نحوه دانلود رمان جای تو اینجا نیست
نحوه دانلود رمان جای تو اینجا نیست معرفی رمان جای تو اینجا نیست : جای تو اینجا نیست روایت دختری‌ست که با یک تصمیم لجوجانه و اشتباه وارد راهی بحرانی می‌شود و آینده‌اش را با مشکل روبه‌رو می‌کند. شخصیت‌پردازی و فضاسازی داستان خوب می‌باشد و اتفاقات قابل باور می‌باشد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نوشته شده و در مدت کمی ...

نحوه دانلود رمان جای تو اینجا نیست

معرفی رمان جای تو اینجا نیست :

جای تو اینجا نیست روایت دختری‌ست که با یک تصمیم لجوجانه و اشتباه وارد راهی بحرانی می‌شود و آینده‌اش را با مشکل روبه‌رو می‌کند. شخصیت‌پردازی و فضاسازی داستان خوب می‌باشد و اتفاقات قابل باور می‌باشد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نوشته شده و در مدت کمی به چاپ دوم رسیده‌ است. این رمان با 536 صفحه، در سال 1402از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان جای تو اینجا نیست :

مهسا در تولد دوستش لیلا، از پسری به نام نیما خوشش می‌آید. نیما به واسطه‌ی لیلا خودش را به مهسا نزدیک کرده و رفته رفته ارتباط بیشتری بین‌شان شکل می‌گیرد. با نقل مکان کردنِ پدر و مادر نیما به تهران، رابطه‌ی مهسا و نیما جدی‌تر می‌شود ولی از آن‌جا که از لحاظ فرهنگی با هم تفاهم ندارند، کار به لجبازی مهسا کشیده شده و به اجبار، خانواده‌ها به صیغه‌ی محرمیت رضایت می‌دهند. دخترجوان در رویای زندگی است و تصورش را هم نمی‌کند که نیما و خانواده‌اش در آینده با فریب‌کاری و نیرنگ چه ضربه‌ای به او می‌زنند و روحیه‌اش تا چه حد خدشه دار می‌شود. کار تا جایی پیش می‌رود که مهسا برای بازگشت به آغوش پر مهر مادرش و رهایی از محرمیت جاری شده، تمام پل‌های پشت سرش را ویران می‌بیند؛ ولی با حضور پر مهر خانواده‌ی پدر مرحومش و حمایت‌های به موقع و به‌جای آن‌ها، تکیه‌گاه محکمی می‌یابد. و اما این تنها ظاهر امر است زیرا مهسا خود به خوبی واقف است که با انتخاب غلط خود در ازدواج با نیما، دلیلی محکم به دست پسرعمه‌اش داده که عاشقانه او را دوست داشته، اما رفتار و گفتار نسنجیده‌اش، حالا آن عشق را به نفرت و بی‌تفاوتی کشانده و…

 

مقداری از متن رمان جای تو اینجا نیست :

تمام مسیر باقی‌مانده تا خانه را دویده بودم.
وقتی رسیدم جلوی در خانه، برای لحظاتی ایستادم. دستم را به دیوار گرفتم و سعی کردم از آن حالت نفس‌نفس زدنم که در اثر دویدن به من دست داده بود، کم کنم. از تمام بدنم حرارت بلند می‌شد و سرخی گونه‌هایم را احساس می‌کردم.
“وای خداجون چرا این‌طوری شدم؟! من که همیشه منتظر همچین لحظه‌ایی بودم. پس چرا یه‌دفعه مثه دیوونه‌ها شروع کردم به دویدن؟!”
هنوز نفس‌نفس می‌زدم و دهانم خشک‌خشک‌ شده بود.
صاف ایستادم و مقنعه‌ام را مرتب کردم. کیف روی دوشم را به حالت عادی قرار دادم و کلاسورم هم مثل همیشه به جلوی سینه‌ام چسباندم و بعد زنگ در را زدم. صدای مامان را از اف.اف شنیدم که گفت:
ـ بله؟
ـ منم مامان. باز کن.
وقتی وارد خانه شدم. بوی ماکارونی تمام خانه را پر کرده بود، غذای مورد علاقه‌ی من که همیشه هم با پنیر باید بخورمش. مامان توی آشپزخانه بود. از همان هال با صدای بلند سالم کردم و برعکس همیشه که اول می‌رفتم صورتش را می‌بوسیدم، آن روز سریع به اتاقم وارد شدم و در را هم بستم. توی آینه به صورتم نگاه کردم.
“وای خدا! چقدر گونه‌هام سرخ شده!”
مقنعه و مانتوام را درآوردم و به جالباسی آویزان کردم. کیف و کلاسورم را با پا هول دادم زیر میز تحریرم و از اتاق خارج و به دستشویی رفتم و دست و صورتم را شستم. وقتی بیرون آمدم، صدای مامان را شنیدم که گفت:
ـ مهسا… ناهار حاضره. غذات رو کشیدم. زودتر بیا تا سرد نشده.
وارد آشپزخانه که شدم، مامان نگاهش روی من ثابت ماند و بعد گفت:
ـ چیه؟! نمره‌ی خوب نگرفتی که باز تا از در اومدی رفتی توی اتاقت؟
روی صندلی نشستم و چنگالم را برداشتم و گفتم:
ـ نه. اتفاقا شیمی20 شدم. فقط خیلی گرسنمه.
و بعد کف دستم را بوسیدم و به سمت مامان فوت کردم و گفتم:
ـ علی‌الحساب این رو بگیر. سیر که شدم، ماچت می‌کنم.
می‌ترسم اگه با این شکم گرسنه بیام طرفت، شما رو به جای ناهار بخورم.
مامان لبخند مهربانی به لب آورد و گفت:
ـ چرا حالا داشتی می‌دویدی؟! نکنه اونم به خاطر گرسنگی بوده؟ مگه دنبالت کرده بودن یا خودت دزدی کرده بودی دختر که اونجوری توی کوچه در حال دویدن بودی؟
فهمیدم مامان از پنجره‌ی آشپزخانه من را در حال دویدن دیده. غذایی که خورده بودم، پرید توی گلوی‌ام و به سرفه افتادم. مامان سریع لیوانی را از آب پر کرد و به دستم داد.
گفت:
ـ وا! چه خبرته؟! آروم‌تر بخور.
کمی آب خوردم و بعد گفتم:
ـ تند نمی‌خوردم. خواستم جواب‌تون رو بدم که غذا پرید گلوم.
ـ خب حالا. واسه چی می‌دویدی؟

