نحوه دانلود رمان کبک ها
رمان کبک ها اثر غزل پورنسایی رمانی است که به موضوع انتقام از دیدگاه روانشناسی نگاه می کند و آن را در قالب داستانی به مخاطب می شناساند. این رمان از ایمان می گوید و از قدرت تخریبگر انتقام که سال ها ایمان را منتظر نگه می دارد تا گلرخ بیوفایی که به او خیانت کرده است در یک موقعیت مناسب پیدا کند و دست مایه انتقام خودش قرار دهد.
رمان کبک ها کاری از غزل پورنسایی در ژانر رئالیسم اجتماعی در ۴۵۵ صفحه از انتشارات علی به چاپ رسیده است.
ایمان پس از سال ها انتظار متوجه می شود گلرخ عشق سال های دور از همسرش جدا شده و به خانه ی پدری برگشته است. حال ایمان برای جبران رکبی که از گلرخ خورده است، به قصد انتقام به سراغش می رود.
با صدای ویبره ی موبایل هوشیار شدم با چشمان بسته دستم را روی تشک کشیدم تا موبایلم را پیدا کنم بدنم کوفته بود. موبایل را در دست گرفتم و پوشه ی پیام را گشودم یکی از چشمانم را باز کردم و به صفحه زل زدم، پیامی از ایرج بود تموم شد ایمان جدا شد.» بی اختیار پلک دیگرم هم باز شد و نیم خیز شدم. یک بار دیگر پیام را خواندم. نه خواب نبودم ایرج نوشته بود جدا شده با انگشت شست و اشاره پلک هایم را مالش دادم پس بالاخره جدا شد، بعد از چند سال جدا شده بود؟ یک سال یا دو سال؟ اصلاً آخرین بار کی او را دیده بودم؟ یادم آمد چند ماه قبل از ازدواجش دیگر ندیدمش؛ اما نه، یک بار هم بعد از ازدواجش او را دیدم همراه شوهرش بود ولی او مرا ندید. تازه اگر هم می دید مگر چه کار می کرد؟ دیگر زن مردم بود. پوزخند زدم. زن مردم»! با شنیدن صدای خنده ی ریزی سر بلند کردم و نگاهم به پریوش افتاد که مقابل میز آرایش نشسته بود. به کل او را فراموش کرده بودم دیشب همین جا بود خانه ی من.
– ساعت خواب پسری
بی حوصله سری تکان دادم هنوز از شوک پیامی که از ایرج به دستم رسیده بود، بیرون نیامده بودم برای بار سوم به گوشی زل زدم. جدا شده بود؟ خب بعد از این چه می شد؟ من باید چه کار میکردم؟ صدای پری را شنیدم
– ایمان پاشو دیگه
پلک هایم را روی هم فشردم باید فکرم را متمرکز میکردم اول باید می پرسیدم کی جدا شده دستانم از هیجان میلرزید، تند و سریع نوشتم:
«کی جدا شده؟»
پیام را فرستادم و یکباره از خودم لجم گرفت سوال از این مسخره تر نبود؟ چه فرقی میکرد؟ دیروز یا یک هفته پیش جدا شده باشد.
– ایمان من بیام پیشت؟
کلافه از صدای زنگ دار پریوش، گوشی را روی تشک پرت کردم و طاقباز دراز کشیدم و به سقف اتاق زل زدم. هجوم خاطرات عذاب آور گذشته مرا به هم ریخته بود. دستانم را روی شقیقه هایم گذاشتم تا افکارم را عقب برانم قلبم تند تند در سینه میتپید. با پایین رفتن تشک اخم هایم در هم شد. دست پریوش لا به لای موهایم لغزید
– ایمان چی شد؟ سر درد داری؟
صدای ویبره ی گوشی بلند شد دوباره نیم خیز شدم و دستم را بهدسمت گوشی دراز کردم پریوش به بازویم چسبید
– اوا، ناقلا کی اول صبحی اس ام اس داده هواییت کرده؟
بازویم را کشیدم و به صفحه زل زدم؛ ایرج جواب داده بود:
«دو هفته است جدا شده، امروز فهمیدم، تصمیمت چیه؟»
با این حرف نفسم تند شد. حالا تصمیمم چه بود؟ می خواستم چه کار کنم؟ چند سال منتظر این لحظه بودم تا بالاخره یک روز گلرخ از شوهرش جدا شود. حالا جدا شده بود حالا دیگر زن مردم نبود و با این فکر زن مردم زهرخندی روی لبم نشست. زن مردم، هه…
یک لحظه تصویرش در برابر چشمانم نقش بست، تصویر دورانی که مجرد بود. سرم را به چپ و راست تکان دادم تا تصویرش از مقابل چشمانم محو شود. یک باره به عقب کشیده شدم صدای خنده ی پریوش بلند شد
– بیا ببینم کوچولو، چرا محلم نمی ذاری؟
عصبی از این مسخره بازی بی موقع فریاد زدم
– تو آدم نیستی پری؟ نمی بینی حوصله ندارم؟ اصلا تو چرا هنوز اینجایی؟ مگه قرار نبود صبح اول وقت بری؟ باز دو دفعه بهت خندیدم پررو شدی؟ مگه نمیدونی صبح ها باید تنها باشم؟
صدای گلرخ در گوشم پیچید همان زمانی که هنوز زن مردم نشده بود:
«ایمان، تنهام نذاری!»
