نحوه دانلود رمان چتر خیس
رمان چتر خیس روایت دختری به نام مها میباشد که طی فعل و انفعالاتی به خانهی برادرخواندهاش رفته و در آنجا دچار چالشهایی میشود که زندگیاش را تغییر میدهد. قلمِ نویسنده، شیوا و روان میباشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 554 صفحه، در سال 1397 از نشر آترینا (شقایق) منتشر شده است.
از غم عشق چه باید میکرد
میتوان قصه نوشت شعر سرود
میتوان دل خوش کرد به کلامی و شنید
از تو خط و نامهی سرد
میتوان داغ شد و شعله کشید
فروغ فرخزاد
مها، به اصرار پدرخواندهاش که قرار است به همراه مادرش به مسافرتی طولانی بروند، برای زندگی به خانه برادرخواندهاش، سام میرود. سام که در ظاهر پسری جدی و مغرور است از پدرش بهدلیل مرگ مادرش کینه به دل دارد؛ مها با آنکه تمایلی به بودن در کنار سام ندارد، اما مجبور است که بپذیرد. اتفاقاتی که در طول این مدت رخ میدهد باعث میشود تا مها علاقه خاصی به سام پیدا کند و ..
اولین لقمه را در دهانم گذاشتم که گوشی تلفنم روی میز. تک زنگ خورد. با عجله از پشت میز بلند شدم و در جواب نگاه پرسوال مامان گفتم:
ـ بچه ها اومدن دنبالم باید برم.
با این حرف، با برداشتن کیف و کلاسورم روی میز، از آشپزخانه بیرون آمدم. در جواب مامان که می گفت:
– پس صبحانه ات چی؟
گفتم:
ـ دیرم شده مامان، سرراه یه چیزی میگیرم می خورم.
در حال پوشیدن کفش هایم، صدای دوباره ی گوشی از داخل جیبم بلند شد. توجهی نکردم. می دانستم تا برسم پایین، این شیمای عجول ده بار دیگر هم صدای به قول خودش این ماسماسک را در می آورد.
بلند شدم که مامان با ساندویچ نسبتا بزرگی جلویم ظاهر شد:
ـ بیا مامان تو راه بخور ضعف نکنی.
های تشکر بوسه ای از گونه ی خوشگل و خوش تراشش گرفتم:
ـ می دونی چه قدر دوست دارم؟
خندید و به پشتم زد:
ـ بیا برو بچه زبون نریز؛ همین طوریشم عزیزی.
با این حرف اشاره ای به گوشی ام کرد:
– خودشو کشت!
با خنده شانه ای بالا انداختم:
– مهم نیست مگه نمی شناسیش زیادی شلوغ می کنه!
در را برایم باز کرد:
ـ مواظب خودت باش.
با خنده دستی تکان دادم و پله ها را به دو پایین دویدم. در که پشت سرم بسته شد شیشه را با حرص پایین داد:
ـ الهی بمیری یه دو ساعت دیگه معطل میکردی.
خندیدم و در عقب ماشین را باز کردم:
ـ چه خبرته همه اش به دو دقیقه ام نکشید که! سلام.
جواب سلام آرام و همراه با لبخند سامان در صدای خواب آلود عسل گم شد:
ـ مگه نمی دونی این بچه شش ماهه به دنیا اومده، توام یه کم به دلش راه بیا لطفا!
شیما خم شد و دستش را از میان دو صندلی برایش پرت کرد:
ـ تو خفه لطفا، هر وقت گفتم خاک انداز.
صدای جیغ عسل بلند شد:
ـ خیلی بی ادبی! بی ادب.
خندیدم و رو به سامان که لبخند به لب به دیوانه بازیهای آن دو نگاه میکرد گفتم:
ـ سامان جان بی خیال این دو تا شما راه بیفت که حسابی دیرمون شده…
سری تکان داد و با عوض کردن دنده راه افتاد. شیما از میان صندلی ها به طرفم چرخید. با چهره ای کاملا جدی گفت:
ـ من حاضرم شرط ببندم اونقد خوندی که همه رو تو برگه استفراغ کنی!
با حرف شیما صورتم جمع شد:
ـ ااای واقعا که چندشی شیما!
خندید و ضربه ی آرام و بی هوای عسل هم روی سرش نشست:
ـ خاک تو سرت که جون به جونت کنند یه ذره ادب نداری…
شیما باخنده گفت:
ـ مگه دروغ می گم؟
با این حرف انگشت اشاره اش را به طرفم گرفت:
ـ فقط کافیه نرسونی تیکه بزرگت گوشته.
رمان چتر خیس از طریق انتشارات آترینا (شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
مریم سلطانی، متولد 1361، نویسنده ایرانیِ اهل کاشان میباشد. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان بن بست عاشقی _ مجازی
رمان تب دیوانگی _ انتشارات علی
رمان یه خاطره از فردا _ در دست چاپ
رمان کوچه های شب زده _ انتشارات علی
رمان دردانه عشق _ در دست چاپ
رمان بازی سرنوشت _ در دست چاپ
رمان سراب بود بودنت _ انتشارات شقایق
رمان مدار بیقراری _ انتشارات علی
رمان چتر خیس _ انتشارات آترینا (شقایق)
رمان ساعت تلخ شنی _ انتشارات علی
رمان گوشه پیراهن تو _ انتشارات علی
رمان دردانه _ در دست چاپ
رمان شهر بی آبرو _ در دست چاپ
رمان کابوس پر از خواب _ در دست چاپ