برای لحظاتی نمی‌دانستم چه دروغی باید سر هم کنم، چون مطمئنا واقعیت را نمی‌توانستم بگویم. یعنی جرات نداشتم. البته جرات که نه، ولی خب پرده‌های حیایی که مامان بین من و خودش کشیده بود هیچ‌وقت به من این اجازه را نمی‌داد که در مورد مسائل خاصی که این اواخر بیش از قبل فکرم را مشغول کرده، با او صحبت کنم.
نگاه مامان که به حال انتظار برای جواب هنوز روی صورتم بود را می‌دیدم و در مغزم دنبال یک بهانه می‌گشتم تا تحویلش بدهم. بعد از لحظاتی گفتم:
ـ راستش… سر کوچه… نه… سر کوچه که نه… سر خیابون چندتا پسر داشتن فوتبال بازی می‌کردن. بعد یه‌دفعه دعواشون شد. منم خب ترسیدم. شما که میدونی چقدر از دعوای مردا و پسرا می‌ترسم.
مامان که حالا خودش هم مشغول خوردن غذا شده بود گفت:
ـ کی می‌خوای دست از این رفتارت برداری؟! خب چندتا پسر دعواشون شده، به تو چه ربطی داره که اینطوری می‌دویدی؟! نمی‌گی یکی از همسایه‌ها تو رو اینجوری ببینه، به عقلت شک می‌کنه؟
شانه‌هایم را بالا انداختم و گفتم:
ـ خب چی کار کنم؟ می‌ترسم دیگه. دست خودم نبود.
از دروغی که گفته بودم احساس خوبی نداشتم، برای همین می‌خواستم هر چه زودتر به اتاقم برگردم. بعد از اینکه ناهارم تمام شد، به اتاقم برگشتم و در را بستم و همان‌جا پشت به در تکیه دادم و نشستم روی زمین.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان جای تو اینجا نیست :

رمان جای تو اینجا نیست از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی شادی داوودی :

شادی داوودی نویسنده‌ی ایرانی، متولد 1351/10/17 در تهران می‌باشد. ایشان نویسندگی را از شانزده سالگی آغاز نمود و دوره‌ی کوتاهی را زیر نظر استاد قیصر امین پور گذراند. این نویسنده اولین رمان بلند خودش را در سن ۲۴ سالگی نوشت و با وجود این که رمان دارای جواز نشر دائم برای انتشارات کوثر می‌باشد، ولی هرگز به زیر چاپ نرفته‌است. شادی داوودی در سال‌های اخیر در حوزه ی چاپ و مجازی بسیار فعال تر بوده و کتاب های بی شماری را قلم زده است.

 

آثار شادی داوودی :

رمان راز خورشید ـ انتشارات برکه‌ خورشید
رمان سکوت مرداب ـ انتشارات برکه‌ خورشید
رمان تعبیر یک کابوس – انتشارات برکه خورشید
رمان آوای وهم – انتشارات برکه خورشید
رمان عاشق‌تر، زخمی‌تر، بخشنده‌تر – انتشارات شقایق
رمان مرا به خانه‌ام ببر – انتشارات پایتخت
رمان دیوونگی نکن – انتشارات شقایق
رمان جهنم خیس – انتشارات شقایق
رمان جای تو اینجا نیست – انتشارات شقایق
رمان به یاد مانده – انتشارات کوثر
رمان با من بمان – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان با تو می‌مانم – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان قصه‌ عشق – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان عشق با تو در رویا – در دست چاپ
رمان تلخ و شیرین – مجازی
رمان گلبرگ‌های خزان عشق – مجازی
رمان پرستار مادرم – مجازی
رمان همین امشب – مجازی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3176
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!