نحوه دانلود رمان جهنم خیس
رمان جهنم خیس روایت زنی نویسنده میباشد که در ماجرایی بزرگ درگیر شده ولی از آنجا که پای فرزندش درمیان است، تصمیم مهمی میگیرد. داستان روند جذابی دارد و به واسطهی قلم گیرای نویسنده، مخاطب تا انتها با آن همراه میشود. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نوشته شده است. این رمان با 456 صفحه، در سال 1401از نشر شقایق منتشر شده است.
سایه سعادت، نویسندهای است که با ماجراهای مهیج و سراسرتعلیقی روبهرو شده و با نوشتنش مخاطب را غرق مطالعه میکند. او در جهنم خیس درگیر ماجرایی میشود که استرس فراوانی را به او تزریق میکند، چرا که این بار پای فرزندش در میان است و او برای در امان نگه داشتن کودکش، از یک خطر بسیار بزرگ، دست به هر کاری خواهد زد.
به خاطر بیخوابی شب گذشته، بابت نوشتن رمان جدیدم، نزدیک صبح خوابم برده.
چشمانم هنوز خوابآلود است و دلم میخواهد باز هم بخوابم، اما چند سالی است که دیگر نتوانستهام مثل روزهای مجردی تا ساعت دوازده یا حتی ده توی تخت بمانم و بخوابم. با تمام میلی که به ادامهی خوابیدن دارم اما بالاخره بلند میشوم و از اتاق بیرون میروم.
نگاهم روی در بستهی اتاقش ثابت میماند. شب گذشته هم هر کاری کردم تا زود به تخت خوابش برود، با شیطنتهای مخصوصش، از حرف گوش کردن شانه خالی کرده بود. تا وقتی بیدار بودم، او هم در اتاقش مشغول بازی بود… اما به خوبی یادم مانده که وقتی خواستم بخوابم، به اتاقش رفتم و بالاخره راضیاش کردم در تختش دراز بکشد و بعد از خاموش کردن چراغ اتاقش و روشن کردن چراغ خوابش، در اتاقش را باز گذاشته بودم!
ولی حالا…
برای چند ثانیه پشت در میایستم، سپس به آرامی آن را باز میکنم.
از دیدن وضعیت اتاق میفهمم باز هم حکایت سه شب گذشته تکرار شده است! بعد از خوابیدن من، بیدار مانده و بازی کرده. میبینم که باز هم مثل این چند شب گذشته، روی فرش طرح کودک کف اتاقش، در میان همان اسباببازیهایی که اطرافش پراکنده است، بدون هیچ بالشت یا پتویی، به خواب رفته!
وارد اتاق میشوم. راه رفتن در میان آنهمه ماشینهای ریز و درشتی که کف اتاق پخش شده، مثل قدم گذاشتن در یک هزار تو است. بالاخره با هر سختی، بدون لگد کردن ماشینها، کنارش روی دو زانو مینشینم. به صورت زیبایش و ماشین کوچکی که در دستش مانده، نگاه میکنم.
آرام ماشین را از میان انگشتان کوچک و سفیدش بیرون میآورم و کنار میگذارم. بغلش میکنم و با دقت به این که پایم روی اسباببازیهای ولو شده نرود و باعث زمین خوردنم نشوند، او را روی تختش میگذارم.
از این همه آشفتگی اتاق کلافهام. پتوی نازک مورد علاقهاش که طرح یکی از شخصیتهای کارتونی را دارد و به رنگ زمینهی آبی آسمانی است، رویش میکشم و زیر لب غر میزنم:
«داری کم کم بچهی بدی میشی! چند روزه اتاقت اینجوری به هم ریختهس، شبا هم که اصلا حرف گوش نمیدی و زود نمیخوابی، روزام که تا عصر خوابی و…»
دوباره نگاهم روی صورت قشنگش ثابت میشود. چنان عمیق خوابیده که مطمئنم حتی یک حرف از چندین کلمهایی که پشت سر هم قطار کردهام را نشنیده.
