نحوه دانلود رمان رها در باد
نحوه دانلود رمان رها در باد معرفی رمان رها در باد : رمان رها در باد نوشته ساناز لرکی، در ژانر عاشقانه و اجتماعی، اثری را در دهه پر التهاب ۵۰ روایت می‌کند و به بازگویی داستانی عاشقانه در آن دوران پرتلاطم می‌پردازد. با آنچه که از داستان برمی‌آید، دیدگاه سنتی مردم در آن دوره از اتفاقاتی تلخ برای دختر جوان قصه ...

نحوه دانلود رمان رها در باد

معرفی رمان رها در باد :

رمان رها در باد نوشته ساناز لرکی، در ژانر عاشقانه و اجتماعی، اثری را در دهه پر التهاب ۵۰ روایت می‌کند و به بازگویی داستانی عاشقانه در آن دوران پرتلاطم می‌پردازد. با آنچه که از داستان برمی‌آید، دیدگاه سنتی مردم در آن دوره از اتفاقاتی تلخ برای دختر جوان قصه است و راهی که پیش روی افراد خانواده اوست که با ماجرای پیش آمده چطور برخورد کند. این رمان به مسئله‌ی عشق و معشوق با دیدگاه متفاوت‌تری نگاه می‌کند.
رمان رها در باد اثری از ساناز لرکی، در سال ۱۴۰۳ در ۶۳۰ صفحه به چاپ رسیده است.

 

مقدمه رمان‌ رها در باد :

مادرم عادت داشت در کودکی برایم قصه‌ی پری‌ها را بخواند، پری رنگ، پری شعر، پری شور، پری آب، پری نور و…. حالا از درون روان من یک پری زاده شد از بطن چشمه‌ی جوشان، ذوق پری قلم… این بار من برایت روایت می‌کنم برای زنی که حد فاصل عدم شد با زیستنم برای قدرتمندترین ظرافتی که شناختم و زیباترین قافیه‌ی زندگی من برای شهرزادترین سارای قصه گوی حیاتم، برای جان و جهانم، برای مادرم.

 

خلاصه رمان رها در باد :

دهه ۵۰ است و تبسم جوان به تازگی نامزد کرده است. به یکباره ماجرایی عجیب تقدیر تبسم را تحت شار و تغییر قرار می‌دهد. کامیار، پسرعمویی که هرگز ندیده است، از دامن آسمان سبز می‌شود  به خانه آنها پناه می‌آورد تا پدر تبسم را راضی کند به پادرمیانی پیش پدر خودش، برای ازدواج با یک روسپی. دنیای تبسم ز آن روز است که تغییر می‌کند؛ عشق قرار است قربانی بگیرد، هم تبسم را، هم کامیار را.

 

مقداری از متن رمان رها در باد :

