نحوه دانلود رمان یاغی
نحوه دانلود رمان یاغی معرفی رمان یاغی : رمان یاغی روایت پسری به نام امیرطاهاست که او را ملقب به یاغی می دانند. با گذر از ابتدای داستان، بازی پر افت و خیز خشم و انتقامی که امیرطاها مانند توپ‌های یک بیلیارد روی زمین بازی ریخته، به هزارتوی پیچیده‌ای تبدیل می‌شود که ورق را برگردانده و حقایق جدیدی در پس آن آشکار ...

نحوه دانلود رمان یاغی

معرفی رمان یاغی :

رمان یاغی روایت پسری به نام امیرطاهاست که او را ملقب به یاغی می دانند. با گذر از ابتدای داستان، بازی پر افت و خیز خشم و انتقامی که امیرطاها مانند توپ‌های یک بیلیارد روی زمین بازی ریخته، به هزارتوی پیچیده‌ای تبدیل می‌شود که ورق را برگردانده و حقایق جدیدی در پس آن آشکار می‌شود‌.
در اوایل این کتاب شاهد هستیم که یاغی از زبان سه نفر، یعنی امیرطاها و محیا و الهه نقل می‌شود اما رفته رفته با گذر از یک سوم میانی کتاب راویان قصه فقط امیرطاها و محیا خواهند شد. شخصیت‌های این رمان حول محور منطقی می‌گردند که گاه صفر و یکی شده و درک کردنشان برای خواننده سخت می‌شود.
خشم امیرطاها، مظلومیت و ازخودگذشتگی محیا، جاه‌طلبی الهه و… متن احساسی و اتفاقات پر تنش‌ و هیجانی مختص خود نویسنده است. سبک نوشتار گیسو با توصیفات زیبا و کلمات کوتاه و شبه جملاتی تأثیرگذار، یاغی را به کتابی پر کشش تبدیل کرده. این کتاب از خشم‌هایی می‌گوید که مشت شده و تن و بدن زندگی آدم‌های آن را سال‌هاست که کبود کرده‌. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 836 صفحه، در سال 1396 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان یاغی :

می خواهی به من تکیه کنی؟
حرفی نیست اما… آویزه گوشت کن!
من دیوار ترک خورده ام…
تحمل تکیه را دارم!
اما تحملِ…
“ضربه” را
“نه”

 

خلاصه رمان یاغی :

امیرطاها، پسرجوانی‌ست که سال‌ها زخم خورده و این زخم روی زندگی‌اش تأثیر گذاشته است. قصه‌ی نزدیکی او به محیا برای رسیدن به اهدافی که سال‌هاست آرزوی رسیدن به آن را در سر پرورانده، شروع ماجراست.

 

مقداری از متن رمان یاغی :

چنگ زدم به یکی از “کیو”ها و برداشتمش. بی توجه به او که دنبالم می‌آمد و مرتب برای خود راه حل ردیف می کرد، پله ها را یکی دوتا بالا رفتم و اول از همه دست بردم سمت دیوار و چراغ را روشن کردم.
بلافاصله دو چراغ سقفی آویز روی میز بیلیارد روشن شد و چشمانم از دیدن وسیله مهیج و مورد علاقه ام برق زد.
به سمتش قدم برداشتم و “کیو”ی در دستم را روی میز پرت کردم.
دست بردم سمت کت اسپورتم و به ثانیه ای از تن بیرون کشیدمش و بر روی مبل کنار دیوار پرتش کردم. صدای مزخرف و بلند تکنو و باس از سالن پایین به شدت در گوشم بالا و پایین می‌پرید. این بار و شاید برای اولین بار حوصله این موزیک را نداشتم!
– معلومه کجایی!؟… با توام دو ساعته! حواست به دو کلوم حرفای من بود یا نه؟
دست بردم سمت آستین‌های پیراهن اندامی ام و شروع کردم به تا کردن آنها روبه بالا… از مچ تا آرنج.
نگاه بی توجه ام را که دید پوفی کرد و دستی بر پشت گردنش کشید.
– دِ دو دیقه اون اخمای لامصب و باز کن گوش کن ببین چه زری می‌زنم بعدش هرچی می‌خوای اخم و تخم کن واسه ام!
آستین آن یکی دستم را هم بالا زدم؛ به میز بیلیارد نزدیک شدم و “راک” گوشه‌ی میز را برداشتم و کشیدم به جان تمام توپ‌های رنگی و سفید و سیاه! مثلث مرتبشان در چشمم نشست و دلم غرق خوشی ضربه به ترتیب آن‌ها شد! ضربه ای با شدت و با تمام حرص هایم!
ـ این آخرین راهمونه! اگه مث تو حریف بودم، دریغ نمی کردم! مشکل من اینه که گیر خری مثه تو افتادم که جز حرف خودش حرف هیچکی رو به صنار سه شاهی قبول نداره!
“راک” را از محاصره‌ی توپ‌ها برداشتم و “کیو” را به دست گرفتم و خم شدم بر روی میز صدایش از نزدیک گوشم، بد آرامشم را برهم می‌زد.
– جون حسام اذیت نکن و بیا این یه بارو مردی کن و قبول کن… قول می‌دم ضرر ندی!
نگاهم شکارچی توپ “پیتوک” سفید شد! داشت دلبری می کرد در چشمم! دستم به همکاری از چشم شکارچی‌ام، مشت شد بر روی کیو و محکم در چنگ فشردمش.
– مگه تو نمی‌گفتی دست از سر اون نامرد نمی‌کشی؟ مگه نمی‌گفتی دوتایی به زمین گرمش می‌زنیم؟ چی شد اون رگ باد کردت؟ چی شد اون همه هارت و پورت!؟ اگه مرد عملی الان نشون بده الان موقعشه! بی‌توجهی به حرف‌هایش، دیگر داشت برایم سخت می شد. دیگر داشت به نقطه ای که نباید نزدیکم می‌کرد. دست چپ و پر از حرصم را بر روی میز سبز رنگ پیش رویم گذاشتم و “کیو” را با دست راستم بر روی دست چپم قرار دادم و کمی بالا و پایین کردم. “پیتوک” را در چشم خود تنظیم کردم که نابودش کنم!
ـ نیما می گفت تو یه چشم بهم زدن می‌تونی کارو یه سره کنی! می گفت فوق فوقش باید یه مدت کم وقت بذاری! حتی نیما هم فهمیده درصد پیروزیمون چقدره میفهمی!؟
اخم هایم در هم شد؛ نمی‌گذاشت تمرکز کنم! صدایش اغواگرانه در گوشم نزدیک شد و ملایم‌تر:

