نحوه دانلود رمان وسواس
نحوه دانلود رمان وسواس معرفی رمان وسواس : رمان وسواس، روایت دختری جوان است برای فرار از فروختنش در مسیرِ قمار به دست پدرش از خانه‌شان فرار می‌کند. نویسنده با شخصیت‌پردازی دقیقی که از سلین و کارن داستان دارد، توانسته مخاطب را تا انتها با خود همراه کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی، پلیسی و انتقامی نوشته شده است و در ...

نحوه دانلود رمان وسواس

معرفی رمان وسواس :

رمان وسواس، روایت دختری جوان است برای فرار از فروختنش در مسیرِ قمار به دست پدرش از خانه‌شان فرار می‌کند. نویسنده با شخصیت‌پردازی دقیقی که از سلین و کارن داستان دارد، توانسته مخاطب را تا انتها با خود همراه کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی، پلیسی و انتقامی نوشته شده است و در مدت کمی به چاپ‌های بالاتر رسید. این رمان با 846صفحه، در سال 1397از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان وسواس :

قلب که نیست، افسار است. چطور به ملت شرح دهم که باچشمان تو برنامه‌ها دارد؟
ساده نیست کنار آمدن با چشم‌هایت، من به آن دو گوی مشکی رنگ وسواس دارم!
آرام باش، باید بدانی که من با وجود لبخند محو تو، آرامش دارم!
دست بجنبان، پا بکوبان، اما آهسته چون من به هر صدایی از جانبت وسواس دارم.
بی نهایت است عشقم به تو، صد ببین و هزار بخوان که به هر عددی از تو باشد، رضایت دارم!
قدم بردار، تند و آهسته اما بدان که من به غمزه‌ی زانوانت وسواس دارم!
می‌دانی که زهر تلخ است و حرف دیگران تلخ‌تر، من به زهر عشق تو اعتماد و به حرف دیگران وسواس دارم!
حرام و حلال حالی‌ام است، اما به هر عشوه از جانب تو احساس ضعف دارم!
هیس، حرف نزن، من به کنج لب‌های خاتونی‌ات وسواس دارم!
هر سؤال و چرایی داری را این‌طور جواب می‌دهم، زیرا به تو وسواس دارم!

 

خلاصه رمان وسواس :

سلین دختر نترس و شجاعی‌ست که به واسطه‌ی ازدواج اجباری‌ای که نقشه‌ی ناپدری‌اش در ازای قمار است، فرار کرده و به کمک و دستور مادرش به بوشهر پیش دایی‌اش می‌رود. در میانه‌ی راه، درست وقتی که می‌خواهد توسط پلیس دستگیر شود، با شخصی آشنا می‌شود که…

 

مقداری از متن رمان وسواس :

