نحوه دانلود رمان شاه صنم
رمان شاه صنم نوشته شیرین نورنژاد در ژانر عاشقانه طنز اجتماعی، داستان دختری را روایت میکند که ظاهری بسیار معمولی دارد اما باطنی بسیار شیطان، پرعزت نفس، کنجکاو و حمایتگر. رمان شاهصنم از شیرین نورنژاد طنز قشنگی دارد و قصه بیآبروییها را روایت میکند. قصه تنهایی دختران و استقامتشان در برابر مشکلات. این رمان زیبا در سال ۱۳۹۹ از انتشارات علی و در یک دوره دو جلدی به چاپ رسیده است.
گاهی میانِ خلوتِ جمع،
یا در انزوای خویش،
موسیقیِ نگاهِ تو را گوش میکنم!
وز شوقِ این محال،
که دستم به دستِ توست،
من جای راه رفتن پرواز میکنم…!
«فریدون مشیری»
شاهصنم دختری است که سعی میکند سرش به کار خودش باشد و دردسرهای بزرگ گذشته رو فراموش کند؛ اما نمیشود، چون سرد و بیاهمیت بودن برای بعضیها که به توجه و تحسین عادت دارند، زیادی سنگین است!
بیاعتنایی شاهصنم این بار هم دردسر میشود، آن.هم از طرف آرش پناهی که بیتوجهی یک دختر معمولی و ساده را نمیتواند تحمل کند. درگیریهای ناخواسته، او را بهسمت بیآبرویی و رسوایی میکشد. حالا راهی ندارد، جز اینکه بهسمت کسی برود که خودش قبلترها باعث بیآبرویی و طرد شدنش از خانواده شد.
صدای خنده ی پسر بلند شد. با نگاه تارش دید که دستش به سمتش دراز
میشود. با ترس خودش را جمع کرد و صدای خنده اش را شنید:
-بگو گوه خوردم!
چانه اش لرزید:
-کثافت عینکمو بده!!
موهایش توسط دستهای نامرِد روبرویش کشیده شد:
-نمیتونی منو ببینی نه؟؟ خاک بر سِر کورت کنن که نه قیافه داری، نه جذابیت
داری! چش و چالم که نداری! سیبیالت هم که از ما ل من بیشتره! به چه امیدی
زنده ای پشمک؟؟؟
حس میکرد بیشتر و بیشتر تحقیر میشود و..او در مقابل بیشتر و بیشتر حس
پیروزی میکرد !
-بِدش من!! به خدا به بابام میگم! به عمه میگم!
اینبار به جای موهایش، موهای ریِز پشت لبش بود که توسط انگشتهای او
کشیده میشد:
-اَه اَه با این سیبیالت چطوری غذا میخوری؟؟ البد دوغ که میخوری، بعدش یه
دستی هم به سیبیالت میکشی نه؟!
دردش گرفت و بیشتر قلبش بود که درد گرفته بود.خودش را عقب کشید و با
خشم و بغض فریاد زد:
-بده من! کثافت بده من !!
صدای شکستن عینکش به گوشش رسید و لحظه ای نفسش رفت! وای !!
-شرمنده! شکست..بیا از زیر پام برش دار..
با نگاه تار شده به او خیره ماند. امروز دیگر نهایت بیرحمی را نشانش داده
بود !
-چیکار کردی؟!!
پسر با حرص خندید و با دو دست موهایش را بین چنگالهایش گرفت:
-وقتی داشتی منو جلو بقیه خراب میکردی، باید فکر اینجاش رو هم میکردی!
دیگر نتوانست جلوی بغضش را بگیرد و اشک از چشمش چکید. با حرص مشتی به سینه اش زد:
-خیلی آشغالی !
-نه به اندازه ی تو !
موهایش را محکمتر کشید و با کینه و خشم فریاد زد:
-اون نامه چی بود دادی به ماما ن من؟؟؟ ها؟!! به چی رسیدی؟؟؟ چیکارت کرده
بودم که برداشتی همچین چرت و پرتایی تحویل مامانم دادی؟!!
دستهای بی جانش دور مچهای پسر حلقه شد تا از کشیده شدن بیشتِر موهایش
جلوگیری کند:
-ولم کن وحشی! به بابام میگم!! به همه میگم! ولم کن!
