نحوه دانلود رمان متولد کبیسه
رمان متولد کبیسه روایت دختریست که برای اثبات کردن خودش به پدرش مجبور است در جایی زندگی کند که هیچ هماهنگیای با او و سبک زندگیاش ندارد. رمان محبوبِ متولد کبیسه با جملهی «خانواده یعنی آدمهایی که ازشون متنفری اما مجبوری دوستشون داشته باشی.» آغاز شده است. در ادامه میخوانیم که، این جمله را در تقویم قدیمی بابا خوانده و در کوچهها کمتردد ذهنم بایگانی کرده بودم. خوب یادم است که رو جمله یک خط کشیده بودم اما باعث نشده بود ناخوانا شود. مثل ردی از عذاب وجدان نویسندهاش بود که اینطور خودش را به رخ میکشید. نویسندهی جمله خود بابا بود. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانواده نگارش شده است. این رمان با 352 صفحه، در سال 1401در نشر شقایق منتشر شده است.
گفتید با صدای بلند باهاش خندیدید.
گفتید حالتون باهاش خوب شده.
اومدید و برای نوشتنش تشکر کردید.
گفتید چه خوبه که کتابی بیغموغصه برامون نوشتی.
گفتید نمیخوای ادامهش رو بنویسی؟
و خب…
خندههای شما برای کافه کوچه و حال خوبتون بعد از خوندنش، بهانهی تولد این کتاب شد.
متولد کبیسه اگرچه داستان مستقلی داره اما ردپای کافه کوچه و شخصیتهاش رو نمیشه از توش پاک کرد. اگه دلتون هوای لیلی رو کرده حتما توی متولد کبیسه دنبالش بگردید.
اگه خواستید یکراست بیاید سروقت متولد کبیسه، نگران نباشید، دچار سردرگمی نخواهید شد، اما بیشک کسانی که کافه کوچه رو پیش از این خواندند، حظ بیشتری خواهند برد.
به امید لبخند
دنیا
شیرین از طریق پدرش پرویز به منزل عموبزرگش تبعید شده و برای برگشت فقط یک راه دارد، آن هم عمل کردن به سه شرطی است که پرویز برایش گذاشته. پرویز تمام راههای ارتباطی با شیرین را میبندد و از این طریق، او را مجبور میکند تا به شرطهایش عملی کند. شاید ساده به نظر بیاید، ولی چون شیرین شخصیت منحصر به فردی دارد، نمیتواند با این شروط کنار بیاید. او فوری متوجه میشود محلهای که به آن تبعید شده، قوانین خاصی دارد که همهاش زیر سر همسایهی روبهرویی و البته دشمن عموبزرگ است. این همسایه کسی نیست جز صفدر! که با سه پسر و تنها نوهاش رهام زندگی میکند. در این محل با ساکنین عجیبش شیرین با چیزهایی روبهرو میشود که حتی فکرشان را هم نمیکرده است.
اولش اینجوری بود….
«خانواده یعنی آدمهایی که ازشون متنفری اما مجبوری دوستشون داشته باشی.»
این جمله را در تقویم قدیمی بابا خوانده و در کوچهها کمتردد ذهنم بایگانی کرده بودم.
خوب یادم است که رو جمله یک خط کشیده بودم اما باعث نشده بود ناخوانا شود. مثل ردی از عذاب وجدان نویسندهاش بود که اینطور خودش را به رخ میکشید. نویسندهی جمله خود بابا بود.
خطش را خیلی خوب میشناختم و ذرهای شک نداشتم. حالا هم که با این وضاع پیش آورده، فکر میکردم باید بیشتر جدیاش بگیرم.
صدا جیغ گربه و بعد صدایی نخراشیده حواسم را پرت کرد.
ـ نگفتم اینورا پیدات نشه زبوننفهم؟ هااان؟
کارتن خردهریزهایم را کنار دیوار گذاشتم و سمت پنجره رفتم. صدای همسایهی روبهرویی بود. پیرمردی کچل و اخمو که با پیژامهی راهراه وسط کوچه ایستاده و با انگشت برای گربهای خطونشان میکشید ک داشت فرار میکرد.
ابروهایم که خودبهخود از چشمهایم فاصله گرفته بودند با صدای زنگ مخصوص بابا سر جایشان وام برگشتند. گوشی توی کیفم بود و قاطی وسایل دیگرم یک گوشه افتاده بود. همهچیز پخشوپلا بود و به نشانهی اعتراض چمدان و کارتنها را هم باز نکرده بودم. چقدر هم که بابا میدید و متوجه اعتراضم میشد! گوشی را از کیفم درآوردم و فقط کنار گوشم گرفتم. صدا خندهاش توی گوشم بلند شد.
ـ حرف بزنی یا نه شیرینشمایل بابا، شرط همونه که گفتم!
خندهاش ادامه داشت. قبل از آنکه نفسم را با فشار از دماغم بیرون بدهم، گفت:
ـ آفرین بابا، نفس عمیق بکش و به آرامشت فکر کن.
ـ منطقی باش بابا! اگه موارد خاص رو بذاریم کنار، هیچ آدمی دخترش رو از خون نمیندازه بیرون.
خندهاش قطع شد. گوشی را محکمتر به گوشم چسباندم و منتظر ماندم. بالاخره انگار جدی شده بو!
ـ میخوای برگردی خونه؟
هر چند بابا اصلاً قابل اعتماد نبود، اما گفتم:
ـ هنوز وسایلم رو بازم نکردم.
ـ خیلیخب، آماده باش میگم پسر مظفر بیاد دنبالت.
و باز صدای خندهاش مثل بمبی در گوشم ترکید و تماس قطع شد.
بیشتر از بابا برای خودم متاسف بودم که بعد از بیستوهفتهشت سال رابطه پدر و دختری او را کامل نشناخته و هنوز گهگاه بهش اعتماد میکردم.
رمان متولد کبیسه از طریق انتشارات شقایق، آترینا و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
ف. صفایی فرد(دنیا) متولد سال 1369، نویسندهی ایرانی میباشد. او با کتاب کلاف که برندهی جایزهی لیلی هم نیز شده، به شهرت و محبوبیت رسید.
رمان کلاف – انتشارات شقایق
رمان کافه کوچه – انتشارات آترینا
رمان متولد کبیسه – انتشارات آترینا
رمان جاده ی سیب های وحشی – انتشارات شقایق
رمان زیر ایوان ماه – انتشارات شقایق
رمان نیمه ی کال – انتشارات برکهی خورشید