دست روی سر دخترش کشید و مدارک را به دستش داد:
ـ سلین، مادر فرار کن! اینایی که دادم دستت رو به داییت برسون. یادت باشه چه اتفاق‌هایی برای من افتاد… سلین، تو لازم نیست حرفی بزنی، تمام اتفاقاتی که اون باید بدونه رو این‌جا نوشتم. تو فقط نامه‌برِ من برای داییت می‌شی. دخترم، این نامه تمام زندگی تو رو تأمین می‌کنه!
سلین با دست‌هایی لرزان اشک‌های مادر را پاک کرد و سر روی شانه‌ی یگانه تکیه‌گاهش گذاشت:
ـ مامان، تو که می‌دونی من چه قدر دوستت دارم. در جریانی که مجبور به فرارم، می‌دونی که راهی جز این ندارم!
سلین که شهامت، مهم‌ترین خصلت او محسوب می‌شد، چهره‌اش را اخم‌آلود کرد و گفت:
ـ مامان، من نمی‌خوام به زورِ اون نامرد زن فرهاد بشم. نمی‌خوام دستم تو دست یه خلافکار از خدا بی خبر چفت بشه. بگو…. بگو که درکم می‌کنی!
پروانه سرش را پشت سرهم تکان داد تا خیال دخترش را راحت کند:
ـ درکت می‌کنم دختر خوشگلم. عزیز دلم، تو فقط به فکر خودت باش. به خودت و راهی که داری می‌ری فکر کن. هر چی پول داشتم، توی کارتت ریختم. تا رسیدن به اون‌جا کم نمیاری.
سلینِ پروانه می‌رفت و از آن لحظه به بعد، خانه‌ی مادرش را بی‌چراغ می‌کرد.
دختر پرشور و دوست داشتنی پروانه باید می‌رفت. او که دور شدنش از خانه، صرفا به کلاس رفتن و کارهای متفرقه‌اش محدود می‌شد، باید برای همیشه به شهری ناشناس می‌رفت تا از دست فرهاد و ازدواج اجباری با او، فرار کند.
ـ مامان… این شهر به شهر غریبیه که من تا حالا نرفتم. یه وقت گم نشم؟
پروانه به دخترش نگریست. موهای روی پیشانی‌اش را با نوک انگشت کنار زد:
ـ نترس تا بتونی زندگی کنی. اگه بترسی باید تسلیم خواسته‌ی سیروس بشی و خودت رو به زندگی‌ای که اون سرش قمار کرده، تحویل بدی.
قاب صورت مامان پروانه، مابین انگشت‌های لاک خورده سلین اسیر شد:
ـ من نمی‌ذارم اون به خواسته‌اش برسه. اصلاً نمی‌ذارم من رو آلت دست خودش کنه. من سلینم، دختر مامان پری. فقط مامان…
ـ جان مامان؟
اخم ابرویش را به یغما فرستاد و نالید:
ـ تو رو خدا اذیتت کرد کم نیار… اگه زد، بزن. اگه گفت، تو بیشتر بگو.
پروانه لب‌هایش را به دندان گزید تا صدای گریه‌اش بیرون نیاید.
ـ دنی رو با دُز کم بی‌هوش کردم…
حرف پروانه به وسیله‌ی دخترک مهربانش قیچی شد:
ـ جواب من رو بده! خیالم رو راحت کن تا نگران مهربونی تو و بی‌لیاقتی سیروس نباشم.
پروانه سرش را تکان داد و با کشیدن نفس عمیقی گفت:
ـ باشه عزیزم. من حریف اون می‌شم، تو فقط مراقب خودت باش. احتیاط کن، روبندت رو اصلاً برندار. مراقب اون سگ زبون بسته هم باش. اگر توی اتوبوس به هوش اومد، باز هم بهش قرص بده. از دامپزشک پرسیدم، مشکلی نداره. برو تا کسی بو نبرده. موبایلت رو یه لحظه هم از خودت دور نکن. هیچ‌کس رو دوست حساب نکن تا برسی. باشه دخترم؟
دنی، سگ سلین بود. سگی پا کوتاه که پشم‌هایش مانند پتو نرم و گرم بود. از شش ماهگی‌اش با سلین بوده و همدم هم حساب می‌شدند.
لحظات برای سلین، طبل تمام شدن وقت را به صدا در می‌آوردند. باید خیلی زود دل از مادرش می‌کند و به جایی که مسیر آینده‌اش را هموار می‌کرد، می‌رفت.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان وسواس :

رمان وسواس از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی فاطمه اشکو :

فاطمه اشکو هستم، مدرک تحصیلیم کارشناسی ارشد کامیپوتر هست و رشته‌ی تحصیلیم‌ ربطی به نویسندگی و هنردوستیم نداره. 30 ساله هستم و متولد مرداد ماه ۱۳۷۲! تو یه خونواده ی ۵نفری به دنیا اومدم و ته تغاری خونواده‌ام! از خانواده، تنها پدرم دستی بر‌قلم دارن که مربوط‌به بعد از بازنشستگی‌شون می‌شه، ایشون خبرنگار هستن. از سال ۱۳۹۱ که مصادف با ۱۹سالگیم بود شروع به نوشتن به شیوه‌ی مجازی کردم و اولین رمانم با نام تعصب و اما عشق به چاپ رسید. بیش از ۲۰ اثر به نامم ثبت شده که چهار تای اون‌ها به چاپ رسیدن. متاهلم و در حال حاضر در کنار نویسندگی، نقاشی هم می‌کنم.

 

آثار فاطمه اشکو :

رمان طلسم خاکستری – مجازی رایگان
رمان همسان من – مجازی رایگان
رمان زیر یک‌ سقف – مجازی رایگان
رمان انتقام گر – مجازی رایگان
رمان شهرآشوب – مجازی رایگان
رمان فتنه گر – مجازی رایگان
رمان ازدواج نامشروع – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان جنتلمن – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان شعله های هوس (دو جلدی) – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان حسرت شیرین – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان عروس عمارت ۲ – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان رسوا – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان پیک (مشترک با رویا رستمی) – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان مالک ( جلد دوم مستاجر) – مجازی فروشی اپلیکیشن رمان کلوب
رمان عروس عمارت ۱ – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان زنانه می تازم – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان کراش – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان مستاجر – مجازی رایگان اپلیکیشن رمان کلوب
رمان تعصب و‌ اما عشق – انتشارات شقایق
رمان وسواس – انتشارات شقایق
رمان مرا به نام من بخوان (مشترک با پگاه مرادی ) – انتشارات شقایق
رمان پرتره (ژست) – انتشارات شقایق

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3119
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!