نحوه دانلود رمان شاه دزد
رمان شاه دزد به قلم مهتاب. ر، روایت زندگی دختری به نام عاصی است.
عاصی جهانگیری، از خانوادهای مذهبی و سختگیر که یکی از دشمن های پدرش، از دور عاشقش میشود.
برای پیشگیری، بدون اطلاع او، مراسم خواستگاری برایش ترتیب میدهند تا با شخصی به اسم محمد رضا ازدواج کند و عاصی به اجبار قبول میکند.
اما شب عروسیاش، ورق برمیگردد و سر و کلهی او پیدا میشود.
شاپور نواب، دشمن درجه یک حاج بابای عاصی که عاشق او است و به هر طریقی میخواهد به دستش بیاورد.
رمان شاه دزد، از جدید ترین آثار خانوم مهتاب. ر هست.
در ژانر عاشقانه و معمایی نوشته شده، روایتی خوب و نثری زیبا دارد.
تو زندگیم فقط به دو نفر اعتماد دارم
اول به اونکه تو آیینه همیشه روبرومه
دومی به اونکه اون بالا نشسته و همیشه حواسش بهم هست.
رمان شاه دزد به قلم مهتاب. ر، داستان زندگی دختری است که به اجبار حاج بابایش با شخصی ازدواج میکند.
اما درست شب عروسیاش، توسط شاپور نواب دزدیده میشود و…
به لباس عروسم چنگ زدم و با استرسی که به جونم افتاده بود به مرد روبروم نگاه کردم.
توی چشماش شرارت و نفرت موج میزد.
حتما اشتباه اومده بود،آرایشگر به جای محمد رضا داماد دیگه ای رو فرستاده بود داخل.
سعی کردم حسای بد رو از خودم دور کنم.
دامن لباسم رو توی مشتام فشار دادم و با اشاره به در گفتم :
-فکر کنم اتاق و اشتباه اومدی آقا…
لطفا برید بیرون من حجاب ندارم عروس شما…
مرد با اون نگاه تیره بی توجه به حرفام جلو اومد.
تو یه حرکت به موهای شینیون شده م چنگ زد و تنم رو به طرف خودش کشید.
با هین بلندی پرت شدم توی بغلش.
روز عروسی نباید مرد دیگه ای من رو با اون لباس و آرایش میدید.
حاج بابام من رو میکشت که نا محرم تنم رو دیده.
قبل از اینکه جیغ بکشم دستش رو جلوی بینیش گرفت و پچ زد:
– هیس…تا من نخوام کسی از اون در داخل نمیاد
سعی کن عاقل باشی عاصی
یکم از اینمغز کوچولوت استفاده کن!
اون مرد اسمم رو میدونست و با حرفاش وحشت زده ترم میکرد.
چشمای شرورش و عطر تلخش ترکیبی بود که بوی جهنم میداد.انگار شیطان بود که از طبقه هفتم جهنم فرار کرده.
نفس لرزونی کشیدم و گفتم:
-تو…تو کی هستی؟
تنم بین بازوهای مرد میلرزید.
سرش رو نزدیک آورد و کنار گوشم زمزمه کرد:
-من همون کسیم که حاج بابات به خاطرش تو رو داد به اون پسره ی ریقو و عروسیت و جلو انداخت تا دستم بهت نرسه
حرفای مرد رو نمیفهمیدم، فقط میترسیدم محمدرضا بیاد و خبر به گوش بابام برسه.
بین بازوهاش لرزی کردم و گفتم:
-تو رو خدا…بابام اگه…
بغضم بزرگ تر شد و تا چشمام بالا اومد،هنوز یادم نرفته بود مسعود آخرین بار توی انباری چه بلایی سرم آورده بود.
وقتی بابام تنبیهم میکرد برادرم بعدش میاومد و …
فکر میکردم اگه ازدواج کنم خلاص میشم اما حالا یه مرد با اون چشمای سیاه و براق با کینه بهم خیره شده بود.
فقط برای اینکه خلاص شم دستم رو روی گردنبندم کشیدم و گفتم:
-اگه پول میخوای من…من فقط همینا رو…
از اینکه بین بازوهای یه مرد باشم نفرت داشتم.
از دستمالی شدن و نفس های تند شده شون میترسیدم.بوی شهوت حالم رو بهم میزد.
مرد با تفریح به درموندگیم نگاهی انداخت و گفت:
-پس از من چیزی برات نگفتن!
صداش برام آشنا بود،انگار یه جایی شنیده بودم ولی به جا نمیاوردم.
همین گیج ترم میکرد :
-تو …تو کی هستی؟
از چی حرف میزنی؟
باهام تفریح میکرد،انگار من یه آهوی زخمی بودم و اون یه شکارچی خطرناک.
دستمال سفیدی از توی جیبش بیرون آورد و نگاه تیزش از چشمام جدا نشد :
-بذار یکم از بازی رو برات لو بدم
به هر حال حقته که بدونی
تو به خاطر اینکه حاج بابات مجبورت کرده با اون مردک ازدواج کنی روز عروسیت از آرایشگاه فرار کردی و یه نامه براشون گذاشتی
-تو رو خدا…اذیتم نکن…
اینا چیه میگی؟
دیوونه شدی؟ ولم کن روانی!
بازوهاش رو محکم تر دورم پیچید و زیر لب غرید:
-قراره ۷ ماه با من زندگی کنی عاصی
صبر من و امتحان نکن که بد میبینی
روی لحن صحبت کردنت دقت کن
چون توی خونه من هر اشتباهی یه تاوانی داره
تکونی به خودم دادم:
-ولم کن عوضی…
چرا اومده بود سراغ من؟
منکه خودم نابود بودم،بیچاره تر از من سراغ نداشت.
حاج بابام اگه میفهمید فرار کردم و پیدام میکرد بدبخت تر از اون میشدم.
دستمال رو که روی صورتم گذاشت کم کم پشت پلکام گرم میشد:
-بیدار که شدی بازی شروع میشه
فعلا خوب بخواب!
رمان شاه دزد به قلم مهتاب.ر به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.
https://t.me/+x6AxKXEF3gg5MTM8
مهتاب ر، با نام مستعار، نویسنده و رمان نویس، ساکن شهر اهواز و متأهل هستند.
از بچگی به نویسندگی علاقه زیادی داشتن و حدود هشت سال هست که رمان نویسی رو شروع کردن.
بیشتر از پونزده اثر در ژانرهای مختلف دارند و با سبک قلم زیباشون، طرفدارهای زیادی رو به خودشون جذب کردن.
رمان حکم خون – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان ملکه عذاب – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان دیکتاتور – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان آکادمی – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان ممنوعه – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان قلب سنگی – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان قاتل معصوم – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان معشوقه اجباری – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان گلبرگ – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان ارباب زاده – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان توکا – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان ماهاراجه – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان خانوم معلم – درحال تایپ
رمان عروس نحس – درحال تایپ
رمان دختر دهاتی – درحال تایپ
رمان دیو و دلبر – درحال تایپ
رمان شاه دزد – درحال تایپ