نحوه دانلود رمان سراب بود بودنت
رمان سراب بود بودنت روایت دختریست که به واسطهی فقر در دامن مردی میافتد که هیچ نشانی از شخصیت و مردانگی ندارد. این داستان پیامی مهم از سادگی و اعتماد دختران در خود دارد که به واسطهی مردان گرگ صفت به دام افتاده و باعث بدبختی خودشان میشود. نویسنده سعی دارد از پدر و مادر و نقش خانواده بگوید، اینکه آنها حتی در بدترین شرایط هم از اشتباهات فرزندانشان میگذرند. این کتاب برای کسانی که از خواندن سرگذشت واقعی لذت میبرند، پیشنهاد میشود. قلمِ نویسنده، شیوا و روان میباشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 334 صفحه، در سال 1397 از نشر شقایق منتشر شده است.
هنوز هست!
عشق واقعی را میگویم
خیانت هست، دروغ هست
بازی با دل هم هست
درست
ولی یک جایی
گوشهی پاک دلِ بعضیها
به دور از گناهها و بدیها
هنوز هم هست عشقِ واقعی…
طنین دختر جوانیست که به خاطر مشکل مالی خانوادگی، ترک تحصیل کرده و به دنبال کار میگردد. او در شرکتی خصوصی کار پیدا میکند و با بابک نم نم وارد رابطه میشود. بابکی که در شرف طلاق دادن همسر خود است و حتی بچه هم دارد. بابکی که اعتیاد دارد و از سادگی طنین سو استفاده میکند و باعث میشود که طنین از چشم خانوادهاش بیفتد.
نگاهی به منشی که کلافه پوشه های روی میز را زیرو رو می کرد؛ انداختم و گفتم:
ـ ببخشین خانوم!
نگاه کلافه اش کمی بالا آمد:
ـ من الان بیش از یک ساعته که این جا نشستم!
برگه ای از لای پوشه ی سفید رنگ روی میز بیرون کشید و با لحن بدی گفت:
ـ مگه من مقصرم خانوم؟ مگه نمی بینین وضع و اوضاع این جا چه جوریه؟
با این حرف و بی توجه به نگاه من اخمی کرد، از پشت میز بلند شد و زیر لب غر زد:
ـ می خوام مرده شور خودشون و شرکتشونو با هم ببره؟
ضربه ای به در زد و وارد اتاق شد. نگاهم با تعجب به طرف نسیم چرخید؛خندید:
ـ زیادی بی اعصاب بود!
خسته از آن همه نشستن بند کیفم را از روی سرم رد کردم و روی شانه ی دیگرم انداختم:
ـ فکر کنم بی خودی داریم و قتمونو تلف میکنیم، پاشو بریم.
شانه ای بالا انداخت. «بریم» گفت و بلند شد و ایستاد. دو قدمی خروجی با صدای در و منشی که می پرسید:
ـ دارین می رین؟
ایستادیم، نگاهم را که دید اشاره ای به در بسته ی اتاق روبرویی کرد:
ـ بفرمایین… می تونین برین داخل.
نگاهم پرسان به طرف نسیم چرخید؛ روی اولین صندلی نزدیک به در نشست.
دستی به لبه ی مقنعه ام کشیدم و با نگاهی به منشی اخم کرده ی پشت میز ضربه ای به در زدم.
صدایی از پشت در (بفرمایید) گفت؛ دم عمیقی گرفتم و در حالی که کمی استرس داشتم در را باز کردم و داخل شدم.
مرد جوانی کنار میز سرش گرم پرونده ی دستش بود. سلام آرامی دادم و همان جا مقابل در ایستادم.
نگاهش کمی بالا آمد و با نگاهی به من معذب کنار در، دستش به طرف مبل های چرمی کنار میز دراز شد:
ـ سلام، بفرمایین خانم.
معذب و دستپاچه روی اولین مبل نشستم. با نگاه دقیقی به من پرونده ی دستش را بست و روی میز گذاشت.
خم شد و از روی میز بزرگ وسط مبل ها برگه ای برداشت، نگاهی انداخت و آن را به سمتم دراز کرد:
ـ لطف کنین این برگه رو پر کنین تا با هم صحبت کنیم.
سری تکان دادم و با گرفتن برگه و نگاهی به آن خودکاری از داخل کیفم بیرون کشیدم و مشغول شدم.
زیر نگاه دقیق و خیره ی او که روی مبل مقابلم نشسته بود چنان معذب و دستپاچه بودم که اصلا نفهمیدم چطور برگه را پر کردم و به طرفش گرفتم. دستش با کمی مکث به طرفم دراز شد و برگه را گرفت. خم شد،
آرنج هایش را روی پاهایش گذاشت و انگشتان دست چپش خمیده روی لب هایش ماند. نگاه دقیقی به برگه ی دستش انداخت و پرسید:
ـ سابقه ی کارم داری؟
برای لحظه ای از لحن خودمانی اش کمی جا خوردم؛ سینه ای صاف کردم و جواب دادم:
ـ بله دوجا.
نگاهش که بالا آمد ادامه دادم:
ـ هم موسسه زبان و هم تو یه شرکت تبلیغاتی.
برگه را روی میز گذاشت و تکیه اش را به مبل داد:
ـ چرا انصراف دادی؟
نگاه از چهره ی جذابش گرفتم و شانه ای بالا انداختم:
ـ فضاش مناسب نبود.
پوزخندی روی لبش نشست:
ـ از کجا معلوم این جا فضاش مناسب شما باشه؟ حتما باخبرین که این شرکت خصوصیه!
نگاهش کردم، حرفی برای گفتن نداشتم. لبخندی زد، بلند شد و با قدم های آرامی به طرف میزش رفت:
ـ بنده مدیر فروش شرکتم… الان اگه می بینین اینجام و پشت میز ریاست، برای اینه که جناب رییس براشون کاری پیش اومده و متاسفانه نتونستن تشریف بیارن، تشریف آوردن میگم فرمتونو مطالعه کنند. می تونین تشریف ببرین، اطلاع می دیم خدمتتون.
رمان سراب بود بودنت از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
مریم سلطانی، متولد 1361، نویسنده ایرانیِ اهل کاشان میباشد. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان بن بست عاشقی _ مجازی
رمان تب دیوانگی _ انتشارات علی
رمان یه خاطره از فردا _ در دست چاپ
رمان کوچه های شب زده _ انتشارات علی
رمان دردانه عشق _ در دست چاپ
رمان بازی سرنوشت _ در دست چاپ
رمان سراب بود بودنت _ انتشارات شقایق
رمان مدار بیقراری _ انتشارات علی
رمان چتر خیس _ انتشارات آترینا (شقایق)
رمان ساعت تلخ شنی _ انتشارات علی
رمان گوشه پیراهن تو _ انتشارات علی
رمان دردانه _ در دست چاپ
رمان شهر بی آبرو _ در دست چاپ
رمان کابوس پر از خواب _ در دست چاپ