نحوه دانلود رمان قلعه دل
نحوه دانلود رمان قلعه دل معرفی رمان قلعه دل : رمان قلعه دل نوشته فهیمه پوریا ماجرای زندگی دختری است که بسیار پاستوریزه بزرگ شده است و نسبت به زندگی مشترک به خصوص مردان کوچکترین اطلاعاتی ندارد. همین ضعف آگاهی باعث می‌شود به سختی های زیادی دچار شود و با زحمت فراوان خود را از ورطه ی وحشتناکی که گرفتارش شده است، ...

نحوه دانلود رمان قلعه دل

معرفی رمان قلعه دل :

رمان قلعه دل نوشته فهیمه پوریا ماجرای زندگی دختری است که بسیار پاستوریزه بزرگ شده است و نسبت به زندگی مشترک به خصوص مردان کوچکترین اطلاعاتی ندارد. همین ضعف آگاهی باعث می‌شود به سختی های زیادی دچار شود و با زحمت فراوان خود را از ورطه ی وحشتناکی که گرفتارش شده است، بیرون بکشد. در این راه حمایت خانواده و اقوامش را هم دارد. نگین بالاخره به بلوغ فکری می‌رسد و میفهمد دانستنی هایی در زندگی هست که جزو اطلاعات عمومی آدم‌هاست و دانستنش بی حیایی محسوب نمی شود؛ اما تا آخرین خط داستان، اتفاقات تلخ و شیرین، خواننده را دنبال نگین می‌کشاند.
این رمان عاشقانه در ۴۶۴ صفحه از انتشارات علی به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان قلعه دل :

به نام خدا
سلام به همه ی عزیزان به تمام دوستداران کتاب و تمام کسانی که وقتی شروع به خواندن کتابی میکنند از صفحه ی اول ورق می زنند و همه را می خوانند.
ترجیح دادم برای این کتاب مقدمه ای بنویسم فکر میکنم لازم است و من این مقدمه را به دختری به نام فرشته بدهکارم وقتی داستان ازدواج و زندگی فرشته را از یکی از صمیمیترین دوستانم شنیدم دلم گرفت. زمان زیادی فکرم مشغول بود و هر چه سعی میکردم که به او فکر نکنم نمی توانستم فقط یک بار او را دیده بودم ولی با گذشت چهار سال، هنوز درباره اش از دوست عزیزم میپرسم ،فرشته دختری سختی کشیده با مادری رنجدیده و زحمت کش که فکر میکرد دخترش ازدواجی میمون کرده و خوشبخت شده متأسفانه خوشبخت نشد. دختر سرکش و حرف نشنوی نبود. با رضایت خانواده اش ازدواج کرد ولی متأسفانه نشد. او حتی نتوانست روزی را به خوشی در خانه اش خانه ای که با هزار امید و آرزو پا بدان نهاده بود بگذراند چون از همان روز اول فهمید که در دام گرفتار شده خانواده ی شوهرش همه چیز را می دانستند اما با پنهانکاری او را سیاه بخت کردند برای طلاق اقدام کرد، حکم به نفع او صادر شد اما زمانی که رفت تا جهیزیه اش را به منزل مادر منتقل کند خانه را خالی از اثاثیه یافت. نمیدانم الان فرشته کجاست. او به خاطر بازپس گرفتن جهیزیه ای که مادرش با زحمت فراوان و کارکردنهای سخت برایش فراهم کرده بود مجبور شد به آن زندگی پر نیرنگ بازگردد و دیگر نمی دانم که چه کرد. آیا توانست کاری از پیش ببرد یا خیر امیدوارم هر کجا که هست خوب و خوش باشد و بتواند این شکست زندگی اش را به فراموشی بسپارد. داستان زندگی ،نگین غیر واقعی نیست. تم اصلی داستان، همانند زندگی فرشته واقعیست اما سعی کردم با دادن شاخ و برگ و تغییراتی آن را به صورت داستانی که خواهید خواند در آورم. قصدم این بود که زندگی نگین به تلخی زندگی فرشته نباشد و جسارتاً سعی کردم نکاتی تقریباً فراموش شده را برای بعضی از خانواده ها یادآور شوم. به امید روزی که نیرنگ و فریب از میان ما انسانها رخت بربسته و ناپدید شود.

