نحوه دانلود رمان در سایه سار بید
نحوه دانلود رمان در سایه سار بید معرفی رمان در سایه سار بید : رمان در سایه سار بید اثری از پرن توفیقی ثابت در مورد دختری است که در کوچه پس کوچه های خاطراتش هنوز رد پایی از کودکی و روزهای تلخ تنهایی اش باقی مانده است. دختری که تا امروز زندگی اش تلاش کرده همواره روی پای خودش بایستد. در ...

نحوه دانلود رمان در سایه سار بید

معرفی رمان در سایه سار بید :

رمان در سایه سار بید اثری از پرن توفیقی ثابت در مورد دختری است که در کوچه پس کوچه های خاطراتش هنوز رد پایی از کودکی و روزهای تلخ تنهایی اش باقی مانده است. دختری که تا امروز زندگی اش تلاش کرده همواره روی پای خودش بایستد. در این راه پر فرار و نشیب، خانواده ای که به فرزندی قبولش کرده اند در تمام لحظات همراهش بوده اند؛ اما تلاش او برای استقلال رسیدن، به آن ساحل امنی است که تصور می‌کند از نیش و کنایه ها در امانش می‌دارد.
این رمان عاسقانه با شخصیت سازی فوق العاده و پردازش قوی به سوژه خیلی زود مورد اقبال خوانندگانش قرار گرفت.
رمان در سایه سار بید نوشته پرن توفیقی ثابت از انتشارات علی در ۹۴۲ صفحه به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان در سایه سار بید :

آن وقت ها که دخترک سرخوش خانه باغ بودم صبح های بهاری برایم رنگ و بوی دیگری داشت به باغ که میرفتم از دیدن شکوفه های تازه جوانه زده جیغ شادی سر میدادم. اولین کسی هم که با فریادم خبر میکردم، آقاجان بود. تا بیاید و به شکوفه ای که تازه از دل شاخه ی خشک دیروز سر برآورده نگاه کند. آقاجان هم هربار با همان متانت مخصوص خودش می آمد؛ آسه آسه و عصازنان. خاطره ی لبخند مهربان و دستی که بر سرم میکشید هنوز کنج دیوار دلم تکیه زده بعد از لبخندش نوبت این بود که بگوید
– جان دلم میبینی درختا رو از دل یه شاخه ی خشک و نزار، یه شکوفه جوونه زده درختام مثل آدمان باباجان…. هیچ آدمی دقیق اونی نیست که نشون میده. اگر امروز به چشم یه خطاکار نگاهش کردی شب که شد و خوابیدی صبح که زد و خورشید تابید دیگه حق نداری به همون دید نگاهش کنی؛ باید به این باور برسی که قدرت خورشید گرما و روشنی خیلی بیشتر از این حرفاست…

 

خلاصه رمان در سایه سار بید :

ابریشم زمانی که هنوز بچه است گم می‌شودو از اتفاق خانواده او را به سرپرستی می‌گیرد و در این راه از هیچ چیز برای ابریشم کم نمی‌گذارد. حالا عشق است که سد راه ابریشم شده است و قرار است او را به بالندگی برساند…

 

مقداری از متن رمان در سایه سار بید :

فصل اول
صدا، صدا، صدا و نور و یک غم عجیب که میزند زیر دلم یک حس گنگ از تنهایی همه رگهای بدنم را اسیر و منجمد کرده است. صدای بغ بغوی کبوتران حرم نجوای امن یجیب و نگاه پر از استغاثه زنها و دختران جوان به گنبد طلایی. سرم را می چرخانم هر جا نگاه میکنم. نور است و دعا و عجز و لابه ی مردم که انگار همه یک چیز میخواهند با زبانی متفاوت از دیگری؛ اما من به دنبال یک نفرم در پی پیدا شدنم انگار کسی مرا نمی بیند. هر چه جیغ میکشم هیچ کس صدایم را نمیشنود میدوم سمت یکی از درهای مسجد گوهرشاد. می رسم؟ نمی رسم؟
به نور عجیب و سبز رنگی خیره ام که از بین درهای بلند بالای مسجد بیرون می زند و دلم را از بالای همه ی ترن هواییهای عالم هری میکشد پایین باز هم جیغی از ته دل میزنم و حس غریب تنهایی جلو پایم را نگاه میکنم هنوز همان کفشهای عروسکی سفید با پاپیون صورتی ، گزگز کف پاهایم را تشدید میکنند. مگر چند ساله ام؟
سرم را بلند میکنم یک زن قد بلند با چشمانی درشت و مشکی از بین شلوغی درست می آید سمتم جیغ میکشم از هیبت ناشناخته اش و نجوای من لی غیرک؟ مثل هر بار و دم بیداری می پیچد در حلزونی گوشهایم در اوج این گمشدگی می پرم از خواب با یک جیغ بلند و کشدار که پنجه میکشد بر تن نحیف یکی از شبهای تابستان درست وسط بهار خواب عزیز با عطر عجیب شب بو و یاس صدای پایی هراسان و باز شدن یکباره در روشن شدن چراغ اتاق و نگاه نگران؛ که هر بار متعلق به یک نفر است و این بار قرعه به نام آراز زده شده آخرین قسمت این سناریوی لعنتی است که هر از چندی به سراغم می آید تا ناپایداری روزهای خوش را گوشزدم کند. تند به جلو می آید و نگاه خسته اش به یکباره از روزهای سه سالگی می آورد و مینشاندم بین خستگیهای بیست و هفت سالگی.
برخلاف روح سرکش و شیطانش، آرام لب می زند:
– بازم کابوس؟
چه دارم برای پاسخ این سؤال؟ لبخند میزنم و به یادش می آورم.
– دیگه تکراری شده؛ اما ترس و ناامنیش تکراری نمی شه لا مصب….
جلوتر می آید لیوان را به دستم میدهد تا یک نفس بالا بکشم این همه بغض و غریبی را آرام مینشیند کنارم مثل همان بچگی هایمان، همان وقتها که مرگ هنوز مفهوم غریبی بود برای ذهنهای کوچکمان زن عمو با یک لبخند دعوتشان می کرد به اتاقم تا کنارم باشند؛ هر کدام در نقشی متفاوت، یکی حامی و دیگری همراه تا یادم نرود مفهوم خانواده یعنی تک به تک قوی؛ اما کنار هم متحد.