خم میشوم و صورتش را میبوسم. چیزی زیر لب می گوید. صورتم را نزدیک میبرم و میپرسم:
«مانی جان؟ چیزی میخوای؟»
باز هم زیر لب چیزی میگوید که بیشتر شبیه غر زدن است، بعد هم به پهلو میخوابد.
صدای زنگ تلفن بلند میشود. از تخت فاصله میگیرم و با احتیاط از اتاق خارج میشوم. به اتاق خواب خودمان میروم و گوشی تلفن را از روی پاتختی برمیدارم. نگاهی به ساعت دیواری میاندازم. حدسش سخت نیست که بدانم چه کسی پشت خط است. دکمهی ارتباط را میزنم و گوشی را کنار گوشم میگذارم. صدای پرانرژی و با محبتش، ذرهذرهی وجودم را به تکرار خواستنش وا میدارد.
«سلام به سایهی خودم. احوال شما؟ اگه من زنگ نزنم که تو سراغی از من نمیگیری…»
خندهام میگیرد. فقط چند روز است که به تهران آمدهام و او هر روز کارش همین شده. صبح ها ساعت ده یا دهونیم زنگ بزند و این جملات را تندتند پشت سر هم ردیف کند.
بعد از پنج سال زندگی در تنکابن، به خاطر تعمیرات و بازسازی و تکمیل نهایی خانه که به خواست خودش بوده، مدتی برای زندگی به تهران آمدیم تا ساختمان کامل شود و حالا به واقع طاقتش از تنهایی کم شده. ندیدن مانی هم مزید بر علت این دلتنگی بیش از حد محسن شده و این تماسهای تلفنی مکرر و طولانی مدت هم عکس العملش به این وضعیت است.
چند دقیقهایی با جملات خاصش صحبت میکند و گاهی باعث خندهی هر دو نفرمان میشود. سراغ مانی را میگیرد و میخواهد با او هم صحبت کند.
وقتی میگویم مانی خواب است، لحظه ای سکوت میکند. بعد میگوید:
«سایه! این چهارمین روز هستش که زنگ میزنم خونه، میگی مانی خوابه! ساعت نزدیک ده شده! مانی هر روز ساعت هشت صبحانه میخوره… چیزی شده؟!… اتفاقی افتاده که…»
رمان جهنم خیس از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
شادی داوودی نویسندهی ایرانی، متولد 1351/10/17 در تهران میباشد. ایشان نویسندگی را از شانزده سالگی آغاز نمود و دورهی کوتاهی را زیر نظر استاد قیصر امین پور گذراند. این نویسنده اولین رمان بلند خودش را در سن ۲۴ سالگی نوشت و با وجود این که رمان دارای جواز نشر دائم برای انتشارات کوثر میباشد، ولی هرگز به زیر چاپ نرفتهاست. شادی داوودی در سالهای اخیر بسیار فعال بوده و چندین کتاب را به چاپ رسانده است.
رمان راز خورشید ـ انتشارات برکه خورشید
رمان سکوت مرداب ـ انتشارات برکه خورشید
رمان تعبیر یک کابوس – انتشارات برکه خورشید
رمان آوای وهم – انتشارات برکه خورشید
رمان عاشقتر، زخمیتر، بخشندهتر – انتشارات شقایق
رمان مرا به خانهام ببر – انتشارات پایتخت
رمان دیوونگی نکن – انتشارات شقایق
رمان جهنم خیس – انتشارات شقایق
رمان جای تو اینجا نیست – انتشارات شقایق
رمان به یاد مانده – انتشارات کوثر
رمان با من بمان – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان با تو میمانم – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان قصه عشق – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان عشق با تو در رویا – در دست چاپ
رمان تلخ و شیرین – مجازی
رمان گلبرگهای خزان عشق – مجازی
رمان پرستار مادرم – مجازی
رمان همین امشب – مجازی