نحوه دانلود رمان فصل زندگی
نحوه دانلود رمان فصل زندگی معرفی رمان فصل زندگی : رمان فصل زندگی روایت دختر کم سن و سالی به نام لیلا می‌باشد که دلباخته‌ی مردی شده و فصل زندگی‌اش دچار دگرگونی می‌شود. رمان حول محورِ جمله‌ی« زندگی همه‌ی ما آدم‌ها، فصل‌هایی داره برای اومدن و رفتن!» می‌چرخد. قلمِ نویسنده، شیوا و روان و راوی، اول شخص می‌باشد. نویسنده توانسته به خوبی ...

نحوه دانلود رمان فصل زندگی

معرفی رمان فصل زندگی :

رمان فصل زندگی روایت دختر کم سن و سالی به نام لیلا می‌باشد که دلباخته‌ی مردی شده و فصل زندگی‌اش دچار دگرگونی می‌شود. رمان حول محورِ جمله‌ی« زندگی همه‌ی ما آدم‌ها، فصل‌هایی داره برای اومدن و رفتن!» می‌چرخد. قلمِ نویسنده، شیوا و روان و راوی، اول شخص می‌باشد. نویسنده توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ بربیاید و در آخر با پایان شگفت‌زده‌تان خواهد کرد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 465 صفحه، در سال 1397 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان فصل زندگی :

لیلا، دختری کم سن و سال است که در اوجِ احساسات، قلبش گره می‌خورد به نگاه مردی که فصل‌های زندگی‌اش را دچار دگرگونی می‌کند. سختی‌هایی را وارد زندگی لیلا می‌کند که جَنم می‌خواهد تا از آن سر بلند بیرون بیایی!
و خدایی که در این نزدیکی‌ست…! با وجود سختی‌هایی که لیلا کشیده، کسانی را سر راهش قرار می‌‌دهد از جنس امنیت و آرامش…

 

مقداری از متن رمان فصل زندگی :

نگاهی به آسمان بالای سرم انداختم؛ هوای سر ظهر گرم بود و پر حرارت. پوزخندی به خورشید که پشت غباری نازک، کم رنگ تر به نظر می رسید زدم؛ نمی‌دانم چرا همیشه روز جمعه دلگیر است!
چشم از آسمان گرفتم و دستی به شمشادهای مقابلم کشیدم. نگاهم به آن عمارت بزرگ و در قهوه ای رنگ تیره با طرح شیرهای طلایی بود تا باز شود و بتوانم دوباره منبع آرامشم را ببینم. نفس عمیقی کشیدم و بغض سنگین چند ماهه‌ام را فرو دادم.
چند دقیقه بعد، با روشن شدن چراغ چشمک زن بالای در، ضربان قلبم بالا رفت و نفس‌هایم به شماره افتاد. تا لحظه ای دیگر، فرصت دیدار هفتگی ام آغاز می‌شد. دست های لرزانم را روی تنه ی درخت گذاشتم و خودم را پشت آن پنهان کردم.
در به آرامی باز شد؛ کمی سرک کشیدم تا از آن فاصله، داخل حیاط را نگاه کنم. این چند ثانیه تا باز شدن کامل در به اندازه ی عمری برایم طول کشید. ماشین شاسی بلند مشکی رنگش به آرامی از در بیرون آمد و کمی جلوتر متوقف شد.
تمام وجودم چشم شد، با عطش خاصی به صندلی عقب نگاه کردم و چشمم به صورت معصوم و قشنگِ آرام جانم افتاد؛ چشم هایم با دیدنش شروع به باریدن کرده بود؛ حسرت به آغوش کشیدنش را داشتم. دلم می‌خواست فقط یک بار دیگر، این اجازه را داشتم که عطر تنش را به مشام بکشم تا روح مرده ام با دم دوباره متولد شود؛ ولی افسوس… و هزار افسوس از فاصله ها!
در حسرت های زندگی ام غوطه ور بودم که شوک دیگری بر وجودم وارد شد. او را دیدم، با آن اندام کشیده و متناسب و صورت غرق در آرایشش، آرام از در بیرون آمد و با ناز، روی صندلی جلوی ماشین جای گرفت و در پارکینگ پشت سرش بسته شد. زانوهایم شل شدند. به عقب برگشت و نگاهی به آن صورت معصوم انداخت و بعد، ماشین به حرکت درآمد و در چشم به هم زدنی از مقابل نگاهم گذشت. دیگر قدرت نفس کشیدن نداشتم.
کمی عقب رفتم و به دیوار پشت سر تکیه دادم و آرام چون دیدار آواری، روی زمین کف پیاده رو فرو ریختم. این هم از دیدار کوتاه هفتگی من؛ تمام سهمم از مادرانه هایم و یک هفته انتظار! یعنی می شد یک بار دیگر، رنگ خوشبختی و آرامش را در زندگی ام ببینم؟
***
خسته و بی حوصله بند کیفم را گرفته بودم و بی توجه به این که روی زمین کشیده می‌شد، از مدرسه به سمت خانه می رفتم. هوا به شدت گرم بود و آفتاب با قدرت بر صورتم می کوبید.
آخرین امتحانم را داده بودم، بالاخره درسم تمام شده و به زودی دیپلمم را می‌گرفتم. دلم می‌خواست ادامه تحصیل بدهم، ولی امکانش را نداشتم. شرایط سخت زندگی، مرا از ادامه ی درس خواندن باز می داشت و در عوض، باید به دنبال کار می گشتم. در این چند سال خیلی به خاله زحمت داده بودم و دلم نمی خواست حالا که بزرگ شده ام و می توانم سر کار بروم، باز هم و بال گردن آن پیرزن مریض باشم. فقط امیدم به خدا بود.
مقابل در خانه که رسیدم، کلید را از جیب کیف خاکی رنگ مدرسه ام بیرون آوردم و در قفل چرخاندم. وارد حیاط شدم و نگاهی به اطراف انداختم. خانه ی خاله – خاله ی مادرم – خانه ای کوچک و کلنگی، در یکی از محله های پایین شهر بود.
به طرف ظرف شویی کهنه ای که سمت راست حیاط قرار داشت، رفتم و دست‌هایم را شستم. مجبور بودیم در گرما و سرمای سخت، گوشه ی حیاط بایستیم و ظرف بشوییم. روبه روی سینک ظرفشویی، سمت چپ حیاط، حمام و دستشویی کوچکی قرار داشت.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان فصل زندگی :

رمان فصل زندگی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی مینا سلطانی :

مینا سلطانی، متولد 1367، نویسنده ایرانی می‌باشد. ایشان تا کنون دو کتاب با انتشارات شقایق به چاپ رسانده و در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار مینا سلطانی :

رمان فصل زندگی – انتشارات شقایق
رمان یکی مثل هیچ‌کس ـ انتشارات نغمه (شقایق)
رمان پشت پرده مه ـ انتشارات برکه خورشید

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2973
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!