نحوه دانلود رمان رخ شیدا
نحوه دانلود رمان رخ شیدا معرفی رمان رخ شیدا : رمان رخ شیدا روایت دختری می باشد که پس از سختی های فراوان، درست در آغاز داستان، پدرش را از دست می‌دهد. او برای جبران گذشته برمی‌گردد و داستان را وارد چالش‌های جذاب و خواندنی می‌کند. رمان روایت‌های خواندنی‌ای داشته و بار عاطفی بالایی دارد. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان ...

نحوه دانلود رمان رخ شیدا

معرفی رمان رخ شیدا :

رمان رخ شیدا روایت دختری می باشد که پس از سختی های فراوان، درست در آغاز داستان، پدرش را از دست می‌دهد. او برای جبران گذشته برمی‌گردد و داستان را وارد چالش‌های جذاب و خواندنی می‌کند.
رمان روایت‌های خواندنی‌ای داشته و بار عاطفی بالایی دارد. نگارش نویسنده، شیوا و روان می‌باشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی‌ بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 552 صفحه، در سال 1402 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان رخ شیدا :

رمان رخ شیدا داستان دختری است که سختی‌های زیادی کشیده و در شروع داستان پدر خود را از دست می‌دهد. او که مدتی از خانه و خانواده‌اش دور بوده حالا برگشته تا گذشته را جبران کند…

 

مقداری از متن رمان رخ شیدا :