رو میکنم سمت پنجره ی نیمه باز اتاق نسیمی خنک می آید و پنجه اش را نرم میکشد بر پوست داغ و نمناک صورتم بر می گردم سمت آراز هنوز چشمانش غرق خواب تازه پر کشیده است به موهای پرش نگاه میکنم که میراث عجیب و جذاب «خاندان مشینچی» است.
دستم را میکشم بین موهایش.
– تو رو هم بد خواب کردم دم صبحی ساعت چنده؟
آراز لبخند میزند. انگار ته فکرش یک ثانیه می گذرد.
– خواب و خوراک نذاشتی
اما حین بلند شدن میگوید:
بخونم.
– فکر کنم چهاره
– پس نزدیکای بیدار شدن عزیزه برو بخواب من بیدار می مونم نماز.
– می خوای بمونم؟ خوب به نظر نمیای
با کرختی بلند میشوم نفسی عمیق میکشم باران دیشب کار خودش را کرده. هوا اشباع شده از بوی خاک باران خورده ی حیاط دم ارسی می ایستم و نگاه میکنم به درخت بید باغ، همان که هر بار بر سرش دعواست. لبخند، ناخودآگاه مینشیند کنج لبم چقدر زود بزرگ شدیم، چه زود دیر شد برایمان قایم باشک و گرگم به هوا و تیله بازی چه زود یادمان رفت با یک اخم آقاجان ماستهایمان کیسه شوند و وسطی را بگذاریم برای وقت خوابش تا در زیرزمین بین دبه های ترشی و شور و مربا بین بوی سرکه و عسل و نم آجرهای بهمنی شیطنت کنیم چه کسی دم گوشمان خواند باید به هم دروغ بگوییم؟ باید از هم فاصله بگیریم؟ که دنیای بزرگها فرق دارد؟ بین افکارم دست و پا می زنم که صدای آراز چرت فکریم را پاره و کنار گوشم نجوا میکند
– بچینیم؟
– بازم داری نقشه میکشی چطوری بکشونی مون ته باغ برات گوجه سبز.
بر میگردم نگاهش میکنم عجیب به مفهوم اسامی و تاثیرشان بر اشخاص معتقدم آراز درست مانند نامش رودی خروشان است و پر از حس زندگی گاه غم آرام و وقت شادی پر شر و شور پر از حس امن برادر بودن و همراهی هیچ کوه و صخره و سنگی سد راه رسیدنهایش نیست به مقصد مالامال از روح جوانی و خوشگذرانی و البته زلالی و پاکی لبخند می زنم، یادم می آید قدیم ترها و نقشه هایم جدال نا برابر آراز و عرفان پسر عمه سودابه بر سر کندن گوجه سبزهای ته باغ و به دست آوردن دل دخترک شیطانی که همیشه موهایش دو گوشی بافته شده و رسم دلبری را خوب بلد بود. آرام لب می زنم:
– اون وقتا کارمو بلد بودم این روزا کسی واسه خاطر لوس بازیای من تا دم در هم نمیره
جمله ام تمام نشده که گوشم در دست چپش در حال پیچ خوردن است. صدای آخم که بلند می شود، میگوید:
– برای خر کردنم بد شگردی رو پیشه کردی نازدونه.
به حال خود رهایم میکند؛ اما ته نگاهش هنوز اندکی نگرانی خوابیده است. هلش میدهم سمت در.
– هی نامحرم نصفه شبی سرتو انداختی پایین اومدی تو اتاق من نمیگی عزیز بزنه شتک پتکت کنه؟
طبق معمول همیشه سرش را پرتاب میکند عقب
– جای «آلان» خالی.
صدایش را از حد معمول بم تر کرده و با اخم نگاهم میکند.
– مرتیکه سی سالت شده هنوز کار داری راسته شکمتو میگیری یا علی از تو مدد . میری تو اتاقش نمیگی شاید تنبون پاش باشه؟
وسط خنده ای خرکی یکباره ساکت میشود اندکی از من فاصله میگیرد و با شیطنت خاص خودش میگوید
– که البته چه بهتر!
جلدی میدود و از اتاق فرار میکند قبل از اینکه محکم بکوبم پس کله اش یاد «آلان لبخند به لبم می آورد وسط همه ی دلخوری هایی که تنها مختص اوست. آلان و همیت ها و غیرت هایی که خرج تک تکمان کرده و میکند.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان در سایه سار بید :

رمان در سایه سار بید از انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی پرن توفیقی ثابت :

پرن توفیقی ثابت متولد سال ۱۳۶۹، نویسنده ایرانی می باشد. ایشان در ژانر عاشقانه – اجتماعی فعالیت می‌کند.

 

آثار پرن توفیقی ثابت :

رمان در سایه‌ سار بید – انتشارات علی
رمان هیچکس اینجا گم نمی‌شود – در دست چاپ از انتشارات علی

 

فراموش نکنید که صفحات دیگر سایت ما را نیز بررسی کنید. در سایت رمان کلوب شما می توانید جدیدترین رمان ها و به روزترین بیوگرافی های نویسندگان محبوب را بیابید.

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3787
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!