است و قرار است طعمه و معشوقهاش شود…
رمان ارباب مردگان زنده میشود به قلم معصومه دلاور، روایتی خوب و زیبا دارد. نثری قوی و اولین کار خانوم معصومه دلاور است که در ژانر فانتزی ترسناک نوشته شده و طرفدارهای بسیاری رو به خودشون جذب کردن.
گر نگهدار من آن است که من می دانم…
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد….
رمان ارباب مردگان زنده میشود به قلم معصومه دلاور، روایت زندگی مدلینگ معروفی به نام پروا است که ناخواسته وارد خانهای متروکه میشود و طلسم گرگینهای را فعال میکند و…
فوق العاده است! بی نظیره اوه ماریا اون شایسته ترین جانشینیه که میتونی داشته باشی!با ضریب هوشی بالا و فِیس بی نقصش،از الان میتونم آینده فوق العادش رو ببینم!فرمانروایی تو و همه باندها از الان تضمین شده است.
قهقه ی مستانه ی زن به هوا رفت و با چشمانی نورانی نگاهش را به نگاه پسره به راستی ۹ ساله اش دوخت،اولین نفری نبود که اینگونه از فرزندش تعریف میکرد
او به شدت زیرک و باهوش بود و همه ی معلم هایش را یک به یک شگفت زده میکرد و مادرش را از همه بیشتر!
پسرک بی توجه به صحبت هایشان هدفونش را به گوشش چسباند و طبق معمول در سکوت از جای برخواست و به سمت اتاقش رفت
آن لحن مضحک و چاپلوسانه ی معلمش به هیچ وجه به مزاقش خوش نمی آمد و نگاه های ماریا و آن مرد مغزش را سمت صداهایی که در شب از اتاق مادرش می شنید سوق میداد
ماریا چگونه می توانست آن مرد را تحمل کند؟!مهم بود؟قطعا نه !خود را روی تختش پرت کرد و سعی کرد حواسش را به موزیکش بدهد و موفق شد
کلمات زبان بیگانه دانه به دانه در ذهنش چیده میشد و معادل معناییش در کنارش!
در اتاقش نیمه باز شد،نیم نگاهی سمتش انداخت
سیروان بود!خدمتکار مخصوصش متوجه در زدنش نشده بود،سرش را تکان داد و سیروان ۵۰ساله وارد شد
شگفت انگیز بود که تمام افراد آن عمارت از کودکی ۹ ساله به طرز عجیبی حساب میبردند!
کودک ۹ ساله ای که شخصیتش به هیچ وجه به سن کمش نمی آمد!مگر میشود کودکی با آن سن چنان چشمان خالی و برنده ای داشته باشد؟!
پسر بی قید روی تخت نشسته و هدفونش را پایین آورد و سیروان مانند همیشه جدی و با احترام به حرف آمد:باید برای عکاسی مجله “مدلstar” آماده بشید
نگاهی که به مقابل دوخته شده بود را به چشمان سیروان دوخت و سری تکان داد سیروان میدانست پسرک چقدر کم حرف است!به قدری کم حرف که واقعا نگران کننده بود؛
او به راحتی می توانست روز ها را بی هیچ حرفی بگذراند و تنها خود پسر میدانست که وقتی در سکوت است افکارش را نظم می دهد می تواند از پس چه کارهایی بر آید !
سمت اتاق لباسش رفت و درخواست سیروان برای کمک کردنش را رد کرد،دقایقی بعد از اتاق خارج شد و سیروان نیز به دنبالش.
از آسانسور خارج شد و ماریا را دید، زحمت نگاه کردن به چشم های مادرش را هم به چشمانش نداد،مادرش بود!آن زن! یک شیطان مادرش بود و او پسرش
:امشب قرار داریم پارسوآ ی من.
اینبار نگاه خالیش را مستقیم به چشمان مادرش دوخت،آن جسم با آن استایل مشکی در حالی که دستانش را درون جیب شلوارش فرو برده بود و آن کلاه لبه دار مشکی سرش.
با وجود قد کوتاهی که به نسبت به سنش
بلندتر هم بود نمیتوانست متعلق به یک پسر ۹ ساله باشد :من هیچی تو نیستم!
ماریا اما علاقه ی عجیبی به او داشت
درندگی پسرش به قدری برایش لذت بخش بود که حاضر نبود آن را با هیچ چیز عوض کند!چرا که آن پسر پسر سهراب بود!همان مرد بی نقص رویاهایش،مرد گذشته اش. که به وسیله ی او انتقام گرفت!..
بی توجه به نگاه های مشتاق زن راه خروج را در پیش گرفت و به همراه بادیگارد های همیشگیش سوار ماشین بزرگی که منتظرش بود شد…
سرش را به پشت صندلی تکیه داد و چشمانش را که از نور زیاد فلش ها می سوخت بست!
نور آن ها را به برق نگاه مادرش و صدای آن ها را نیز به صدای معاشقه های بی وقفه مادرش ترجیح میداد
:حالتون خوبه رئیس؟
پسر ۹ ساله ای که رئیس آن بادیگارد های غول پیکر بود!
:راه بیوفت.
مرد بی هیچ حرف اضافه ای اطاعت کرد
هوا تاریک شده بود و باید به قرار می رسید،قراری که در روز های معین در ماه برگزار میشد
و اتفاقاتی در آن رخ میداد که حذف آن برای اشخاص بالغ غیرممکن بود اما کسی که از کودکی در همان قرار ها بزرگ شده بود برایش قاچاق مواد،اعضای بدن و عروسک لولیتا فرقی نداشت!؛داشت؟
داشت؛داشت که آن همه خون باعث جوشش خشم عمیقی در وجود کوچک جسم ۹ ساله میشد.
داشت که او خود را مجبور به ساعت ها حفظ اطلاعات کشف بسیاری از سوال هایش میکرد!
داشت که پسرک باید هک کردن را آموزش میدید.
نگاهش را از پشت شیشه ماشین به معاشقه ی ماریا و معشوقه جدیدش درست مقابل ده ها بادیگارد حاضر در محوطه حیاط عمارت بخشید
و با این که به این صحنه ها عادت داشت،
حجم نفرت از ماریا در قلبش افزوده شد!
رمان ارباب مردگان زنده میشود به قلم معصومه دلاور، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
https://t.me/+XoeXMg7guNw5ZWRk
معصومه دلاور زادهی شهریور و متاهل هستن. بیست و یک ساله و نویسندگی رو به تازگی شروع کردن.
رمان ارباب مردگان زنده میشود – درحال تایپ