نحوه دانلود رمان قلب مرا برده به تاراج
نحوه دانلود رمان قلب مرا برده به تاراج معرفی رمان قلب مرا برده به تاراج : رمان قلب مرا برده به تاراج روایت زوجی‌ست که به چالش کشیده شده و با وجود علاقه‌ای که به هم دارند، به مهارت‌های کلامی و زناشویی زیاد وارد نیستند. داستان در کنار ماجرای عاشقانه‌ای که دارد، از دید روانشناسی هم به ماجرا نگاه می‌کند. رمان در ...

نحوه دانلود رمان قلب مرا برده به تاراج

معرفی رمان قلب مرا برده به تاراج :

رمان قلب مرا برده به تاراج روایت زوجی‌ست که به چالش کشیده شده و با وجود علاقه‌ای که به هم دارند، به مهارت‌های کلامی و زناشویی زیاد وارد نیستند. داستان در کنار ماجرای عاشقانه‌ای که دارد، از دید روانشناسی هم به ماجرا نگاه می‌کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 520 صفحه، در سال 1401از نشر شقایق منتشر شده است.

 

مقدمه رمان قلب مرا برده به تاراج :

رمان قلب مرا برده به تاراج گفت خانه ها در غیاب ساکنشان خواهند مرد
و سپس
به قلبش اشاره کرد…

 

خلاصه رمان قلب مرا برده به تاراج :

قصه با بهم خوردن نامزدی امیر و سوگل شروع می‌شود. مادر امیر، سوگل دختر همسایه را برای او نشان کرده است. امیر که سلیقه‌ی مادرش را کاملا قبول دارد مخالفتی نشان نمی‌دهد، اما با گذشت دو سال امیر حس می‌کند سلیقه‌ا‌ش کم و بیش عوض شده و سوگل دختری نیست که دلش می‌خواهد. سوگل دختر کم سن و سالی است که کمتر در اجتماع بوده، خجالتی و کم رو است و به سر و شکل خود چندان نمی‌رسد. امیر دختری را می‌خواهد که جسور باشد، خوب حرف بزند و به ظاهر خودش برسد.
امیر در بازار تهران مغازه‌ی عمده فروشی چرم‌ دارد‌‌ و در آن راسته حسابی شناخته شده است. یک روز در مغازه با دختری به اسم مهتا آشنا می‌شود که کاملا به سلیقه‌ی او نزدیک است. اوبا مهتا نامزد کرده و با گروهی از ساقدوش‌‌های دختر و پسر راهی یکی از جاده‌های شمالی می‌شوند، اما آنجا با گم شدن ماشین دخترها و ناپدید شدن مهتا همه چیز زیر و رو می‌شود و یک‌بار دیگر فرصتی به وجود می‌آید سوگل در زندگی امیر قرار بگیرد…

 

مقداری از متن رمان قلب مرا برده به تاراج :

