نحوه دانلود رمان رهای او
رمان رهای او به قلم زهرا.د، در ژانر معمایی و مافیایی نوشته شده.
روایت زندگی شیرین و قدرتمند ترین مافیای ایران جاوید که به او لقب لوسیفر دادن.
چون نه رحم دارد نه قلبی در قفسهی سینهاش و تماما در سیاهی غرق شده.
در رمان رهای او به قلم زهرا. د، داستان از جایی شروع میشود که شیرین مقابل این مرد وحشی قرار میگیرد و دل جاوید برایش میلرزد.
روایتی زیبا و دلنشین دارد؛ مناسب برای عزیزانی که علاقه به ژانر مافیایی دارند.
رمان رهای او به قلم زهرا.د، داستان زندگی جاوید، قدرتمند ترین مافیای ایران است که به او لقب لوسیفر داده اند.
با قرار گرفتن دختری چشم زمردی به نام شیرین مقابلش، دلش برایش میلرزد و…
پیداش کردم لعنتی شبیه یه دکمه بود ولی وسطش عجیب بود، مطمعنم دوربینه باچشای ریزشده روتخت نشستم وبه دوربین خیره شدم، چقداحتمال داره الان منوببینه خب معلومه صددرصد ،
شروع به شکلک دراوردن کردم، متکارو بلندکردم باانگشت اشاره کردم گفتم :
-این تویی جناب لوسیفر یه روزی این کارومیکنم باهات قشنگ دقت کن یادت بمونه.
محکم روتخت انداختمش ومشت های پی درپیم روش فرود میومد، اخرش بانفس نفس لگدی زدم وازروی تخت پرتش کردم پایین ،دستاموبه معنی تموم شدوحسابتورسیدم به هم زدم پشت بندش باچشمکی به دوربین باسربه بالش اشاره کردم که اره عاقبتت پیش من اینه .
پوزخندی زدم رفتم یه دونه روتختی توکمدش پیداکردم، باهزار زور وزحمت موفق شدم کل قاب عکس ودوربین رو بپوشونم .
دست به کمر به سمت بالکن اتاقش راه افتادم، درکشویی روبازکردم و بیرون رفتم ،برخوردهوای ازاد به صورت گرگرفته ام زیادی دلچسب بود نفس عمیقی کشیدم.
درختا وفضای بیرون زیادی قشنگ ورویایی بود ، بوی خاک ،باد کمی که میوزید دست به دست هم داده بودن تاحس ارامش خاصی داشته باشم، ازلبه محافظش بالارفتم وروش نشستم .
اتاقش درست بالای در ورودی خونه بود، پاهامو توهواتکون میدادم حس فوق العاده ای داشت به پایین نگاهی انداختم
خبری ازش نبود مرتیکه ماسکی.
ضعف داشتم وگرسنه ام بود اما اون بدجنس منواینجاگشنه وتشنه زندانی کرده، یادکارتون دیو و دلبرافتادم من شدم دلبر بیچاره که دیو اونو توقصرش زندانی کرد ، لوسیفردقیقا شبیهشه با این تفاوت که من مثل دلبر زیادی مهربون نیستم باهرسازی که میگه برقصم واونوعاشق خودم کنم .
این کارا مال توقصه هاست منوچه دلبری واسه لوسیفر ایییی بافکر بهش موهای تنم سیخ شد، به دوردست ها خیره شدم وبه جاوید فکرکردم چندروزه ندیدمش دلم حسابی براش تنگ شده، حتمانازی پدرسگ داره اطرافش موس موس میکنه اه غلیظی کشیدم با لبای اویزون ودلی پرازغصه به دو تاگنجشکی که روشانه درختی درحال تکون خوردن بودن نگاه کردم.
چیزی به سرعت برق از کنارگوشم ردشد و به در بالکن برخوردکرد، شوکه چرخیدم یه دونه تیر چوبی بزرگ روی زمین افتاده بود.
باچشمای گرد وقلبی که یکی درمیون میزد سرموبرگردوندم ، یه فرشته رو روی زمین دیدم اونم لخت ، یعنی میگم لخت واقعا لخت بودااا.
یه پسرقدبلند با اندامی ورزیده وعضلاتی پیچ درپیچ بدون پوششی فقط باچندتا دونه برگ بزرگ وبند که به پایین تنش وصل بود .
باچشای هیزو شیطونش داشت من مات رونگاه میکرد، صورتش ازمنی که دختربودم صاف تربود چشاشو که ازاینجا فقط میتونستم بفهمم که رنگیه ولی مشخص نبودچه رنگی، جای برادری زیادی خوشگل بود .
یه تیرکمون بزرگ هم تودستش بود پس کاراین هور وپری بود، میخواست بکشه منویا برای مخ زدن این کاروکرد؟
باشنیدن صداش دست از فکرکردن برداشتم:
-ترسوندمت؟
یه تای ابرومو بالاانداختم صداشم خوب بودعوضی ،صداموصاف کردم وبدون نگاه کردن به بدن وسوسه انگیزش خیره چشاش شدم:
-معلومه که ترسیدم اقای محترم حالا تا اقاشیره نیومده بنظرم تامیتونی ازاینجا دورشو.
نیشش شل شد ولبخند کجی زد دستی به موهای حالت دارش کشید گستاخ گفت:
-بیاپایین عروسک هیچ شیری نمیتونه منوزمین بزنه !
پوزخندی زدم بیچاره روحشم خبرنداشت چه کسی بامن تواین خونه اس:
-ببین تارزان من پایین نمیام بدو برو خوشگل پسر ببین دو باره دارم میگم بهت تافرصت داری دست بجنبون ، اون شیری که گفتی اعصاب نداره میادو توروپاره میکنه لختم که هستی قشنگ اماده وحاضر.
خنده تو گلویی کرد چندقدم جلواومد، عجب گیریه خوبه گفتم یکی باهامه هنوزم دست ازتلاش برنمیداره :
-عجب چشایی داری خوشگل دختر.
بیشعور مثل خودم حرف میزنه ، نمیخاستم اینقدباهاش حرف بزنم وکشش بدم اما چون خیلی حوصله ام سررفته بود گوشی هم همراهم نبود حداقل کمی سرگرم بشم وبه کسی زنگ بزنم و تقریبا زندانی محسوب میشدم گول شیطون روخوردم بجای اینکه مثل یه دخترخوب برم تواتاق و بی محلش کنم ، جواب این بچه خوشگل رومیدم:
-یه چیزی ذهنمودرگیرکرده!
رمان رهای او به قلم زهرا.د، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
https://t.me/+IDfJHZrXeLtjNzJk
زهرا دراز شمشیر، با نام مستعار زهرا. د، به تازگی پا به عرصهی رمان نویسی گذاشتن.
بیست و یک ساله و در رشتهی انسانی فعالیت میکنن.
با اولین رمانشون رهای او وارد مجازی شدن که قلم زیبا و دلنشین و موضوعی جالب دارد.
رمان رهای او – درحال تایپ