نحوه دانلود رمان دیوونگی نکن
نحوه دانلود رمان دیوونگی نکن معرفی رمان دیوونگی نکن : رمان دیوونگی نکن روایت ازدواجی پر از چالش‌ها، موافقت‌ها و مخالفت‌هایی‌ست که از دریچه‌ای نو به آن‌ها پرداخته شده است. علت طلاق دو شخصیت اصلی با دیگر رمان‌ها متفاوت است و آن‌دو باید بتوانند دست به یک انتخاب بزنند. یا دل به عشق بسپارند و یا به پای وابستگی‌های به دور از ...

نحوه دانلود رمان دیوونگی نکن

معرفی رمان دیوونگی نکن :

رمان دیوونگی نکن روایت ازدواجی پر از چالش‌ها، موافقت‌ها و مخالفت‌هایی‌ست که از دریچه‌ای نو به آن‌ها پرداخته شده است. علت طلاق دو شخصیت اصلی با دیگر رمان‌ها متفاوت است و آن‌دو باید بتوانند دست به یک انتخاب بزنند. یا دل به عشق بسپارند و یا به پای وابستگی‌های به دور از منطق بسوزند. این بار انتخاب میان عشق و عشق است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نوشته شده و نویسنده ماهرانه اتفاقات را قلم زده است. این رمان با 712 صفحه، در سال 1400از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان دیوونگی نکن :

رمان از جایی آغاز می‌شود که نُه سال از طلاق بیتا و محمد می‌گذرد. آن دو که بعد از سه سال رابطه‌ی عاشقانه جلوی خانواده‌شان ایستاده و بهم رسیدند اما بعد از عقد و گذشتن چندین ماه، اختلاف‌ها شدت می‌گیرد و مشکلات نسبت به قبل بیشتر و سخت‌تر می‌شود. محمد برای تمام‌نشدن زندگی‌شان، تصمیم جدیدی می‌گیرد؛ ولی بیتا با تصمیم‌ش مخالف می‌کند و از او توقعِ راه حل دیگری دارد. آن دو به توافق نمی‌رسند و دور و بری‌ها گمان می‌کنند که دلیل طلاق این دو همان اختلافات خانوادگی و کینه‌ی مادرمحمد بوده، اما در واقع هیچ‌کس تصورش را هم نمی‌تواند بکند که چه اتفاقی میان محمد و بیتا افتاده که این دو، تصمیم به جدایی گرفته‌ و علت اصلی چه بوده؟

 

مقداری از متن رمان دیوونگی نکن :

جلوی پنجره ایستاده‌ام و سعی دارم به خودم مسلط باشم. سالومه باز هم از خانه گذاشته و رفته و معلوم نیست با کدام دوست‌های الدنگ‌تر از خودش در کدام قبرستانی دارد خوش می‌گذراند و حالا این برادر احمق و از خودراضی من دادوهوار و کاسه‌ی چه کنمش را سر مامان بدبختم خالی می‌کند. چند دقیقه پیش هم زنش، فرشته، اینجا زنگ زد و هر چه از دهانش درآمد نثار من کرد و گفت:
«مسبب تمام این یاغی‌گری‌ها و سر به هوا شدن دخترشان ما هستیم!»
یکی نیست به این دو حالی کند، همان موقع که به اسم تربیت کردن و سر به راه کردن، دختر طفل معصوم‌تان را زیر خروارها تحقیر له می‌کردید و باعث اولین فرارش از خانه‌ی خودتان شدید، او را یاغی کردید؛ نه مامان بدبخت من که بعد از پیدا شدن سالومه و دیدن واکنش‌های حیوانی شما، در خانه‌اش را به روی سالومه باز گذاشت و این‌جا شد محل آرامش او. همان موقع هم به مامان گفته بودم نکن، اما کرد و حالا هم دارد چوبش را می‌خورد.
حرصم می‌گیرد از سکوتی که کرده. دیگر طاقت نمی‌آورم و پرده‌ایی که با یک دست کنار نگه داشته‌ام را با ضرب رها می‌کنم و به سمت بابک بر می‌گردم.
همین واکنش من، بعد از سکوت طولانی که کرده‌ام، باعث سکوتش برای فقط چند ثانیه می‌شود و مستقیم به چشم‌هایم خیره می‌ماند.
تا دهان باز می‌کنم، فریادش به هوا بلند می‌شود:
«تو یکی حرف نزن. هیچی نگو که هرچی می‌کشم از دست تو هم هست. من و فرشته به امید بودن تو توی این خونه راضی شدیم سالومه بیاد اینجا و با شماها زندگی کنه. ولی انگار تو به تنها چیزی که حواست نیست سالومه‌س.»
دیگر بیش از این نمی‌توانم دندان روی جگر بگذارم و حرمت برادر بزرگ بودنش را حفظ کنم. اگر سکوت کنم، بعید نیست نه تنها پایش را از گلیمش درازتر کند که هیچ، حتی گلیم من را هم تصاحب کند! از او هیچ چیز بعید نیست! قبلا صابون دریدگی و نمک نشناسی‌اش خوب به تن من و مامان خورده است!
قدمی از پنجره فاصله می‌گیرم و به میز گرد وسط هال که او سمت دیگرش ایستاده نزدیک می‌شوم. می‌گویم:
«مگه من تعهد دادم که نگهبان سالومه باشم؟ مگه تو و فرشته قولی از من گرفتین که چهار چشمی باید بپای دختر شما باشم؟ مگه همون روزی که از خدا خواسته وسایل سالومه رو ریختین توی یه چمدون و تیر و تخت و اسباب اتاقش رو کول گرفتی و دو طبقه آوردی‌شون پایین، بهت نگفتم بابک نکن، این تصمیم از بیخ‌وبن غلطه؟ یادته برگشتی بهم چی گفتی؟ یادته یا یادت بیارم؟»
گره میان ابروانش از قبل هم تنگ‌تر می‌شود. می‌بینم که چه‌طور فکش منقبض‌تر می‌شود، ولی انگار خوشش می آید کوتاهی‌های خودش را در نقش یک پدر برای سالومه، با مقصر جلوه دادن دیگران، پوشش بدهد. با حرص می‌گوید:
«نه‌خیر یادم نرفته، ولی من دلم قرص بود که تو و رزا خانوم حواس‌تون بهش هست. اما انگار برگشتن بعضیا بعد از چند سال، اون‌قدر هوش از سرت پرونده که دیگه وقتی نداری که یه گوشه از حواستم بدی به دختر من.»
تیر خلاصش را می‌زند. می‌دانستم بالاخره زهر خودش را هرزمان که بتواند می‌زند، اما نه دیگر حالا و آن‌هم در شرایطی که فقط باید نگران سالومه و غیبت چهل‌وهشت ساعته‌اش از منزل باشد.

