نحوه دانلود رمان ساروین
رمان ساروین به قلم نفیس، در ژانر پلیسی معمایی نوشته شده است.
روایت زندگی سرگردی متعصب و خشن به نام امیر حسام دولت شاهی که قیم بچهی برادرش میشود.
در رمان ساروین به قلم نفیس، دختری وارد زندگی او میشود که مرزها را جابهجا میکند و باعث میشود امیر حسام پا زیر قول هایش بزند.
دختری شیطون که همه چیز زندگی حسام را تغییر میدهد.
ازش پرسیدم پدرجان
آدم برای رفتن
چقدر باید مطمئن باشد؟
گفت مردها نمیگذارند
هوای رفتن به سر زنی بزند
که دوستش دارند..
رمان ساروین به قلم نفیس، روایت سرگردی خشن و متعصب به اسم امیر حسام دولت شاهی است که قیم بچهی چند ماههی برادرش میشود.
با آمدن دختری شیطون به زندگیاش همه چی عوض میشود و….
کیفمو روی شونم جا به جا کردم و کلیدو انداختم توی در و درو باز کردم و وارد شدم.
اولین چیزی که به چشمم خورد حوض وسط حیاط بود که کنارش دو تا ساک قرار داشت و توسط آبی که از فواره حوض بیرون میزد خیس شده بودن.
سرمو برگردونم تا به سمت در ورودی خونه برم که مامانو توی دربند در دیدم.
_سلام
_نازدارم…اومدی!؟
_این ساکای گوشه حوض…
_دوباره شروع نکن سوین.
با صدای بابا، نگاهمو به پشت سر مامان دوختم.
_آخه یعنی چی بابا؛ من هنوزم این عجله شمارو برای رفتن درک نمیکنم.
بابا از پشت مامان اومد بیرون و کفشاشو از تو جا کفشی برداشت حین اینکه کفشاشو بپا میکرد رو کرد به منو گفت:
_یکی یدونه بابا میدونی که اگه مجبور نبودیم حتی یه لحظه هم تنهات نمیذاشتیم مثل تموم این سالها.
مامان از پله ها اومد پایین و کنار بابا وایساد و گفت:
_مواظب خودت باشی سوینم.
هردوشونو بغل کردم و بابا بعد از بوسیدن پیشونیم ساکای کنار حوض رو برداشت و منتظر مامان شد..
بعد از بغل کردن دوباره ی مامان، هردوشون به سمت در حیاط رفتن و لحظه آخر تنها چیزی که دیدم؛ لبخندی بود که مامان به روم زد و بعد…
صدای کوبیدن شدن در توی گوشم پیچید..
بعد از رفتن مامان و بابا به سمت پله های در ورودی حرکت کردم و روی پله دوم نشستم.
گوشیمو از توی جیب مانتوم در آوردم و روی اسم آیتن کلیک کردم.
بعد از خوردن چند بوق صدای شادش توی گوشم پیچید.
_هلوو بیبی
_کجایی!؟
_بیبی رو سگ پاچشو گرفته که سلامشو خورد!؟
امروز اصلا حوصله ی چرت و پرت گفتنای آیتنو نداشتم تنها با گفتن جمله ی:( امشب بیا پیشم، تنهام) تماسو قطع کردم.
به ثانیه نکشید که گوشیم توی دستم لرزید؛ بعد کشیدن آیکون سبز صدای جیغش توی گوشی پیچید..
_هوووییی یابو چرا گوشیو قطع میکنی؟!
_میای یا نه؟!
_مگه عمو عظیم اینا خونه نیستن؟!
_نه.
صداشو کلفت کرد و گفت:
_حله ضعیفه تا آقات میا…
نذاشتم جملشو کامل کنه و دوباره وسط حرف زدنش گوشیو قطع کردم و از جام پاشدم و از پله ها بالا رفتم.
بعد از تعویض لباسام به سمت آشپزخونه رفتم تا برای شب، شامو آماده کنم..
آخرین کبابو از ماهیتابه کشیدم بالا که صدای زنگ در توی خونه پیچید…
هنوز درو کامل باز نکرده بودم که خودشو از لای در انداخت تو و بلند بلند شروع کرد به حرف زدن.
_میبینم که دلتنگم شدی بلا
بگو ببینم شام واسم چی پختی؟!
درو پشت سرش بستم و به سمت خونه راه افتادم.
_بیا تو.
_چته وشی چرا پاچه میگیری باز؟!
_مامان اینا رفتن حوصله هیچی رو ندارم.
_عا راستی هالا کجا رفتن؟!
_رفتن مزرعه پدری مامان
_اونجا چرا؟!
_منم نمیدونم هرچی گفتم منم ببرین انگار نه انگار
__خیله خوب هالا توهم انگار چیشده
که زانوی غم بغل گرفتی.
_آخه سابقه نداشته منو تنها بزارن و جایی برن.
تا آخرشب با چرت و پرت گفتنای آیتن از اون حال و هوای عصر در اومدمو مثل همیشه شروع کردیم به آباد کردن همدیگه…
صبح با صدای زنگ هشدار گوشیم چشامو باز کردم و بعد از قطع کردن زنگ، به سمت آشپزخونه رفتم و زیر کتری رو روشن کردم.
یهو یاد مامانم افتادم؛ با ذوق سمت گوشی رفتم تا شماره مامان رو بگیرم که هنوز دستم به گوشی نرسیده بود صدای خواب آلود آیتن بلند شد..
_اهه سوین ویل کن دیگ بابا، چکار اونا داری تو
_از دیشب فقط ی بار باهاشون صحبت کردماا
_اونا الان معلوم نیست دارن واسه راند چندم حاضر میشن گند نزن اول صبحی بهشون
_گمشو باباا
تا عصر با آیتن خودمونو سرگرم کردیم که دیگ طاقت نیاوردم و شماره مامانو گرفتم..
_دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد…
سریع پشت بند شماره مامان، شماره بابا رو گرفتم..
_مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد…
نمیدونم چرا دلم به شور افتاد و حس کردم که دستام یخ شدن..
_چیه چرا رنگت پرید!؟
_آیتن شماره مامان و بابا رو میگیرم خاموشن
جواب نمیدن
_لابد جایین که آنتن ندارن یا شارژشون تموم شده
_قرار بود امشب تا قبل آخرشب برسن
پس چرا گوشیاشون خاموشه؟!
_آروم باش سوین هنوز که چیزی نشده..
تا آخرشب هزار بار شماره هاشونو میگرفتیم و جوابی نمیدادن..
دیگ هالم دست خودم نبود از استرس و دلشوره ی زیاد حالت تهوع گرفته بودم و سعی میکردم که از سر ناچاری گریه نکنم.
یهو با صدای زنگ گوشیم هردومون به سمتش شیرجه رفتیم…
رمان ساروین به قلم نفیس، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
https://t.me/+5X6lwxH7ERoxNzE0
نفیس با نام مستعار، نویسنده و رمان نویس متولد 1380 و ساکن شهر تهران هستن.
از بچگی به نویسندگی علاقه داشتن و به تازگی پا به عرصهی رمان نویسی گذاشتن.
رمان ساروین، در ژانر پلیسی عاشقانه اولین کاری هست که از ایشون خونده میشه و مخاطب های زیادی رو به خودشون جذب کردن.
رمان ساروین – درحال تایپ