نحوه دانلود رمان کنترباس
نحوه دانلود رمان کنترباس معرفی رمان کنترباس : رمان کنترباس به قلم خورشید، روایت گر زندگی مردی هوسباز به نام شهاب اریا است. معلم کنکوری که به بهانه های مختلف، دخترها را به دام خود می‌کشد و یکی از قربانی هایش هم دختری هجده ساله به نام ستاره است که به خانه‌اش می‌رود و… اما اتفاقی می‌افتد که شهاب عریان او را از خانه ...

نحوه دانلود رمان کنترباس

معرفی رمان کنترباس :

رمان کنترباس به قلم خورشید، روایت گر زندگی مردی هوسباز به نام شهاب اریا است.
معلم کنکوری که به بهانه های مختلف، دخترها را به دام خود می‌کشد و یکی از قربانی هایش هم دختری هجده ساله به نام ستاره است که به خانه‌اش می‌رود و…
اما اتفاقی می‌افتد که شهاب عریان او را از خانه بیرون می‌اندازد.
سالها میگذرد و ستاره و آریا مجدد باهم روبه رو می‌شوند؛ آن هم درحالی که ستاره نامزد دارد.
اما آریا عاشق و دلباخته‌ی او شده و به هر قیمتی می‌خواهد به دستش بیاورد و گذشته را جبران کند.
رمان در ژانر عاشقانه و معمایی نوشته شده؛ روایتی خوب و موضوعی دلنشین دارد.
بیانگر این است که دختری ساده و مظلوم، چطور در دام می‌افتد و زندگی‌اش سیاه می‌شود.
جنبه های آموزنده‌ی زیادی دارد و در لیست پیشنهادی قرار میگیرد.

 

خلاصه رمان کنترباس :

رمان کنترباس به قلم خورشید، داستان زندگی دختری هجده ساله به نام ستاره است که در دام هوس معلم کنکورش شهاب اریا می‌افتد.
اما همان شب عریان از خانه‌اش بیرون انداخته می‌شود و حالا بعد از سالها…

 

مقداری از متن رمان کنترباس :

-حاج صالح تشریف داشتین همینجا بعد از این همه مدت اومدین بعد به این زودی می خواین تشریف ببرین.
-نه دیگه سید تا همین الانم خیلی زحمت دادیم.
-شما رحمتین حاجی بفرما چه کاری ازم برمیاد که واستون انجام بدم؟
حاج صالح سرش را پایین انداخت انگار برای گفتن حرفش مردد بود یا این که از بابا خجالت می کشید.
-حاجی بگو دیگه اتفاقی افتاده؟ من می تونم کمکتون کنم؟
-نه راستش یه درخواست شخصی داشتم می دونم چیز بی موردی دارم ازت می خوام اما می خوام اجازه بدی امشب ما ستاره رو با خودمون ببریم خونمون.
با این حرف حاج صالح خون در رگ هایم یخ بست.
چرا باید به خانه ی آن ها می رفتم آن هم این وقت شب؟
منتظر به بابا نگاه کردم تا مخالفتش را اعلام کند اما به طرز عجیبی سکوت کرده بود و انگار داشت چیزی را در ذهنش تجزیه و تحلیل می کرد.
تازه یادم افتاد که آرش هم اینجا حضور دارد و حرف های حاج صالح را شنیده.
خودم را بابت دعوت کردن اون لعنت کردم رگ پیشانی و گردنش برجسته شده بود و معلوم بود خیلی دارد جلوی خودش را می گیرد تا دندان های شهاب را در دهانش خرد نکند.
بالاخره بابا لبانش را از هم فاصله داد خدا می داند که این چند دقیقه سکوت بابا برای من چند سال گذشت اما با حرفی که زد احساس کردم فشارم افتاد و نزدیک بود از حال بروم.
-اره حاجی چرا نمیشه اصلا من که روی شما رو زمین نمی اندازم.
بعدشم ستاره ی منم مثل دختر خودتون این دوتا جوون هم به هم محرمن دیگه ایرادی نداره که یه شب رو ستاره خونه ی شما بمونه.
بعد رو کرد به من و گفت:
-ستاره بابا جان برو حاضرشو با حاجی اینا برو خونشون.
خواستم مخالفت کنم اما مگر من ادعا نکرده بودم که عاشق شهابم حالا چطور می توانستم بگویم حاضر نیستم با او تنها باشم؟
اصلا چطور می توانستم مقابل بابا بایستم و با او مخالفت کنم؟
ناچار از جایم بلند شدم و به سمت اتاقم رفتم رسما داشتم برای رفتن به قتلگاهم آماده می شدم.
امیدوار بودم دعایم بگیرد و حاج صالح و حاجیه سادات ما را به اتاق مشترک نفرستند.
عادت داشتم که با تاپ بخوابم و اصلا نمی توانستم لباس پوشیده را تحمل کنم برای همین تاپی  تنم کردم و با شلوارکی که بلندی اش تا پایین زانو بود ستش کردم.
مانتو و شلوار هم رویش پوشیدم و برای پاک کردن میکاپم وسیله داخل کوله ام انداختم.
بدون شک فردا صبح اول وقت به خانه برمی گشتم اما محض احتیاط یک دست لباس دیگر هم داخل کوله ام جا دادم و از اتاق بیرون رفتم.
از شدت استرس و ترس عرق سردی روی پیشانی هم نشسته بود به شهاب که با لبخند پیروزمندانه ای به من نگاه می کرد خیره شدم یعنی همه ی این کارها زیر سر او بود؟
ناگهان یاد پچ پچ کردنش با حاج صالح افتادم پس قصدش تلافی کردن بود.
با لبخند او ترسم هزار برابر بیشتر شد اما راه فرار یا نجاتی نداشتم.
بابا با دیدنم نگاهی به سر و وضعم انداخت و رو به حاج صالح گفت:
-حاجی اینم دختر یکی یدونه ی من تحویل شما می دونم آقا شهاب اهل این کارا نیست اما حواستون به یادگار مهتاب خدابیامرز باشه این بچه تنها دارایی من تو دنیاست نمی خوام بهش بد بگذره.
-سید خاطرت جمع باشه هرکس بخواد عزیز تو رو اذیت کنه خودم به حسابش می رسم و بعد از این حرف رو به حاجیه سادات گفت:
-سادات به نظرم دیگه رفع زحمت کنیم و حاجیه هم بدون وقفه از جایش بلند شد و همان طور که چادرش را مرتب می کرد رو به بابا مشغول تشکر کردن شد.
شهاب هم با همان سرخوشی که فقط من در نگاهش می دیدم از بابا بابت امشب تشکر کرد و وقت رفتن رسید.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان کنترباس :

رمان کنترباس به قلم خورشید، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

https://t.me/+wvy_GOYi9oQ2OTRk

 

بیوگرافی خورشید :

خورشید با نام مستعار، بیست و دوساله و ساکن شهر رشت هستن.
در رشته‌ی حسابداری فعالیت دارن و کنترباس، اولین رمانی از ایشون هست که در اختیار ما قرار دادن.
سبک قلم زیبا و داستان زیباشون، باعث شده مخاطب های زیادی رو به خودشون جذب کنن.

 

آثار خورشید :

رمان کنترباس – درحال تایپ

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2970
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!