پدرم در سکوت به آنها خیره شده بود و گهگداری با رخوت خمیازه ای می کشید بی خیالی اش حداقل به من که با زبان تندو تیز و رک گویش آشنا بودم، نشان می داد که هم‌کلامی با این جماعت را بی فایده می داند. آقای اسفندیاری که به زبان تند و تیز پدرم آشنا بود و نمی خواست کدورتی با
شرکای مهمشان پیش بیاید سریع میانه ی حرف را گرفت و بحث را به سقف
فرودگاه مهرآباد کشاند که به تازگی فروریخته و هفده نفر را در آوارهای خود مدفون کرده بود. مبحث هوشمندانه ای بود که ضریب خطر بسیار پایینی داشت. بحث که گرم شد موقعیت را برای بالا رفتن مساعد یافتم. گیره‌ی بزرگی که با آن موهایم را آراسته بودم را محتاطانه خراب کردم و همین بهانه ای شد که خانم اسفندیاری صمیمانه دعوت کند که به طبقه ی بالا بروم و موهایم را مرتب کنم.
خیلی زود در طبقه ی دوم تنها بودم و سروصداهای پایین امید می داد که همه سرشان گرم است جلوی راه پله ی منتهی به طبقه ی سوم ایستاده بودم و بی اختیار می سنجیدم که اگر کسی از جسارتی که میخواستم مرتکب شوم بو پیش خواهد آمد.
منطق حکم میکرد که برگرد و از خیر این کنجکاوی دردسرساز بگذر! ولی حسی افسار گسیخته ترغیبم میکرد که تا فرصت هست برو و آن در را باز کن بالاخره هم مثل همیشه سرکشی بر منطق فائق آمد همه جا تاریک بود و در آن لحظه روشن کردن چراغ عاقلانه به نظر نمی رسید از پایین عطر غذا می آمد و نهیب میزد که موعد شام است و خیلی زود دنبالم خواهند آمد. قطرات باران نم نم که در جنوب چون معجزه مقدس محسوب میشد به پنجره می خورد و نور چراغ های پشت خانه را چون دانه هایی روشن منعکس میکرد. از پشت حصار شیشه ای بسته عطر نم آمیخته به خاک به داخل سرک میکشید و اگر آن حجم از ترس جانم را مسخر نکرده بود قطعاً از این هجوم تازه و اساطیری سخت به وجد می آمدم.
به در بزرگ و چرم رسیدم و دستگیره ی در را گرفتم قبل از اینکه فرصت کنم آن را بگشایم صدایی موجب شد سر جا خشکم بزند. صدای ضربان قلبم را در شقیقه هایم میشنیدم و طعم تلخی که در گلویم ایجاد شده بود، تا زیر زبانم رسید. برگشتم و با دیدن ارشیا که درست پشت سرم ایستاده بود، قالب تهی کردم
قد بلند و عضلات ورزیده هنگامی که با چالاکی موقرانه و نوع ایستادنش در می آمیخت او را درست شبیه یک الهه ی قدرتمند یونانی نشان می داد و البته در آن لحظه برایم بیشتر به الهه ی مرگ میماند چشمان خاکستری رنگش در قاب پوست سبزه همچون دو گوی درخشان برق می زد و نگاهش سخت استیضاح گر می نمود.
«فکر میکنم ورود خانومهای جوون به این طبقه ممنوعه!»
سؤالش بازخواستی محترمانه محسوب میشد از اینکه چرا در جایی هستم که نباید باشم دلیلی برای این کنجکاوی دردسرساز نیافتم و اگر هم می شد توجیه موجهی یافت در آن لحظه ذهن آشفته ام از بالا رفتن از هر دیوار حاشایی سخت قاصر می نمود. زیر لب و در حالی که تقریباً به لکنت افتاده بودم، گفتم:
«من…. من… تو رو خدا اگه به کسی بگی…. لطفاً!»
لبخند زد؛ لبخندی اغماض آمیز که از سر بزرگواری به نقطه ضعف عزیزان می زنیم و زیر لب گفت:
«واقعاً نمی دونم اسم این کارت رو چی باید گذاشت. به نظرم پدرت هیچ خوشحال نمیشه که بفهمه دخترش دزدکی اومده اینجا… نه فقط به خاطر این کار به خدا قسم که تو واقعاً به یه ادب شدن درست و حسابی نیاز داری.»
می دانستم از چه حرف میزند منطقه ای که ما زندگی میکردیم، شامل دو بخش بود؛ یک بخش خانه ی اربابی ها که ما ساکن بودیم و یک بخش که رعیت نشین خوانده میشد باغ هر خانه ی اربابی هزار متر وسعت داشت و حد فاصل خانه ها پرچین بود و من عادت داشتم با اسب اصیل اسلیمی ام از روی
پرچین ها بپرم و در آن محوطه هیچ کس از دستم آسایش نداشت. دلم میخواست سرش فریاد بکشم که در جایگاهی نیست که حتی فکر ادب کردن دختر بزرگمهر به سرش بزند اما خیلی زود بر این وسوسه ی دردسرساز فائق آمدم تنها سرم را پایین انداختم و با خودم عهد بستم اگر به خیر بگذرد دیگر هیچ وقت دست از پا خطا نکنم با اینکه سر به زیر داشتم، اما سنگینی نگاهش را روی خودم حس میکردم به گونه ای بود که گویی دارد مسائلی را سبک سنگین میکند و به بزرگسالی میماند که در مورد عتاب و خطاب کودکی
خطاکار مشغول قضاوت باشد.
خود را آماده ی سرزنش شدن کردم و این خوش بینانه ترین ماوقع پیش رو بود. اگر خبر به گوش پدرم میرسید فقط خدا می دانست که چقدر عصبانی می شد. ارشیا دست قدرتمندش را بالا آورد و دستگیره ی در را پایین کشید و
زیر لب گفت:
«برو ببین.»

 

نحوه‌ تهیه و مطالعه رمان رها در باد :

رمان رها در باد از ساناز لرکی از طریق انتشارات علی و تمامی کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه است.

 

بیوگرافی ساناز لرکی :

ساناز لرکی زاده سال ۱۳۶۹ و ساکن خوزستان است. او متاهل و فعال ادبی است. در کارنامه درخشان او چهارده رمان، هشت نمایشنامه، پنج فیلم مستند و کوتاه، شش کارگردانی نمایش دیده می‌شود. او سابقه دوازده سال تدریس موفق در نویسندگی را داراست.

 

آثار ساناز لرکی :

رمان رها در باد – انتشارات علی
رمان این دور را من بازی میکنم – انتشارات علی
رمان بوکه – انتشارات علی
رمان پرسه در سراب – نشر ماهین
رمان تاج خونین – نشر ماهین
رمان سمفونی ثانیه‌ها – نشر ماهین
رمان خیال گلستان – نشر آئیسا
رمان راهنمای جامع نویسندگی – نشر آئیسا
رمان رخساره در نقاب – نشر آئیسا
رمان نامه‌ای از ماه – موسسه آموزشی تالیفی ارشدان

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2859
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!