نحوه دانلود رمان پدیده زندگیم
نحوه دانلود رمان پدیده زندگیم معرفی رمان پدیده زندگیم : رمان پدیده زندگیم به نویسندگی مرسانا، سرگذشت دختری هجده ساله به نام پدیده است که در نه سالگی، زمانی که با پدر و مادر و خواهر برادرش به شهر بازی می‌روند ماشین آن ها مورد حمله قرار می‌گیرد و همه‌ی اعضای خانواده جز پدیده کشته می‌شوند. حالا بعد گذشت چند سال مشکلات روانی ...

نحوه دانلود رمان پدیده زندگیم

معرفی رمان پدیده زندگیم :

رمان پدیده زندگیم به نویسندگی مرسانا، سرگذشت دختری هجده ساله به نام پدیده است که در نه سالگی، زمانی که با پدر و مادر و خواهر برادرش به شهر بازی می‌روند ماشین آن ها مورد حمله قرار می‌گیرد و همه‌ی اعضای خانواده جز پدیده کشته می‌شوند.
حالا بعد گذشت چند سال مشکلات روانی زیادی برای پدیده به وجود آمده و به همین خاطر به پیشنهاد دوست صمیمی‌اش پیش دکتر روانپزشکی می‌رود تا از شر کابوس هایش رها شود.
دکتری که ربط عجیبی به گذشته و قتل خانواده‌اش دارد و…
رمان عاشقانه پدیده‌ ی زندگی نوشته‌ ی مرسانا، روایتی خوب و گره های معمایی دارد که داستان را شیرین و جذاب کرده.
در لیست پیشنهادی قرار می‌گیرد.

 

خلاصه رمان پدیده زندگیم :

رمان پدیده‌ی زندگیم به قلم مرسانا، روایت دختری است که خانواده‌اش وحشیانه جلویش کشته می‌شوند.
حالا بعد از سالها و مشکلات روحی‌اش، پیش روانپزشکی می‌رود که ارتباط عجیبی با گذشته او دارد و…

 

مقداری از متن رمان پدیده زندگیم :