ـ می‌دونی بایه تیر دو نشون می‌زنی؟ سرمدی رو به زمین می‌زنیم و این تازه اولشه! به وسیله‌ی اون دختر می‌تونی هرچی و می‌خوای بدست بیاری…
ـ حالیته؟ هرچی
نگاهم از روی دسته مثلث توپ‌ها بر روی مهتاب افتاد که از طبقه پایین حرکات دلبرانه‌اش را به عمد پیش چشمم به نمایش گذاشته بود! زیر چشمی نگاهی به نگاهم که زیر لامپ نزدیک سرم خیره اش بود انداخت و گیلاسش را با چشمکی به گیلاس سامان زد و سامان چیزی نزدیک گوشش گفت و صدای قهقهه شان بالا رفت… پوزخندم شد سوزنی در چشمش…
حسام نگاهم را دنبال کرد و با دیدن مهتاب نچی کرد و دندان روی هم فشرد.
ـ چند چندی با خودت؟
فشار آتش چشمانم را که حس کردم، با سایش دندان هایم چشم دوختم به پیتوک سفید پیش رویم؛ هنوز عدم تمرکزم اجازه‌ی ضربه‌ی وحشی ام را به او نداده بود!
حسام همچنان ادامه می‌داد:
ـ اون دختر می‌شه “پیتوکت “! ضربه می‌خوره، زخمی می‌شه! همه‌ی امیدمون اونه! همه‌ی کاری که باید انجام بدی اینه که فقط با پیتوک ضربه بزنی! ضربه‌ی لاکردارت باید دقیق باشه!
ـ باید بزنی به هدف! اگه با پیتوک بزنی و همه توپ‌ها رو نابود کنی؛ اون وقت توپ مشکیت می‌مونه واسه خودت! برای خودت! الهه‌ات با اون فقط به دست میاد و با اون برای خودت می‌مونه!
نگاه تند و سریع و خشنم که بر رویش افتاد. فک منقبضم را که دید، پیروز لبخند زد! صدایش وسوسه انداخت به جانم!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان یاغی :

رمان یاغی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی زهرا قاسم زاده :

زهرا قاسم زاده، ملقب به گیسو، متولد آبان ماه سال 1372، متاهل و دارای یک فرزند، از آباده‌ی شیراز می‌باشد. ایشان جزو نویسندگان پرفروش بوده و اغلب در ژانر عاشقانه، معمایی، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار زهرا قاسم زاده :

رمان یاغی _ انتشارات شقایق
رمان رامش _ انتشارات شقایق
رمان توبه شکن _ انتشارات شقایق
رمان غرور و غیرت _ انتشارات یوپا
رمان بعد از آن اجبار_ انتشارات پرسمان
رمان جایی میان سینه‌ات _ در حال تایپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3039
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!