 

خلاصه رمان قلعه دل :

نگین که به علت ندانستن خیلی از مسائل، من جمله مسائل خصوصی زن و مرد، در ازدواج مشکلات بسیاری برایش پیش می آید. این مشکلات در نهایت با کمک دوستان و بستگان یک به یک حل می شود؛ اما…

 

مقداری از متن رمان قلعه دل :

داخل سالن کوچک که به عنوان اتاق نشیمن از آن استفاده می شد محمود مبرهن با همسرش مینو دخترش نگین و برادرزاده همسرش نغمه نشسته بود هر سه چشم به دهان نغمه دوخته بودند تا خودش هر وقت که خواست سر صحبت را باز کند. مینو به عادت همیشگی نگاهی به تمام گوشه های سالن و حتی جاهایی که به چشم همه نمی آمد انداخت تا از تمیزی و نظافت همه چیز مطمئن شود. مبلهای آمریکایی با پارچه زرشکی تیره و طرح های مثلث و لوزی و مربع به رنگهای سبز و خردلی و نارنجی و آبی، سلیقه دخترش بود که هماهنگی زیادی با قالیچه های گل ابریشم طرح ماهی تبریز و پرده های حریر شیری با والان ساتن زرشکی داشت. نگاه دقیقش چین های پارچه جلوی دسته های مبل را کاوید اثری از غبار یا پرز نبود با همان نگاه دقیق میزهای مربع ماهاگونی را ورانداز کرد. گوشه گوشه میز بزرگ و دو میز عسلی و پایه هایشان را از نظر گذراند و نفس راحتی از سر آسودگی کشید.
نگران و غمگین با مهربانی به نغمه نگاه کرد. حال برادرزاده اش را درک می کرد و خوب میفهمید که چرا به جای منزل پدرش به خانه عمه آمده. حال خودش را هم می فهمید هر وقت مضطرب، غمگین یا آشفته بود، حالت وسواس پیدا میکرد.

