نحوه دانلود رمان آسو
نحوه دانلود رمان آسو معرفی رمان آسو : رمان آسو، همان‌طور که از نامش پیداست، روایت دختری زیبا به نام آسو می‌باشد. او دختر خان است و بسیار عزیزکرده می‌باشد. روزگار برای اویی که کاری به کسی ندراد، خواب‌های بدی دیده و او مجبور می‌شود بر اثر خرابکاری پسرعمویش،‌خون‌بس شود. بانو سیفی،‌ ماهرانه توانسته داستان را به چالش بکشد و همزمان با بالا ...

نحوه دانلود رمان آسو

معرفی رمان آسو :

رمان آسو، همان‌طور که از نامش پیداست، روایت دختری زیبا به نام آسو می‌باشد. او دختر خان است و بسیار عزیزکرده می‌باشد. روزگار برای اویی که کاری به کسی ندراد، خواب‌های بدی دیده و او مجبور می‌شود بر اثر خرابکاری پسرعمویش،‌خون‌بس شود.
بانو سیفی،‌ ماهرانه توانسته داستان را به چالش بکشد و همزمان با بالا بردن دوز احساس، تعلیق و هیجان را هم تزریق کند. نگارش ایشان، شیوا و روان می‌باشد و وی توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید.
رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 656 صفحه، در سال 1400 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان آسو :

رمان آسو، قصه‌ی آسوی جوان است.
او دختری زیبا، نجیب، عزیز کرده و نازپرورده است که پدرش خان بزرگ پایین ده است. آسو بر اثر ندانم‌کاری پسرعمویش که در جدلی بر سر شکار پسر بزرگ خان ده بالا را می‌‌کشد و متواری می‌شود، بالاجبار به عنوان عروس خون‌بس به خانه خان فرستاده می‌شود.
در آنجا توسط پسر خان، هرنگ، که او را نمی‌خواهد و کلیه سکنه خانه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد؛ انگاری که تمامی افراد خانه در تکاپو هستند که انتقام عزیزشان را از دخترک بگیرند.
اما با تمامی ناملایمات و مشکلات سرنوشت خواب‌های زیبایی برایش دیده است که او از آن بی‌خبر است.

 

مقداری از متن رمان آسو :

صدای هلهله و فریاد می آمد. گویی یک نفر عمداً می خواست صدایش را به گوش شخص یا اشخاصی برساند. صدای سرنا و دهل شیشه ها را به لرزه درآورده بود و مردان پای کوبان فریاد شادی سر داده بودند.
من ترسیده و آشفته، میان اتاق نیمه تاریکی، روی یک صندلی زهوار دررفته در خودم مچاله شده بودم. فکرم مختل شده بود و هزاران صحنه، مثل فریم های فیلم از مقابل چشمانم می گریختند.
تمام این چند روزه، هر کس از راه رسیده بود چیزی زیر گوششم زمزمه کرده بود و گذشته بود، بی آن که بداند آن چه در قلب و روح من می کارد تمام اندامم را به لرزه در می آورد.
صدای کوبیده شدن دهل مرا در اندیشه ای تلخ فروبرده بود. این صدای طبل پیروزی بود که می گفت این جا خون بهای فرزندمان را به سور نشسته ایم که سوگ از آن شماست.
یک سینی بزرگ، رو به رویم روی زمین گذاشته بودند. یک بشقاب برنج و گوشت کباب شده ی گوسفندی که همین امروز سر بریده بودند. یک تنگ دوغ و یک لیوان بلوری هم توی سینی بود و رویش را با تور قرمز رنگ پوشانده بودند.
گرسنه نبودم، یعنی هیچ حسی نداشتم. ذهنم آنقدر آشفته بود که نمی توانستم روی چیزی تمرکز کنم. هر از چندگاهی لای در اتاق باز می شد، یک نفر سرش را می آورد داخل، نیم نگاهی به من می کرد، سری به تأسف تکان می داد و می رفت. از عصر تا حالا آنقدر صورت جور واجور دیده بودم که شمارش از دستم در رفته بود.
نه این که من این جا غریبه بودم، نه! همه آسو، دختر مرتضی خان، را می شناختند. با بعضی هایشان سر یک کلاس درس خوانده بودم تا تصدیق ششم بگیرم و بعضی هایشان را سر قبر آقا علی عباس دیده بودم. همان موقع ها که مادرم با نخوت سرش را بالا می گرفت و مرا به دنبال خودش می کشید و من شادان، مثل یک پرنده ی سبکبال این سو و آن سو می رفتم. همان موقع ها که زنان هر دو ده ترسان به مادرم سلام می کردند و زیر چشمی رفتار ما را می پاییدند. همان وقتی که آقا معلم با خودش از شهر خبر آورده بود که پایتخت و یکی دو تا شهر شلوغ شده است دیده بودم با آقاجانم و آقاخان حرف می زد و سرش را به نشانه ی تأسف از اتفاقاتی که نمی دانستم چیست تکان می داد. همان موقع بود که مردم جمع شده بودند خانه ی آقا معلم و پدرم بالاتر از همه، کنار آقاخان تکیه داده بود به مخده و اشنو پشت اشنو دود می کرد. همان موقع بود که مادرم تکیه به دیوار نشسته بود و همین مردم در مخده گذاشتن پشتش بر هم پیشی می گرفتند.
حالا آنقدر خوار و کوچک شده بودم که همان ها به تأسف برایم سرتکان می دادند و می گذشتند. و من تنها و ترسیده در این اتاق نیمه تاریک جشن عروسی خودم را به عزا نشسته بودم.
چقدر خسته بودم. دلم می خواست دراز بکشم، یا حداقل بنشینم روی زمین و پاهایم را دراز کنم، اما ترس و یا عصبانیت، هر چه که بود، یک حس تلخ نمی گذاشت از جایم تکان بخورم.
دلم می خواست می توانستم در را باز کنم و با بلندترین صداها فریاد بزنم؛ «بس کنید، از همه تون متنفرم، بس کنید.» اما نمی شد. نه جرئتش را داشتم و نه…
مادرم پیش از ترک خانه زیر گوشم گفته بود:

ـ جان تو و جان برادرات آسو. کاری نکنی دوباره خون و خون ریزی بشه. دردت به جانم مادر، دیدی که هر چه گفتم به خرجشان نرفت. ای خدا، هر روز هزار بار می گم کاش به جای تو یه دانه دختر خون زاییده بودم که این جور روسیاه نمی شدم. دختر خان بودن همیشه هم خوب نیست مادر، اما چه کنم، هر چه گفتم به خرج کسی نرفت. حالا تویی و جان همه ی جوانای ده بالا و پایین. خدا جواب تمام سختی هات می ده. خدا رو چه دیدی، شاید اصلاً مهرت به دلشان نشست و داغ بچه شانه فراموش کردند. ها؟ می شه دیگه. خدا بخواد می شه.
و من فقط فکر می کردم چرا من پسر نبودم تا رگ غیرتم می جنبید و خواهرم را به خون بس نمی دادم!
تقه ای به در خورد. مثل مرغ نیم بسمل از جا پریدم. تمام موهایم سیخ شده بود. ترس این که نکند هرنگ باشد که قصد ورود به اتاق را دارد نفسم را به شماره انداخت. لای در باز شد و سری تا گردن داخل شد. محکم سر جایم نشستم و نگاه تیزم را به در دوختم. دستم بی اختیار خنجر کوچکی که در لباس پنهان کرده بودم را لمس کرد.
ـ دیدیش؟ آسوئه؟ بیا کنار منم ببینمش دیگه.
ـ هیش! می خوای خاتون صدات بشنوه. چقدر خوشگله. حیف از این دختر.
سر دیگری از بالای سر اولی داخل شد.
ـ هی هی روزگار. آره آسوئه. تف به غیرتت مرتضی خان.
با شنیدن اسم پدرم چهره در هم کشیدم.
زن اول گفت:
ـ روی من نیفت. برو برو تا خاتون ندیدتمان. می دانی که ببیندمان پوست سرمانه می کنه.
در بسته شد و من به مرتضی خان فکر می کردم. به این که چرا من باید پاسوز تمام حماقت های مردان طایفه ام باشم!
«ماجرا از یک سال قبل شروع شد. تا پیش از آن اصلاً دعوایی میان دو طایفه نبود. خوش و خرم بودند به یک سازش شیرینی با هم رسیده بودند. گله ها را با هم به صحرا می بردند و با هم شیر و گوشتشان را به تعاونی شهری، که هر روز ماشینش برای بردن شیرها می آمد، می فروختند.
زن ها با هم به آقا علی عباس می رفتند و با هم به درخت نیاز پارچه می بستند تا خدا حاجت هایشان را برآورده کند. با هم به خرید می رفتند و با هم پشم گوسفندان را می ریسیدند.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان آسو :

رمان آسو از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی نسرین سیفی :

نسرین سیفی، متولد یکم مهر ماه سال 1358، نویسنده‌‌ی با سابقه‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد، در رشته‌ی ادبیات فارسی به اتمام رسانده‌اند. نسرین سیفی از سال 1381 شروع به کار کرده و بالغ بر 13 عنوان چاپی در زمینه‌ی رمان در رزومه‌ی خود گنجانده است. این نویسنده، بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم می‌زند.

 

آثار نسرین سیفی :

رمان شب تقدیر – انتشارات شقایق
رمان کوچه های خاطره ـ انتشارات شقایق
رمان جنون عشق – انتشارات شقایق
رمان حادثه یک نگاه – انتشارات شقایق
رمان مسافر مهتاب ـ انتشارات شقایق
رمان آغاز دوست داشتن ـ انتشارات شقایق
رمان نغمه ـ انتشارات شقایق
رمان معمای عشق – انتشارات شقایق
رمان غزل عاشقی – انتشارات شقایق
رمان آخرین ستاره شب – انتشارات شقایق
رمان رویای آبی – انتشارات شقایق
رمان به خاطر نیاز – انتشارات شقایق
رمان آسو – انتشارات شقایق
رمان بیراهه ای در آفتاب ـ انتشارات ققنوس
کتاب قلعه دختر ـ انتشارات اساطیر پارسی
کتاب الگوهای مدیریت دانش ـ سازمان چاپ و انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی
کتاب صحیفه مرگ ـ انتشارات اختر
کتاب حکایاتی از بسم‌الله الرحمن الرحیم ـ انتشارات ایرانشناسی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3910
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!