نحوه دانلود رمان دردمان
نحوه دانلود رمان دردمان معرفی رمان دردمان : رمان دردمان روایت زنی می‌باشد که تصمیمی حیاتی می‌گیرد و زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. او در این مسیر به اعتیاد همسرش و جنگیدن برای زندگی‌اش واقف و قهرمان زندگی‌اش می‌شود. داستان،، رئال و برگرفته از بطن جامعه است. پافشاری گلسا بر ازدواجی با عشقی کورکورانه و دل سپردن به احساسی ممنوعه، از همان اولین ...

نحوه دانلود رمان دردمان

معرفی رمان دردمان :

رمان دردمان روایت زنی می‌باشد که تصمیمی حیاتی می‌گیرد و زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. او در این مسیر به اعتیاد همسرش و جنگیدن برای زندگی‌اش واقف و قهرمان زندگی‌اش می‌شود. داستان،، رئال و برگرفته از بطن جامعه است. پافشاری گلسا بر ازدواجی با عشقی کورکورانه و دل سپردن به احساسی ممنوعه، از همان اولین خطوط، ما را با دردهای بی‌شمار زندگی گلسا همراه می‌کند. این کتاب آمیخته‌ای از ژانرهای تراژدی، اجتماعی و عاشقانه است که رد هر ژانر به خوبی در بند به بند رمان مشخص است.
شخصیتِ گاه مظلوم و بی‌پناه و گاه سرسخت و لجباز گلسا، کارکتری دور از کلیشه‌ها را برای او رقم زده است، اما می‌توان لقب کارکتر محبوب را به تیامی اهدا کرد که لحظه به لحظه مثل یک حامی ایفای نقش می‌کند. شخصیت‌های مکمل داستان نیز به نوبه خود از یک شخصیت پرداخته شده برخوردار بودند که مخاطب را به خوبی در اعماق داستان فرو می‌بردند. در واقع شخصیت‌ها تماماً برگرفته از آدم‌های اطراف بودند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 549 صفحه، در سال 1400 از نشر آترینا (شقایق) منتشر شده است.

 

خلاصه رمان دردمان :

گلسا، زن جوانی‌ست که با یک تصمیم حیاتی، آینده‌اش را دستخوش تغییراتی خواهد کرد و خودش را در مسیر دردهای بی‌درمان قرار می‌دهد. رنگ اعتیاد بر زندگی‌ همسرش نقش می‌بندد و او به خوبی می‌فهمد که محکوم به جنگیدن است، اما در این مسیر به درد دلچسبی مبتلا می‌شود که درمان نیز هست!

 

مقداری از متن رمان دردمان :

به سامانم نمی پرسی، نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی، نمی دانی مگر دردم
«حافظ»
نگاهم به توحید که گوشه اتاق در خودش جمع شده، می افتد. نفس‌های منظمش نشان از خواب عمیقی می‌دهد که او را به رؤیای هفت پادشاه برده است. با خاطری مکدر و گلویی که از شدت سرکوب بغض‌های سر باز نکرده به دردی جانگاه دچار شده است، نگاهم را از او می‌گیرم.
آهی می‌کشم و به باتلاق کثیفی که این روزها به اسم زندگی در آن نفس می‌کشم، فکر می‌کنم. بدبختی که شاخ و دم ندارد! این غول سیاه بی حیا و سرکش که مقابلم ایستاده و پاشنه اش را روی شاهرگ نفس‌هایم گذاشته و پوزخند تحویلم می‌دهد، خود بدبختی است. اصلاً خود سیاه بختی است!
بغض کرده، سر روی زانوهایم می‌گذارم و زیر لب با خدایی که سیاهه ای بلند بالا از مصیبت و درد در کاسه ام گذاشته، درد دل می‌کنم.
چند قطره اشک درشت و سمج، خودشان را از لای پلک‌های روی هم قرار گرفته ام، رد می‌کنند و به سرعت مسیر گونه تا چانه ام را به پیست سقوط تبدیل کرده و در نهایت روی زانوهای در آغوش جمع شده ام، فرود می‌آیند.
با شنیدن صدای خس خس توحید، آهسته و با اکراه چشم باز می‌کنم. توحید سرش را بالا می آورد و نگاه مخمور و گیجش را به من وصله می زند.
ـ گلسا، ساعت چنده؟
پوزخندی می‌زنم که تا مغز استخوانم را می‌سوزاند. دنیا را آب ببرد این مرد بی خیال را فقط خواب می‌برد.
ـ ساعت می‌خوای چه کار؟ تو که عقربه همه روزهات رو روی خماری تنظیم کردی!
به دنبال حرفم از روی زمین بلند می‌شوم. کمرم از درد تیر می‌کشد. هنر ضرب شستش حالا وبال گردنم شده و یکی در میان تیر می‌کشد و می‌سوزد. برای لحظه ای پلک هایم را روی هم فشار می‌دهم و سعی می‌کنم با نفسی عمیق، سر و ته تمام احوالات بدم را به هم دوخته و به ناکجا آباد پرتاب کنم. دوباره صدایش را می‌شنوم:
ـ به جای این شلنگ تخته انداختن ها پاشو یه استکان چای بیار، دهنم کف کرده!
و وقیحانه تأکید می‌کند:
ـ پر رنگ باشه ها، سَر پُر!
به بالاترین حد انزجار رسیده ام. شقیقه هایم از درد بی نهایتی که در تمام سرم پیچیده، نبض گرفته است.
نرسیده به در اتاق می ایستم. راه رفته را، این بار با قدم های سریع بر می گردم.
ـ که سر حال بشی. آره؟ من عزیز توام آخه؟! مگه با این کارات آدمی هم گذاشتی بمونه که هی عزیزم می‌بندی به دمش؟ خسته نشدی از این وضعیت داغونت؟ از این که هر روز آزگار تو این دخمه که بیشتر به سگ‌دونی شباهت داره تا اتاق، دست و پا بزنی عارت نمیاد؟!
اخم می‌کند. با چهره ای که بی حوصلگی و خلق تنگش را فریاد می زند، می گوید:
ـ سر صبحی کله گنجشک خوردی انقدر حرف می‌زنی؟
نگاهی به سیخ و سنجاق و کاغذهای لولی که دورش را محاصره کرده می اندازم:
ـ این بود قول خوشبخت کردنی که بهم دادی؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان دردمان :

رمان دردمان از طریق انتشارات آترینا (شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی افسانه نوروزی :

افسانه نوروزی، متولد 14اسفند1374، فارغ التحصیل رشته‌ی نرم‌افزار، نویسنده‌‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان تا کنون با انتشارات آترینا (شقایق) دو کتاب را به چاپ رسانده‌ است و در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار افسانه نوروزی :

رمان دردمان- انتشارات آترینا (شقایق)
رمان صاد – انتشارات آترینا (شقایق)
رمان انکار ـ مجازی
رمان رهایش ـ مجازی
رمان سر به مهر ـ مجازی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2961
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!