دندانهایم را روی هم فشردم که تنهایش نگذارم. صدای پریوش مرا؛از گرداب افکارم بیرون کشید
ا- چرا با من این جوری حرف می زنی؟
دستانم را مشت کردم اصلا حوصله اش را نداشتم و او هم موقعیتم را درک نمی کرد بی هوا هلش دادم پخش زمین شد. جیغ کشید:
– بی شعور چه مرگته ؟!
موبایلم را برداشتم و از روی تخت بلند شدم.
– هری، برو خونه ت، خوش گذشت.
به گریه افتاد.
– تو یهو چت شد؟ اینه جواب خوبیای من؟
رو ترش کردم.
– زر نزن بابا، زیادی حرف میزنی!
و تیشرتم را از گوشه ی اتاق برداشتم.
– میرم بیرون، تا بر میگردم اینجا نبینمت وگرنه با اردنگی میزنم و می فرستمت بری.
از اتاق بیرون آمدم و به سمت در سالن رفتم، صدای هق هق پریوش بلند شد، یک سره فحش میداد و نفرین میکرد. گرم کنم را از لبه ی مبل برداشتم و به تن کردم و از خانه بیرون زدم فقط میخواستم با خودم خلوت کنم زن مردم دیگر زن مردم نبود و بالاخره جدا شده بود. دقایقی بعد با یک بسته سیگار از سوپر مارکت بیرون آمدم. نگاهم روی پاکت سیگار چرخ خورد. یادگاری دورانی بود که گلرخ ازدواج کرد و داغ گذاشت به دلم همان دوران بود که به سیگار پناه بردم و هی دود کردم و هی خاطرات با گلرخ را ورق زدم هی دود کردم و هی اشک ریختم. دود کردم و تا صبح بیدار ماندم اما انگار همه چیز جدی بود، گلرخ رفته بود و آن همه آرزوهای قشنگی که درباره ی زندگی با گلرخ در سر داشتم، همه پوچ و تو خالی از آب درآمده بودند میخواستم خوشبختش کنم می خواستم بشود عروس خانه ام اما همه حبابی بودند که خیلی زود ترکیدند. باندرول دور سیگار را باز کردم و تقه ای به آن زدم یکی از آنها را بیرون کشیدم دوباره فکرم مشغول شد از آن عشق پر شور چه مانده بود؟ همین اعتیاد به سیگار و دیگر هیچ هر بار که سیگار سفید را لای لب هایم می فشردم خاطرات تلخ و عذاب آور گذشته برایم زنده می شد. جان کندم تا دوباره سرپا شدم و خودم را از آن افسردگی لعنتی که به زمینم زده بود، نجات دادم.
سیگار را آتش زدم و به سمت پارکی که همان دوروبر بود رفتم. حالا گلرخ مجرد بود ولی گلرخ سالهای مجردی اش نبود…
رمان کبک ها از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.
غزل پورنسایی متولد سال ۱۳۶۳ در تهران و ساکن بندرانزلی است. ایشان دارای مدرک تحصیلی فوق دکترای روانشناسی تربیتی، مدیر مرکز مشاوره، مدرس دانشگاه، عضو هیات علمی و پژوهشگر هستند.
از کودکی به کتاب خوندن و نوشتن داستان های کوتاه علاقمند بود. داستان های کوتاهی هم نوشت؛ اما به طور جدی از سال ۸۹ در سایت ۹۸ia رمان نوشتن را شروع کرد. سال ۹۴ با انجمن ادبی چوک آشنا شد و دوره های نویسندگی را زیر نظر استاد مهدی رضایی گذراند. از ایشان کتاب های زیادی در ژانر رئالیسم اجتماعی منتشر شده است.
رمان کبک ها – نشر علی
رمان آبنبات چوبی – نشر علی
رمان من به گربه ها هم فکر می کنم – نشر برکه خورشید
رمان بختک – نشر یوپا
رمان بلوغ – نشر یوپا
رمان آسمانی ها – نشر یوپا
رمان پروانه می شود – نشر یوپا
رمان دگردیسی – نشر یوپا
رمان بخیه – نشر یوپا
رمان پرواز یک پرنده – نشر یوپا
رمان به خاطر لیلا – نشر یوپا
رمان رفتن – نشر کافه رمان پارسی
رمان ماسک – نشر کافه رمان پارسی
کتاب مجموعه داستان های کوتاه پنج به علاوه ی یک – نشر کافه رمان پارسی
کتاب مجموعه ی قصه های من و بابام – نشر کافه رمان پارسی
کتاب همه چیز درباره لمس کردن – نشر کافه رمان پارسی
کتاب الگوی عصب روانشناختی، خلاق سازی ذهن – نشر روهان
رمان یک بازی معمولی – مجازی
رمان مثلث دو گوش – مجازی
رمان صورتک ها – مجازی
رمان بنفشه – مجازی
رمان جاده های پاییزی – مجازی
رمان یک شبانه روز – مجازی
رمان وقتی که بد بودم – مجازی
رمان آفتاب پرست – در دست تایپ