نحوه دانلود رمان ماهی زلال پرست
در رمان ماهی زلال پرست، آزیتا خیری با تکنیک های بالای شخصیت پردازی به خوبی توانسته شخصیت های زیادی رو خلق کنه که در پس هر کدام داستان زیبا و معمایی وجود داره که با باز شدن گره هر معما مخاطب شوکه میشود.
نقطه ی عطف رمان ماهی زلال پرست یاسین میرمعزی، روحانی خلع لباسی است که به اتهام رشوه از فردی به اسم داریوش دچار چالش میشه اما در این بین دختر داریوش، بهنوش با کمک یاسین این معما رو حل میکنه.
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست. چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست. به شب نشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاریست به تنگ چشمی نامردم زوال پرست.
وقتی هواپیمای حاوی یک و نیم تن طلا و سکه توی ترکیه ضبط میشه مسئول بار این محموله به ایران برگردونده میشه اما هواپیما موقع برگشت به ایران سقوط میکنه و ماجرا از جایی شروع میشه که یاسین میرمعزی قاضی این پرونده به جرم رشوه گرفتن خلع لباس میشه و حق تدریس در حوزه هم ازش گرفته میشه اما در این بین دختر فردی که بیمه ی محموله ی هواپیما به اسمش بوده به دنبال حل کردن و باز کردن معماهای پیش اومده ی این پرونده با قاضی خلع شده از لباس مجبور به همراهی میشه. یک همراهی غیرمنتظره که به یک داستان عاشقانه میرسه. عاشقانه ای که به داستان خیلی قدیمی، چهار رفیق گره خورده.
با چشم های بسته در سکوت اتاق نجوا کرد:
پرواز آخرت بود رفیع رفتی که رفتی.
چشم باز کرد و گوشهایش پر شد از صدای گریه ها و حرفهای نامفهوم مادرش حالا توی خانه بودند آن پایین درست کنار پله های منتهی به طبقه بالا.
آهسته از روی زمین بلند شد روی دخترکش نیم خیز شد و قبل از اینکه بغلش کند، لحظه ای به صورت خواب او نگاه کرد.
خیسی چشمش دست خودش نبود مثل میگرنی که این اواخر نصیبش شده بود، و مثل مصیبتی که به سرش آمده بود.
مهیا را آرام بغل کرد و به سوی تخت رفت او را خواباند و رویش راکشید. بعد قدم زنان به سوی پنجره رفت و از پشت پرده زل زد به شلوغی میوه هایی که توی آب حوض رها بودند. لبخندش غم داشت نجوا کرد اگه به خودت بود که باید الآن انار دون میکردیم تو کاسه چشم از پنجره و حوض و زردی دی گرفت و به سوی کنسول رفت قاب عکس رفیع را برداشت و بال روسری را روی شیشه آن کشید و با آن لبخند محزونش گفت سالگردتم سر رسید؛ امشب با اون پرتقالا و موزها و خرماها و چند تا آیه از قرآن و شاید یکمی هم گریه مردم واسه اینکه حرف و حدیثی نمونه
آهش بلند بود خیره به چشمان شوخ همسرش لب زد بعدش منم و مهیا و خونه ای که یه سال آزگاره نذاشتن پامو بذارم توش به خیال شون خبر ندارم همه لباسات کتابات، عطرا و ریش تراشتو برداشتن دادن دست فقرا
حالا دیگر لبخند نداشت دستش روی سینه مشت شد و با صدایی شبیه به پچ پچ نالید تو اینجایی رفیع، حتی اگه لباساتو دیگه نداشته باشم… حتی اگه بوی عطر تو ازم گرفته باشن.
از طریق انتشارات علی و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
خانم آزینا خیری اینانلو چهل و سه ساله، متولد اسفند ماه سال پنجاه و نه می باشند که در دانشگاه رشته ی زمین شناسی خواندند. چهارده کتاب چاپ شده از انتشارات علی دارند. اولین فیلمنامه ی ایشان به اسم تمام رخ از شبکه سه سیما در سال هزار و چهارصد و یک پخش شده.
رمان دختر ماه منیر_انتشارات علی
رمان چه ساده شکستم_انتشارات علی
رمان خانه امن_انتشارات علی
رمان درمیان مه_انتشارات علی
رمان بوی درخت کاج_انتشارات علی
رمان شاخه نبات_انتشارات علی
رمان شاخه نبات_انتشارات علی
رمان فصل میوه های نارنجی_انتشارات علی
رمان کوچه دلگشا_انتشارات علی
رمان عاشق شدم_انتشارات علی
رمان بیگناهان_انتشارات علی
رمان من غلام قمرم_انتشارات علی
رمان هفت سنگ_انتشارات علی
رمان عنکبوت_انتشارات علی
رمان روی نقطه هیچ_انتشارات علی
رمان دختر آبان_مجازی
رمان ی مهربان چراغ بیاور_مجازی
رمان نشسته در نظر_ مجازی
رمان راه چمان_ مجازی
رمان آقای پینوشه_مجازی