شاخه گل کوچک را در نهایت ظرافت روی جیب کت داماد مرتب کرد و با صدای رسایی گفت:
ـ آقای داماد لطفاً دسته گل رو با هر دو دستتون بگیرین و چشماتون رو ببندین!
دوربین را آماده ی ضبط کرد و صدایش در آن محیط سرسبز پیچید:
ـ عروس خانم از پشت سرتون می‌آد و دست رو شونه تون می‌ذاره… ببین کاملاً ریلکس باش وقتی اولین بار نگات به عروس افتاد هر حسی رو که تو دلت داری، به زبون بیار. انگار که اینجا جز تو و عروس خانم هیچ کس نیست! می‌دونی که ما جز معدود آتلیه هایی هستیم که برای کلیپ عروسی رئال کار می‌کنیم. دلم می‌خواد همه چیز کاملاً طبیعی باشه!
امیر لبخند جمع و جوری زد. معمولاً با کسی به این زودی نمی جوشید، اما حال خوب امروزش سوای بقیه روزهای عمرش بود. موذیانه گفت:
– آخه شاید وقتی چشمم به عروس افتاد به حرف هایی به زبونم بیاد که جلوی شما زیادم
آبرومندانه نباشه!
فیلم‌بردار دوربین را تا روی جناغش بالا برد و با لحنی خودمانی جواب داد:
ـ تو راحت باش، ما چند ساله تو این کار گوشمون به شنیدن حرف‌های غیر آبرومندانه عادت کرده!
شروع به ضبط کرد و مهتا با آن لباس فرمالیته ی عروس، قدم های شمرده ای از پشت سر برداشت. بلندی پیراهن ساده اش تا روی مچ پا بود و هیچ شلوغ کاری در طراحی لباس دیده نمی شد. روی پنجه هایش ایستاد تا قدش به شانه های امیر برسد و انگشتان کشیده اش را روی کتف‌های او گذاشت.
رایحه ی عطر مهتا خیلی زود زیر بینی امیر پیچید و برای لحظه ای یادش رفت که بعد دیدن مهتا باید چه بکند. فقط یادش آمد که خانم فیلم بردار گفته بود با دیدنش هر حسی را که پیدا کرد، به زبان بیاورد.
سمت مهتا چرخید و پلک‌هایش را گشود. حالا کمر ظریف دخترک بین دستانش بود و آن صورت سفید و لب‌های خوش رنگ قلبش را زیر و رو می‌کرد. گور پدر حرف و کلمات… کاش الان گونه های خوش حالت دخترک را به صورتش می‌چسباند، اما فیلم بردار از او خواسته بود چیزی بگوید. بدون اینکه دنبال کلمات
قلمبه سلمبه بگردد، سرش را سمت صورت مهتا پایین آورد و بینی اش را به بینی او چسباند:
ـ چه خوشگل شدی آخه عوضی!
مهتا که اولین بار بود کسی این مدلی به او ابراز علاقه می‌کرد از ته دل غش غش خندید. اصلاً این دختر را برای همین خصلت‌هایش انتخاب کرده بود. با مهتا دیوانگی، عجیب می‌چسبید!
وسط جاده ی جنگلی ایستاده و ماشین‌های ردیف شده پشت سر که به خاطر فیلم برداری معطل شده بودند، اجازه ی وقت کشی را نمی‌دادند. دست مهتا را آرام بالا کشید و سمت خودش برد. درست روی قلب کوبنده‌اش گذاشت و این بار کلمات از اعماق قلبش راه گرفتند:
– اینجامو بردی!
مهتا با شیطنت گفت:
– کجاتو؟
امیر برخلاف او جدی بود. دست مهتا را روی سینه اش کوبید و گفت:
– قلبمو بردی!
لب هایش را کنار گوش او به حالت پچ پچ جنباند:
– دیگه هیچ وقت پیش نیار، باشه؟
لبخند از لب‌های خوش حالت مهتا رفت و برنگشت! چشم‌های آرایش کرده اش را بست و کوتاه گفت:
– باشه.
امیر کمر او را از دو طرف محکم چسبید. او را از روی زمین بلند و شروع به چرخاندنش کرد.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان قلب مرا برده به تاراج :

رمان قلب مرا برده به تاراج از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی شبنم سعادتی :

شبنم سعادتی متولد 1369 و ساکن تهران است. کارشناسی خود را در رشته مهندسی عمران به پایان رسانده است اما زمینه کاری ایشان فقط نویسندگی است.

 

آثار شبنم سعادتی :

رمان قلب مرا برده به تاراج – انتشارات شقایق
رمان پریزاده ام – انتشارات شقایق
رمان هزار فصل عشقی ـ انتشارات صدای معاصر
رمان رفیق روزاهای بد- در حال تایپ
رمان کبوتر لیلی – در حال تایپ
رمان دو همسنگ – در دست چاپ
رمان دینم تو بودی – در دست چاپ
رمان بر مدار ماه – مجازی فروشی

 

 

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=3003
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!