نحوه دانلود رمان یکی مثل هیچ‌ کس
نحوه دانلود رمان یکی مثل هیچ‌ کس معرفی رمان یکی مثل هیچ‌ کس : رمان یکی مثل هیچ‌ کس روایت دختری به نام یاسمن است که در جنگ بین احساس و منطق به سر می‌برد و باید تصمیم مهمی بگیرد. قلمِ نویسنده، صمیمی و روان و راوی، اول شخص می‌باشد. نویسنده توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید ...

نحوه دانلود رمان یکی مثل هیچ‌ کس

معرفی رمان یکی مثل هیچ‌ کس :

رمان یکی مثل هیچ‌ کس روایت دختری به نام یاسمن است که در جنگ بین احساس و منطق به سر می‌برد و باید تصمیم مهمی بگیرد. قلمِ نویسنده، صمیمی و روان و راوی، اول شخص می‌باشد. نویسنده توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید و در آخر با پایان شگفت‌زده‌تان خواهد کرد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، معمایی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 408 صفحه، در سال 1400از نشر نغمه (شقایق) منتشر شده است.

 

مقدمه رمان یکی مثل هیچ‌ کس :

من
بازمانده‌ی جنگی هستم
که سال‌ها پیش
بین قلب من و
چشم‌های تو، در گرفت؛
حالا من
جانبازی هستم تنها
که با آخرین ترکش‌های رفتنت
نفس می‌کشم…

 

خلاصه رمان یکی مثل هیچ‌ کس :

وقتی عشق پیروزمندانه از دروازه‌های دل عبور می‌کند، عقل و منطق بار می‌بندند و رهسپار سفر می‌شوند‌.
سفری که گاه بی‌بازگشت است و گاهی کوتاه. یاسمن دختری شاعرپیشه که با احساس و منطق سخت در جدال است تا او را از منجلابی که گرفتارش شده است، برهاند. اما این رهایی به این آسانی نخواهد بود و تاوان دارد. تاوانی به بزرگی برملا شدن حقیقتی که سال‌ها از آن بی‌خبر بوده است…

 

مقداری از متن رمان یکی مثل هیچ‌ کس :

ـ پُر نازی مثل لیلی… پُر شعری مثل نیما
دیدن تو رنگ مهره… رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو… که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره می‌میره… موندش و صرف نظر کرد
با صدای فریاد بلند مردانه ای، ساکت شدم و سرم را از روی فرمان ماشینم بلند کردم و روی صندلی صاف نشستم. نگاهم به روبه رو بود در حالی که دست یخ بسته، از بی مهری ای که دیده بودم را بالا آوردم و به زیر چشم هایم کشیدم تا اشک‌ها را از صورتم بزدایم.
آب بینی ام را بالا کشیدم و ناخودآگاه ابروهایم را به هم نزدیک کردم و از همان جا با دقت به در خانه اش چشم دوختم تا دلیل فریادهای پیاپی و تکان‌های دست مرد را بفهمم.
اصلا متوجه نشده بودم که چه وقتی این مرد مقابل در خانه “او” ایستاده بود؛ چه زمانی “او” در را به روی مرد باز کرده بود و اصلا برای چه با همدیگر بحث می کردند! “او که لحظاتی قبل به داخل برگشته بود.”
شالم را روی سرم جلو کشیدم و پلک هایم را جمع کردم تا در نور کم کوچه، بتوانم آنها را واضح تر ببینم.
مرد جوان پی در پی دست‌هایش را بی هدف در هوا تکان می‌داد و با صدای بلند فریاد می‌کشید. هر چه دقت کردم، بی فایده بود و نمی توانستم از آن فاصله چیزی را از حرف هایشان بشنوم.
به ناچار بی آن که نگاهم را از روبه رو بگیرم، کلید پایین بر شیشه را فشردم؛ به محض پایین رفتن شیشه، کمی سرم را جلو بردم تا واضح تر بشنوم.
ـ بی ناموس بی پدر و مادر…
با شنیدن فحش های بی امان مرد، چشم‌هایم درشت و نفس در سینه ام حبس شد. می دانستم که “او” چقدر روی خانواده اش حساس است و قطعا در جواب مرد، واکنش سختی نشان می‌داد.
بی اختیار دستم را جلو بردم و روی دستگیره گذاشتم که در را باز کنم و هر چه زودتر خودم را به آنها برسانم تا از درگیری احتمالی شان پیشگیری کنم، ولی با دیدن صحنه‌ی پیش رویم در جا میخکوب شدم. چند لحظه زمان برد تا تصاویر را در ذهنم حلاجی کنم و مفهوم وقایع را دریابم.
نفهمیدم چه شد؟! تمامش در لحظه ای اتفاق افتاد.
“او” مشت گره کرده اش را بالا برد و محکم بر صورت مرد کوبید؛ مرد جوان هر دو دستش را روی صورتش گذاشت و فریاد دردناکی کشید و چند قدم به عقب رفت ولی… پایش به لبه جوی آب کنار خیابان گیر کرد و با
شدت از پشت سر روی کف خیابان پهن شد.
جیغ کوتاهی کشیدم و هر دو دست لرزانم را مقابل دهانم گذاشتم و محکم فشردم؛ فشارم به شدت افت کرده و نوک انگشت هایم یخ زده بود.
هر چه منتظر شدم که مرد از جایش برخیزد، بیهوده بود و از جایش تکان نخورد. استرس چون ماری به دور تنم می پیچید و راه نفسم را بند آورده بود؛ حال بدم، هر لحظه بدتر می‌شد.
“او” را دیدم که با قدم های آهسته و ناباور به سمت مرد جوان رفت؛ بالای سرش ایستاد و صدایش زد. خون در رگ‌هایم یخ بست و لرزی در تمام تنم پیچید.
خیره به صحنه‌ی مقابلم بودم تا مرد خشمگین، باری دیگر از جایش برخیزد و یقه “او” را بگیرد و دوباره با هم درگیر شوند.
هنوز بندهای نامرئی نگاهم به صحنه‌ی پیش رو بود که با تعلل دستگیره را در مشتم فشردم و آن را باز کردم؛ به آرامی پای لرزانم را بیرون گذاشتم تا جلو بروم. هنوز پای برداشته ام را زمین نگذاشته بودم که نفهمیدم “او” چه دید که همان لحظه، پاهایش تا خورد و دو زانو چون آواری سهمگین بر روی زمین فرو ریخت و دو دستی بر سرش کوبید.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان یکی مثل هیچ‌ کس :

رمان یکی مثل هیچ‌ کس از طریق انتشارات نغمه (شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی مینا سلطانی :

مینا سلطانی، متولد 1367، نویسنده ایرانی می‌باشد. ایشان تا کنون دو کتاب با انتشارات شقایق به چاپ رسانده و در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار مینا سلطانی :

رمان فصل زندگی – انتشارات شقایق
رمان یکی مثل هیچ‌ کس ـ انتشارات نغمه (شقایق)
رمان پشت پرده مه ـ انتشارات برکه خورشید

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2976
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!