توی ماشین بودیم همه شاد
که اون اتفاق افتاد همه جا خون بود…..
داشتم نفس کم میاوردم که
با احساس تکون خوردنم توسط کسی چشمام رو باز کردم.
_حالت خوبه!
با صدای اشنای رومو بر گردوندم که با
طناز روبه رو شدم .
_خوبم!
صدام بد جور گرفته بود .
طناز با نگرانی روبهم لب زد
_مطمعنی…. اخه احساس میکنم
کابوس های که میبینی بدتر شده!!
نیم خیز شدم و روی تخت نشستم
_خوبم طناز … خوبم!
طناز یه لیوان آب جلوم گذاشت
_خوبه بدونی من دشمنت نیستم پدیده!!
وبعد بلا فاصله از اتاق رفت بیرون
توی دلم گفتم:
خدایااااا حالا کی حوصله ناز کشیدن داره!
از تخت اومدم پایین و رفتم سمت حمام
بعد از یه کابوس حسابی
یه دوش میچسبید……
بعد از دوش گرفتنم از حمام بیرون امدم
و یه هودی مشکی و یه شلوار دمپا کش
مشکیه بگ پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم
وارد حال شدم دیدم کسی نیست
رفتم تو آشپزخونه دیدم طناز با سوگل دارن غذا درست میکنن .
تعجب کردم
_چه عجب !!!!
سوگل برگشت سمتم و پرسشی گفتم
_چی،چه عجب؟
_اینکه شما دوتا دارین غذا درست میکنین .
طناز که معلوم بود توپش پره با پرخشگری گفت
_اگه بدت میاد نخور!
با حالت تسلم دوتا دستمو بردم بالا
_ببخشید ببخشید …. من که حرفی نزدم !
طناز با حالت قهر کرده رو شو برگردوند .
یه نگاه به سوگل کردم که سر شو به نشونه (این چشه) تکون داد
که من اشاره دادم که چیزی نشده
بعد از ده دقیقه غذا اماده شد و بعد از خوردن غذا
تصمیم گرفتم که برم از دل طناز درارم
برای همین به سمت اتاقش راه افتادم
روبه روی در اتاق وایسادم و چند تقه به در زدم که صدای در نیومد
درو آروم باز کردم که دیدم …….
روبه روی پنجره اتاقش وایساده و هدفون تو گوشش .
_طناز …..طناز….
هرچی صداش زدم نمیشنید
برای همین مجبور شدم بر جلو تا منو ببینه .
رفتم کنارش و زدم رو شونش که
_هیییی….
_چته بابا منم !
شاکی گفت
_ میدونم..چی میخوای ؟
_طناز چی شدی از صبح که بیدارم کردی
حالت یه طوریه  چی شده؟؟
طناز پشتشو کرد بهم و گفت
_هیچی …. فقط از دستت بخاطر
قایم کردن دردات از منو سوگل ناراحتم
حس میکنم با ما قریبی میکنی
انگاری رفیقت نیستیم !
با شرمندگی گفتم
_ببخشید …. ولی خودت خوب میدونی من چه کابوسی میبینم !
و چقدر در مورد. اون حرف زدن برام سخته تو چرا دیگه به دل میگیری
دورت بگردم؟
_دیگه مهم نیست دلیلش رو میدونم
چون دوست نداری مارو تو دردات شریک بدونی !
با لبخنده تلخی گفتم
_چشم خانوم ناراحت .
_آفرین
طناز  ۲۲ سالشه و از دبیرستان با من دوسته اونم خانوادش رو توی یک حادثه آتش سوزی از دست داده و با ما زندگی میکنه
سوگل ۲۱ سالشه و از منو طناز یک سال کوچیکتره  اونم زندگی نامش تقریبا شبیهه تنازه ولی
من … من زندگی نامه ام بده
یادمه وقتی بچه بودم
دقیقاً روز تولدم منو خواهر دوقلوم اون اتفاق افتاد.
من یه خواهر دوقلو داشتم
ولی اونو ازم گرفتن
توی ماشین بودیم و از شهر بازی برگشته بودیم ۹سالم بود فقط ۹ سالم بود که اون صحنه رو دیدم
توی جاده ماشین ها دونه دونه چراغاشون خاموش میشد
تا رسید به ماشین ما انگار یه رویا بود وقتی داداشم با یک هیولای بزرگ تصادف کرد ماشین واژگون شد
توی خواب و بیداری بودم وقتی دیدم
دارن خواهر و برادرم رو ازم تو ماشین میدزدن
نمیدونم به هرکسی در موردش میگم
بهم توهین میکنه یا فکر میکنه من یه دیونم
شایدم اونها راست میگن !!
بعد اون اتفاق من تمام تلاشم رو برای
پیدا کردنشون کردم اما انگار نه انگار که
اصلا اونها وجود دارن !!
بعد از ظهر تصمیم گرفتیم که با بچه ها یه سر بریم کافه
_پدیده .. پدیده حاضری
_آره سوگل اومدم
با سوگل از خونه بیرون زدیم
و سوار ماشین شدیم
_طناز برو کافه(آدرس)
بعد از دادن آدرس به تناز
طناز ماشین رو روشن کرد و راه افتادیم.
حدوده ده دقیقه توی راه بودیم که رسیدیم به کافه .
کافه خوبی بود هم ساکت و جای دل نشینی داشت .
میز رو انتخاب کردیم که کنار آکواریوم بود .
بعد از نشستن گارسون اومد و سفارشامونو گرفتو رفت .
_بچه ها نظرتون چیه که چند روزی بریم جنگل کلبه قدیمی بابا بزرگم ؟!
حرف طناز بود و بنظرم خوب میگفت .
_با نظرت موافقم … نظر تو چیه سوگل؟
سوگل شونه ای بلا انداخت و بیخیال گفت
_من نظری ندارم اگه خودتون راضی هستین بریم … فقط اونجا اینترنت نیست
مشکلی برای کارت پیش نیاد پدیده !!!
_نه نگران نباش با مَکس حرف میزنم اتفاقا اونجا فضاش برای شعر نوشتن و داستان نویسی بهتره !
بچه ها سری تکان دادن به معنی: (باشه)
دو روز از وقتی که تصمیم گرفتیم میگذره که ما امروز حاضر شدیم واسه سفری که قراره بریم.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان پدیده زندگیم :

رمان پدیده زندگیم به نویسندگی مرسانا را به صورت فایل مجازی فروشی، از طریق کانال شخصی نویسنده می‌توانید تهیه کنید.

https://t.me/+4_zuJmZ2Gn02N2Rl

 

بیوگرافی مرسانا :

محدثه اکبری با نام مستعار مرسانا، نویسنده و رمان نویس هستند.
زاده‌ی شهریور ماه و بیست و هفت ساله. چهار رمان تکمیل شده دارن و نویسندگی رو از سه سال پیش شروع کردن.

 

آثار مرسانا :

رمان ماه پیشانی – فروش مجازی
رمان صنم – فروش مجازی
رمان پدیده زندگیم – فروش مجازی
رمان نجوای بی‌ صدا – فروش مجازی

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3823
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!