صدای پسر بلندتر شد:
-میکشمت! همین جا میکشمت!! من کیو حامله کردم؟!! اون نامه چی بود دادی
دست ماما ن من؟؟؟ این چرت و پرتا رو واسه چی گفتی؟؟؟
نمیتوانست بگوید و هیچوقت هم نمیگفت !
-ولم کن! به من چه؟؟ تو حیاط خونه تون افتاده بود!
صدای نعره ی پسر بلند شد:
-دروغ نگو!! خودت نوشته بودی! من تو رو میشناسم! توئه کثافت نوشته
بودی !!
با بیچارگی از خودش دفاع کرد:
-من ننوشتم! به من چه؟؟؟ ولم کن دیوونه !
-تو گوه خوردی! آبروی منو میبری؟؟؟ جواب کاری که باهام کردی رو چطوری
باید بدم تا دلم خنک شه؟؟؟ میخوای منم دست بذارم رو آبروت؟؟؟
وحشت بیشتر شد. چطور باید از دستش خالص میشد وقتی میدانست که چقدر
کینه دارد؟! به خاطر تمام حرفها و کتک هایی که از پدر و مادرش خورده بود،
میخواست تالفی کند و حاال..موهایش بین چنگالهای او گیر کرده بود و چشمهایش
ش به خوبی نمیدید! به شدت هم تحقیر شده بود و در وضع مزخرفی گیر
کرده بود.
-آره! چی بهتر از این؟؟ همون کاری رو میکنم که با من کردی! یه کاری میکنم که روت نشه اصال از خونه پاتو بذاری بیرون! میشی لکه ی ننگ کل فامیل!
قلبش لرزید و خواست فاصله بگیرد:
-گمشو! گمشو اونور!
دستهای پسر از روی موهایش سر خورد. دختر تقال کرد و با نگاه تارش به
خوبی حس انتقام را در چشمهای او دید. و به خود لرزید! اگر کاری
میکرد…وای اگر حرفش را عملی میکرد!! صدایش از وحشت بلندتر شد:
-عمه!! کسی نیست؟؟؟ ولم کن! به خدا اگه نذاری برم به همه میگم که…
قبل از اینکه جمله اش تمام شود، دست پسر روی سینه اش نشست! انگار کاسه
ای از آب داغ روی سرش ریختند! وای!! اینطوری نبود! به خدا هیچوقت تا این
حد بیشعوری نمیکرد! تا این حد…
خیلی زود عکس العمل نشان داد و با قلبی شکسته دستش را پس زد و خود را
عقب کشید. پسر هم مقاومت نکرد و با تمسخر خندید:
-اَه اصال با تو حال نمیده! نخواستیم بابا! کدوم پسر با تو حال میکنه؟؟ با پسر
اشتباه نمیگیرنت؟؟میترسم آخر رو دست ننه بابات بمونی با این ریخت و قیافه
ی زشتت! چندش آور تر از تو هم دختر تو دنیا هست؟
پوزخندش بلندتر شد:
-نخواستیم! به چندشش نمی ارزه..از فکر آبروت بیرون اومدم! همینطوریش
خدا تو رو زده دیگه..بدبخت هیچ جذابیتی نداری! فقط از حسودی به این و اون
میپری!
رمان شاه صنم از شیرین نورنژاد از طریق انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه است.
شیرین نورنژاد، متولد ۱۳۶۸ و ساکن کرج است.
رشتهی تحصیلی او حسابداری است و از سال ۹۵ نوشتن رمان را به صورت آنلاین در سایت آغاز کرده و تا به امروز چند رمان در ژانرهای مختلف به پایان رسانده است.
رمان حال من خوب است، اما… – انتشارات علی
رمان سرآغاز وارونگی – انتشارات شقایق
رمان شاه صنم – انتشارات علی
رمان قدیسه ی گناه کار – انتشارات علی
رمان کبریا – مجازی فروشی
رمان دلدادگی شیطان(دلدادهی رُز) – انتشارات علی
رمان بوسه بر گیسوی یار – مجازی فروشی
رمان شب از ستارهها تنهاتر است – مجازی فروشی
رمان راز دلبند – مجازی فروشی