مامان که تا آن لحظه روی صندلی کنار میز نشسته و سرش را از پیشانی به کف دستی که از آرنج روی میز تکیه داده، گذاشته؛ یک‌باره مثل آدمی که برق بگیردش، پیشانی را از دستش فاصله می‌دهد و نگاهش را مات صورت من نگه می‌دارد.
پشت سرم تا انتهای ستون فقراتم تیر می‌کشد و نگاهم در چشم‌های مضطرب و ناباور مامان قفل می‌شود.
نباید اجازه‌ی تک‌تازی بیش از این به بابک می‌دادم و گرنه که بعد معلوم نبود قرار است چه بگویم و در ادامه چه بشنوم! قدم دیگری بر می‌دارم و حالا من هم مثل خودش کف هر دو دستم را روی میز گرد بین‌مان گذاشته‌ام. کمی هم بدنم را به جلو متمایل می‌کنم و می‌گویم:
«الان مشکلت نبودن سالومه‌س یا من که زندگیم و اختیاراتم هیچ ارتباطی به تو نداره؟»
نمی توانم حدس بزنم حالا چه مزخرفاتی قرار است از آن دهان بی چفت و بستش بیرون بریزد. به محض این که می‌خواهد چیزی بگوید، در هال باز میشود و فرشته از همان جلوی در، نیم‌تنه‌اش را به داخل می‌آورد و
با صدای بلند می‌گوید:
«بیا بابک، همین الان اومد توی حیاط.»
بلافاصله برمی‌گردم به سمت پنجره. بابک باعجله از خانه بیرون می‌رود.
می‌دانم لحظاتی دیگر چه بلوایی در حیاط به پا خواهد شد!
سالومه به آرامی در حیاط را بسته و فارغ از هر غم و دل‌نگرانی، انگار که هیچ غلط اضافه‌ای نکرده، مسیر باریک سنگ‌فرش شده از جلوی در حیاط به سمت در ورودی ساختمان را پیش گرفته. از ریخت و لباسی که به تن دارد و آن کوله‌ی رنگ ارتشی که از روی شانه‌ی سمت راستش یک‌وری آویزان است و آن پوتین‌های دخترانه کوهنوردی‌اش، به راحتی می‌شود فهمید این دو روز گذشته کدام گوری بوده است که حتی لحظه‌ای هم به ما سه خانواده ساکن در این ساختمان فکر نکرده!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان دیوونگی نکن :

رمان دیوونگی نکن از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی شادی داوودی :

شادی داوودی نویسنده‌ی ایرانی، متولد 17/10/1351 در تهران می‌باشد. ایشان نویسندگی را از شانزده سالگی آغاز نمود و دوره‌ی کوتاهی را زیر نظر استاد قیصر امین پور گذراند. این نویسنده اولین رمان بلند خودش را در سن ۲۴ سالگی نوشت و با وجود این که رمان دارای جواز نشر دائم برای انتشارات کوثر می‌باشد، ولی هرگز به زیر چاپ نرفته‌است. شادی داوودی در سال‌های اخیر بسیار فعال بوده و چندین کتاب را به چاپ رسانده است.

 

آثار شادی داوودی :

رمان راز خورشید ـ انتشارات برکه‌ خورشید
رمان سکوت مرداب ـ انتشارات برکه‌ خورشید
رمان تعبیر یک کابوس – انتشارات برکه خورشید
رمان آوای وهم – انتشارات برکه خورشید
رمان عاشق‌تر، زخمی‌تر، بخشنده‌تر – انتشارات شقایق
رمان مرا به خانه‌ام ببر – انتشارات پایتخت
رمان دیوونگی نکن – انتشارات شقایق
رمان جهنم خیس – انتشارات شقایق
رمان جای تو اینجا نیست – انتشارات شقایق
رمان به یاد مانده – انتشارات کوثر
رمان با من بمان – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان با تو می‌مانم – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان قصه‌ عشق – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان عشق با تو در رویا – در دست چاپ
رمان تلخ و شیرین – مجازی
رمان گلبرگ‌های خزان عشق – مجازی
رمان پرستار مادرم – مجازی
رمان همین امشب – مجازی

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3170
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!