نحوه دانلود رمان زندانی شیطان
رمان زندانی شیطان به قلم نگار، روایت زندگی دختری به نام مهلا است که در خانهی مافیایی به نام آتش مشغول کار میشود.
آتشی که پدر و مادرش در یک آتش سوزی مردهاند و تحت تاثیر اتفاقات، تبدیل به یک بیماری روانی شده است.
با محبت های مهلا، دلش را میبازد و عاشق او میشود.
حالا مهلا مجبور است خودش را قربانی خواسته های آتش کند و در عمارتش زندانی. رمان در ژانر عاشقانه و مافیایی نوشته شده. شخصیت پردازی و قلمی خوب دارد. مناسب برای عزیزانی که علاقه به ژانر مافیایی دارند.
رمان زندانی شیطان به قلم نگار، داستان دختری کم سن و سال به نام مهلا است که به عنوان خدمتکار در عمارت شخصی مشغول به کار میشود.
اما بعد از مدتی، آتش، صاحب کارش به او دل میبندد و…
مانع از افتادنم شد ..
نفس عمیقی کشیدم …میوفتادم زمین آبروم پیش همه میرفت
سوژه ی خندشون میشدم
کمرمو به صاف کردم
دست سروش و از دور کمرم باز کردم
ممنونی گفتم
سر تکون داد. : _خواهش میکنم ولی جبران کن
چشمام گرد شد
یارو چه پرو بود
با اخم گفتم
+پرو نشو دیگه….
بلاخره اخماشو برد توهم
حرفی نزد
کاش راب..طمون در حد همین قهر و آشتی میموند
نمیدونستم دو سه روز دیگه قراره منو با خاک یکسان کنه
قراره چوری نامردی در حقم کنه که آبروم بره
پیش همه ..
همه چی به سرعت پیش رفت
خندیدیم ، قهر کردیم آشتی کردیم
جر و بحث کردیم
همه چی خوب بود اون روز
ولی اخراش درد داشتم ، درد خم اری
رفتیم خونه
ولی من هنوز تو بهت مهربونیش مونده بودم
این کار یهوییش؟؟
طبیعی نبود بود؟ نچ نبود …
هی نمیخواستم بهونه گیر باشم
نمیخواستم شکاک باشم
میخواستم اعتماد کنم بهش
ببینم اعتماد چه شکلیه
صداش کردم
+آتش
برگشت سمتم،لبخند روی صورتش بود
از اون لبخند نایاباا
+جانم گل رز ؟
نفس عمیقی کشیدم
مردد بودم
تردید نمیزاشت راحت باشم
ولی لب زدم
_میخوام بهت اعتماد کنم
ابروهای بالا پرید
لبخندی کم کم جمع شد.
ل.ب زد
-خب؟
آب دهنمو قورت دادم
+میخوامبهت اعتماد کنم ولی نمیشه
نمیزاری…هر بار که میام اعتماد بکنم بهت یه چیزی میشه ، اذیتم میکنی..اعتمادمو از بین میبری نمیدونم …
دستمو گذاشتم رو با زوش
چشمام مظلومانه کردم و گفتم
+ولی من میخوام بهت اعتماد کنم
سکوت کرده بود
انگار داشت با خودش دو دو میکرد
گفتم
+آتـش
به چشمام نگاه کرد و گفت
_چیه؟
+بگو که میتونم اعتماد کنم بگو که منو نمیشکنی برای بار چندم بگو
سر تکون داد
_باشه!
+باشه چی
_قلبت و نمیشکونم گلم …
لبمو گ.از گرفتم
دلم داشت میومد تو دهنم
نمیدونم
آتش و دوست داشتم
یعنی حس میکردم دوست دارم ولی هر دفعه یه کاری میکرد که ازش نام امید میشدم
سمانه با دیدن دستای ما داشت از فشار میمرد
نمیدونم چرا صد و هشتاد درجه باهام فرق کرد
من دوستش داشتم
ولی اون باهام بد کرد
شاید چون تحت تاثیر این و اون قرار گرفت با من عوض شد
دست آتش و ول کردم
لب زدم
+آتش تو برو
سری تکون داد و گفت
_باش ولی کجا میخوای بری؟
ل. ب زدم
+میخوام برم با سمانه حرف بزنم
_زیاد بهش رو نده اون فقط یه خدمتکاره
نیشخند زدم
میخواستم بگم ادمبالا پایین زیاد داره
منم تا دیروز خدمتکار بودم
اما به جاش گفتم
+باشه
یکم نگاهم کرد و رفت بالا
چپ چپ نگاهم کرد و خواست بره که بلند صداش زدم
+سمانه
وایساد
پشتش بهم بود
آروم قدم برداشتم…. دستمو گذاشتم رو شونه ی سمانه و گفتم….
رمان زندانی شیطان به قلم نگار، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
نگار با نام مستعار، نویسنده و رمان نویس در ژانر بزرگسال هستند.
بیست و هفت ساله و متاهل، ساکن شهر گرگان. نویسندگی رو از چهارسال پیش شروع کردن و سه اثر در ژانر بزرگسال دارن.
رمان نگارین – درحال تایپ
رمان لعیا – فروش مجازی
رمان بیبی کوچولو – فروش مجازی
رمان زندانی شیطان – درحال تایپ