نحوه دانلود رمان بدون شما آواره ترینم
رمان بی شما آواره ترینم جزو کتابهای قدیمی و محبوب انتشارات نغمه (شقایق) بوده است. این رمان با تمرکز بر شغل شریف نیروهوایی و شاغلان در این زمینه، قدم نوینی در این راه برداشته است. این رمان، ژانری عاشقانه و اجتماعی دارد و برای طرفداران این دو ژانر، رمان فوق پیشنهاد میشود. این رمان با402 صفحه، در سال 1389در نشر نغمه(شقایق) منتشر شده است.
در این رمان ماجرای زندگی و عشق دختری جوان به نام «لیالی» روایت شده است. لیالی درخانواده ای تحصیل کرده بزرگ شده و یک برادر به نام «آریا» دارد. او دختری پر شر و شور است که از کودکی با برادر و دایی خود، «ساسان» بزرگ شده و به آنها بسیار وابسته است. آشنایی لیالی با هومن، دوست و همکار داییاش، او را با مفهوم عشق آشنا می کند و زندگی او را درگیر اتفاقات جدیدی می کند.
از شروع اولین صبح دلانگیز پاییزی ساعاتی گذشته بود. با صدای ضربهی شدیدی به شیشهی اتاق، وحشتزده از جایم پریدم. چند لحظه بعد که به اوضاع دور و برم مسلط شدم، صدای برادرم آریا را شنیدم:
ـ دخترهی تنبل! هنوز خوابی؟
با طعنه و شیطنت خاصی که در چشمهای سیاه و خمارش موج میزد، این کلمات را ادا میکرد. همیشه صبح جمعه با آریا سر موضوع بیدار شدن از خواب، مشکل داشتم. جمعهای که چقدر در طول هفته برای رسیدنش لحظه شماری میکردم!
و آریا هر دفعه خواب خوش جمعه را برایم چون زهر تلخ میکرد. امروز هم درست مثل هر هفته آزارش را شروع کرده بود.
با کشیدن خمیازه و کش و قوسی به گردن و دستم تا خواستم از تختم پایین بیایم، چشمم به آریا که روی تراس در حال طناب زدن بود افتاد.
احساس کردم از همانجا مسخرهام میکند، چرا که مدام برایم ادا و شکلک در میآورد. برای این که از همین اول جلویش کم نیاورم، به حالت پرش از تخت پایین پریدم.
سریع جلو آیینه ایستادم. موهایم را مرتب کردم، لباسی مناسب پوشیدم و به طرف در کشویی شیشهای که رو به تراس باز میشد، رفتم.
به طرف آریا که حالا دست از طناب زدن کشیده و کنار نردههای تراس ایستاده بود، رفتم. آهسته، آهسته، طوری که حتی خودم هم به سختی صدای پایم را میشنیدم، خودم را به او که دستهایش را به نردهی تراس قفل کرده و به منظرهی زیبا و بزرگ حیاط چشم دوخته بود، رساندم.
خواستم به تلافی کارش، غافلگیرش کرده و با صدای بلند بترسانمش، اما همین که دهانم را باز کردم، خیلی خونسرد و با صدایی ملایم گفت:
ـ لیالی! از بس حیاط خونهمون قشنگه هر فصلی میاد و میره قشنگیش رو نه تنها کم نمیکنه، که زیاد هم میکنه. عین همین پاییز.
از تعجب هاج و واج سرجایم میخکوب شده بودم. چطور متوجه حضورم پشت سرش شده بود؟!
به طرفم برگشت و با لبخند فاتحانه ای گفت:
ـ چیه خانوم خانوما، در اون غار رو باز کردی که سلام کنی؟
و با بی تفاوتی ادامه داد:
ـ اشکال نداره میدونم از شوق دیدن روی ماه داداش جونته که لالمونی گرفتی و سلام کردن یادت رفت!
دستش را به بغل گرفت و چشمهای خمار و درشتش را خمارتر کرد و گفت:
ـ درست میگم لیالی؟
هنوز گیج و منگ بودم و حرفی برای گفتن نداشتم.
با صدای آرام و دلنشین آریا، دوباره به خودم آمدم:
ـ خانم محترم! عذر شما را به خاطر دلیلی که عرض کردم موجه میدانم و میتوانید در آن غار را ببندید.
از حرص شکست خوردن همیشگیام لبم را میان دندانم فشردم. آریا که شاهد این صحنه بود با شیطنت ادامه داد:
ـ مقابلم کم آوردی درست، ولی مواظب باش لبت خونی و زخمی نشه. چون همه میفهمند. اونوقت منِ راز نگهدار رو مجبور میکنی که حقیقت رو برای همه بگم!
گفتم:
ـ آره جون خودت… تو گفتی، منم باورم شد.
بعد با حالت تمسخرآمیزی ادامه دادم:
ـ راز نگهدار! آریا نگو که خندهام میگیره.
با لبخند ملیحی که بر لب داشت گفت:
ـ انصافاً چه زود خودتو حاضر کردی! برای شروع بد نبود.
من که فرصت خوبی برای فرار از دست متلکهای آریا پیدا کرده بودم سریع پرسیدم:
ـ آریا والیبال بازی کنیم؟
از طریق انتشارات نغمه(شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
لیلا حیاتی در سال ۱۳۵۸ در شهر خورموجِ استان بوشهر متولد شده است. وی دارای مدرک دکترای علوم ارتباطات گرایش روزنامهنگاری از دانشگاه تهران دارد و تاکنون پنج کتاب به نام های “بدون شما آواره ترینم”، “بی گناهم بیا”، “بی تو بی تابم” ، “بی تو محاله”و “بهای لیلی بودن” از او به چاپ رسیده است. لیلا حیاتی در کنار نویسندگی، مدرس، مقالهنویس و سردبیر بخش ادبی رسانهی خورموج نیز میباشد.
کتاب “بدون شما آواره ترینم” را در سال ۸۸ 13نگاشته و در سال ۹۰ توسط انتشارات نغمه(شقایق) در سه هزار نسخه به چاپ رسیده است.
رمان بی شما آواره ترینم _ انتشارات نغمه (شقایق)
رمان بیگناهم بیا – انتشارات نغمه (شقایق)
رمان بیتو محاله – انتشارات نغمه(شقایق)
رمان بی تو بیتابم _ انتشارات نغمه(شقایق)
رمان بهای لیلی بودن _ انتشارات شاخهی زرین (شقایق)