از پیچ کوچه که می گذرم سیاهی لباس جمعیت در حال رفت و آمد و پارچه های نصب شده به سرتاسر کوچه چشم هایم را فرا می گیرد.
سر جایم میخکوب می شوم. پارچه سیاه و بزرگی سر در خانه مان آویزان است. دو نفر مرد جوان سیاه پوش مقابل در خانه سربه زیر و ماتم گرفته ایستاده اند و برای زن و مردهایی که برای عرض تسلیت مقابلشان قدم سست می کنند و همدردی نشان می دهند، سر خم میکنند و پاسخشان را می دهند.
ساک کوچک و نیمه خالی ام از دستم رها می شود و روی زمین می افتد. یکی از مردهای جوان به عقب بر می گردد و ناخودآگاه سر کوچه را نگاهی می اندازد.
سریع خودم را عقب می کشم و پشت دیوار می خزم. تصویری که به یک باره از او در ذهنم نقش بسته است با خودم مرور می کنم و زیر لب می نالم “پیمان”! طاقت نمی آورم و دوباره از پشت دیوار سرک می کشم. چرا تا آن لحظه او را نشناختم؟! پیمان، برادر کوچک و نازنین من حالا مردی چهارشانه و قد بلند است که کنار دیگر مردان ایستاده و متین و باوقار مقابل زن ها و دخترها سر به زیر می گیرد و مردانه دست مردان میان سال و پسرهای جوان را می فشارد.
قلبم فشرده می شود. در خانه ی ما مراسم عزا برپاست. پیمان سیاه پوشیده و مانند صاحبان عزا مقابل در خانه ایستاده است. به آجر سستی می چسبم که لبه تیز آن از دیوار بیرون زده است و با دست دیگرم به سرم می زنم. مثل مادرم از سر وحشت و غم می گویم “یا فاطمه زهرا” چادر از سرم سر می خورد و روی شانه ام می افتد.
می چرخم و پشت دیوار پنهان می شوم. پوست نازک چادرم به زبری آجرهای خانه گیر می کند. توجه نمی کنم و تکیه به دیوار، آرام آرام سر می خورم و روی زمین می نشینم. دورنمایی از تصویر چهره زیبا و مهربان آقا جانم مقابل چشم هایم می آید و در هاله ای از رنگ های سبز و قرمز و زرد، جلو عقب می شود.
با پشت دست اشک هایی را پاک می کنم که از شدت حجم حضورشان نمی دانند چطور از مجرای کوچک اشکی ام بیرون بریزند. این بار با کف هر دو دست به سرم می زنم و با صدای خفه ام نام آقاجانم را می آورم. چه چیزی جز مصیبتی که من به سر او و باقی اعضای خانواده ام آوردم می توانست او را از پای در بیاورد؟ زانوهایم را جمع می کنم و سرم را روی آنها می گذارم. نمی توانم گریه کنم. صدایم در نمی آید. صدای سوزناک قاری قرآن در کاسه سر خالی ام می پیچد. آقا جانم، همه هستی ام را، تنها جهالت من از پای درآورد. می دانم من نیز همین جا، سر پیچ کوچه ی تمام خاطرات بچگی ام جان می دهم.
مادرم همیشه می گفت آدم های بد و گناهکار هنگامی که مرگشان فرا برسد همه اعمال بد و گذشته سیاهشان مقابل چشم هایشان می آید و روزنامه وار برایشان مرور می گردد.
از شدت سوگ از دست دادن پدر عزیزتر از جانم دارم جان می دهم و همه آنچه بر سر من و زندگی ام آمده است برایم یادآور می شود.
***
به عکس که نگاه کردم خنده ام افسار پاره کرد و چنان قهقهه زدم که چشم هایم پر از آب شد. نگین عکس را با ضرب از میان دست هایم بیرون کشید و داخل کیف دستی اش گذاشت.
ـ چرا می خندی؟ چی تو عکس خنده دار بود مثلا؟ عکس خنده دار بود مثلاً؟
دستم را جلوی دهانم گرفتم تا از نمایش منظره نه چندان خوشایند نیش تا بناگوش باز شده ام جلوگیری کنم. نگاه مغموم و دلخورش به شدت خنده ام افزود. چیزی نگفتم و فقط در همان حال سرم را تکان دادم. با ناراحتی رویش را برگرداند. دیدم که پنهانی در کیفش را باز کرد و نگاهی اجمالی به عکس انداخت، انگار می خواست دنبال دلیل خنده من بگردد. شیطنت کردم و گفتم:
ـ این جوری که تو به عکس زل زدی و و جناتشو بالا و پایین می کنی بیشتر رگ عاشقیت می زنه بالا.
سریع سرش را از داخل کیفش بیرون آورد و نگاهم کرد. ته مانده خنده ام را هم کردم، ولی دیگر نای قهقهه زدن نداشتم هم چنین می دانستم بیشتر از آن سربه سر گذاشتن نگین، مساوی این است که با غیظ و ناراحتی ترکم کند.
زیپ کیفش را به حدی محکم و عصبی کشید که فهمیدم اشتباه نکرده ام در همان حالت گفت:
– اصلاً رفتارت درست نبود .بهار خوبه منم به کسی که خیلی روش حساسی و دیوونه وار دوستش داری بخندم و مسخره ش کنم؟
خنده ام را خوردم و آب دهانم را رویش قورت دادم.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان رخ شیدا :

رمان رخ شیدا از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی سمیرا تهوری :

سمیرا تهوری، ملقب به یلدا، متولد سال 1375 و نویسنده ی ایرانی می باشد. ایشان در ژانر عاشقانه،‌خانوادگی و اجتماعی فعالیت می‌کند.

 

آثار سمیرا تهوری :

رمان رخ شیدا – انتشارات آترینا (شقایق)
رمان وعده گاه سبز – انتشارات نیک مهر
رمان با من ترانه بمان ـ انتشارات آئی سا
رمان سایه ارغوانی ـ انتشارات علی
رمان گیبوس ـ مجازی
رمان زیبای بی عاطفه ـ مجازی
رمان آزرده جان ـ مجازی

نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://romanclub.ir/?p=2844
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
درباره ما
\"رمان کلوب: ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها، در کنار دوستان جدید. اینجا، هر کتاب‌خوانی یک همراه پیدا می‌کند. عضو شو و با هم کتاب‌خوانی را به یک تجربه‌ی اجتماعی تبدیل کنیم!\" \"رمان کلوب: برای آن‌ها که رمان نفس می‌کشند. پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان کتاب، پر از رمان‌های جذاب، گفتگوهای داغ و پیشنهادهای هیجان‌انگیز. همین حالا عضو شو و به جمع ما بپیوند!\"
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان کلوب " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!