محمود خوب میدانست چرا همسرش با این دقت همه جا را از نظر می گذراند. نگاه خیره او را به گلدانی که روی میز سمت راستش بود دید. گلدان کمی از جای اصلی اش در وسط میز جابجا شده بود. محمود لبخند پر محبت و گرمی نثار چشمهای زیبا و پریشان همسرش کرد و گلدان را سر جای همیشگی قرار داد و با دقتی که از نظر مینو دور نماند گلهای زیبای زرشکی دارچینی و عنابی و برگهای سدری و یشمی را در آن گلدان خوش تراش کریستال جابجا کرد. سکوت، کمی سنگین شده و حالت غیر عادی را بیشتر به رخ نگین میکشید. او هم همچون مادر و پدرش سعی داشت ظاهرش را آرام و خونسرد نشان دهد ولی در درونش غوغایی برپا بود. به چهره جذاب و مردانه پدرش خیره شد چقدر آن چشم و ابروی کشیده مشکی با آن مژگان سیاه و پرپشت را دوست داشت و چقدر انبوه موها را بالای آن پیشانی بلند و پرغرور می پسندید.
– آخ باباجون موهات تو همین چند ماه پر از تارهای سفید شده. شونه های پهن و مردونه ات خم شده و نگاهت نگران چرا؟ چرا تو این مدت کوتاه این طوری شدی؟ بخاطر من؟ آره بابایی، غم من تورو به این روز انداخت. میدونم غصه یه دونه دخترت که بعد از هفت سال دعا و التماس به درگاه خداوند پا به زندگیت گذاشت و حالا به این روز افتاده پیرت کرد. دختری که تازه هیجده سالش تموم شده و….. محمود که نگاه خیره دخترش را متوجه خودش دید، لبخند گرمی تحویلش داد و گفت:
– عزیز بابا نمیخوای از نغمه جون پذیرایی کنی؟
نگین دنباله افکارش را رها کرد با حواس پرتی لبخندی زد و گفت:
– چرا بابایی همین الان.
و بلافاصله پیش دستی های هشت ضلعی آرکوپال مشکی لب قرمز را جلوی نغمه و پدر و مادرش قرار داد در هر بشقاب یک عدد کارد و چنگال یونیک با دسته مشکی و براق گذاشت و ظرف هندوانه را که از جنس و طرح پیش دستی ها بود، جلوی نغمه گرفت دهان خوش ترکیبش با لبخندی بسیار زیبا باز شد و با صدایی گرم و آرام بخش گفت:
– بفرما نغمه جون خنک خنکه
نگاه خسته و بی رمق نغمه به صورت نگین خیره شد. آه که چقدر این دختر عمه زیبا و ظریف و مهربان را دوست داشت و چقدر از دیدن سرزندگی و عطوفت ذاتی اش لذت میبرد.
– بخور نغمه جون هوا خیلی گرمه و هندونه خنک خیلی می چسبه.
راه گلوی نغمه بسته بود انقدر بغض داشت که هیچ چیز از گلویش پایین نمی رفت ولی دست نگین عزیزش را هم نمیتوانست رد کند. از نظر نغمه هیچ کس نمی توانست به نگین نه بگوید؛ پس او آن مرد چطور توانسته بود دلش را این چنین بشکند؟! آه لعنت به او لعنت به شوهرش پرویز و لعنت به تمام کسانی که با زندگی دیگران بازی میکنند.
گرمای نگاه نگین را روی صورتش حس کرد.
– آخ، ببخش نگین جون.
و به سرعت تکه کوچکی از هندوانه را با چنگال برداشت و داخل پیش دستی اش گذاشت.
– ا، نغمه همین یه ذره..
– مرسی عزیزم کافیه میل ندارم، تازه شام خوردم آخه. هندونه چکار داره به شام؟ من همین الان می تونم به هندونه رو درسته بخورم، البته به شرط اینکه حسابی خنک باشه. مگه نه مامان؟
– آره نغمه جون راست میگه این بچه از هندونه سیر نمی شه.
نغمه لبخندی به روی عمه نازنینش زد و گفت:
– شاید واسه همینه که انقدر شیرین و دلچسبه عمه جون.
بعد دوباره به نگین نگاه کرد و گفت:
– قربونت برم نگین جون ولی همین کافیه کمرت درد گرفت، انقدر دولاً نمون. حالا اگه خواستم، دوباره بر می دارم.
نگین چشمکی زد و گفت
– البته اگه چیزی ازش بمونه.
و ظرف را جلوی مادر و پدرش گرفت و دست آخر، جلوی مبلی که خودش روی آن نشسته بود قرار داد. بقیه اش دیگه مال منه شما میتوانید هلو شلیل، خیار، هلوانجیری انجیر یا بقیه میوه هایی رو که اینجا هست میل بفرمایید.
و به ظرف پایه دار پر از میوه کنار مادرش اشاره کرد.
– اینطوری با تعجب نیگام نکن نغمه و در ضمن نپرس این همه هندونه رو بعد از شام مفصلی که خوردم، کجا جا می دم چون واقعاً خودمم نمی دونم. احتمالاً معده من یه مخزن اضافه ام داره چون همیشه جا داره و هیچ وقت پر نمی شه.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان قلعه دل :

رمان قلعه دل از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی فهیمه پوریا :

نویسنده‌ی یکی از محبوب‌ترین رمان‌های نشر علی، فهیمه پوریاست که متولد دو خرداد ۱۳۵۵ است. او متأهل و مادر یک پسر و یک دختر است. اولین رمان و در واقع محبوب‌ترین رمان او، ایلگار دخترم، با همکاری نشر علی در سال ۱۳۸۵ چاپ شد و بعد از آن رمان‌های دیگری نیز به چاپ رساند. این نویسنده در کنار نگارش رمان‌های عامه‌پسند به ویراستاری رمان نیز مشغول است.

 

آثار فهیمه پوریا :

رمان ایلگار دخترم – انتشارات علی
رمان قلعه دل – انتشارات علی
رمان نجوای شبانه – انتشارات علی
رمان گیس هایت را همان جا بگذار – انتشارات علی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3811
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!