نحوه دانلود رمان رئیس شوهرم
رمان رئیس شوهرم به قلم سپیده، روایت مردی متعصب و خشن به نام سپنتا است.
رئیس چندین شرکت و کارخانه که دلباختهی یک دختر چشم آبی به نام رها میشود.
دختری که هرروز جلوی شرکتش منتظر میماند و با صورت معصوم و خواستنیاش، سپنتا را عاشق خود میکند.
بعد از مدتی، متوجه میشود که آن دختر نامزد منشی شرکتش است و با او ازدواج میکند.
سپنتا نیز او را به فراموشی میسپارد تا روزی که برادرش، طی حادثهای کشته میشود و قاتل هم کسی نیست جز سهیل، منشیاش..
سپنتا نیز برای گذشتن از قصاص شرط میگذارد.
شرط آن که رها از سهیل طلاق بگیرد و عقد موقت او شود…
رمان روایتی جالب و زیبا دارد؛ در ژانر رمان بدون سانسور بزرگسال نوشته شده و مناسب برای عزیزانی هست که به این ژانر علاقه دارند.
رمان رئیس شوهرم به قلم سپیده، داستان زندگی دختری است که چند روز بعد از عروسی اش، شوهرش به جرم قتل زندان میرود.
برای رضایت پیش خانوادهی مقتول میرود و با شرط عجیب برادر آن روبه رو میشود.
طلاق از همسرش سهیل و ازدواج موقت با او…
+ چیو میخوای توضیح بدی؟
آب دهنمو قورت دادم..
تا بغضم و مخفی کنم
تا خودمو قوی کنم
اما نمیدونم چرا هر بار که بغضمو قورت میدادم سنگین تر میشدم
دلم پر تر میشد ..
چشمام لبریز از اشکتر…
+رهـا
متنفر بودم ازش رومو برگردوندم
_برو بیرون
خواست چیزی بگه که جیغ زدم
_بیرووون
همون لحظه در اتاق باز شد
پرستار با اخم اومد داخل
+چه خبره اینجا آقا بفرمایید بیرون
میدونستم روی موندن نداره
واقعا هم نداشت
رفت بیرون
ولی کاش نمی رفت ..
کاش تا وقتی اینجا بود میزدمش
من چرا انقدر بدبختم؟؟
اشک ریختم ..انقدری که خوابم برد و دیگه چیزی نفهمیدم
+مرخصی عزیزم ، همسرتون صورت حساب بیمارستان و تسویه کرده
بی حوصله سری تکون دادم
بعد از سه روز از اینجا خلاص شده بودم .
آروم بلند شدم ..
لباسایی که آویزون بود و تنم کردم
هنوزم همه ی بدنم درد میکرد
تو این سه روز سپنتا رو ندیدم
فقط شبا توی خواب حس میکردم یکی کنارمه
موهامو نوازش میکنه
بوسه میزنه روی پیشونیم…
دلم میخواست از دستش خلاص بشم
در باز شد
فکر کردم باز پرستاره!
برای همین سرمو بالا نیاوردم
وقتی دیدم صدایی نمیاد سرمو بلند کردم
با دیدن اینکه سپنتا تکیه داده به دیوار و خیره نگاهم میکنه شوکه شدم..
با دیدن نگاه من تکیشو از دیوار گرفت
لبخند کجی زد..
امروز زیادی خوشتیپ کرده بود
موهاشو بالا شونه کرده بود و چند تار موش روی صورتش افتاده بود
ته ریش و پیراهن سفید به تن داشت
+خوبی عزیزم؟
صداش خش داشت
عزیزم؟ با من بود؟
نمایشی به دور و بر نگاه کردم
پوزخندی زدم
_بیتا خانوم اینجا نیست
با صدای مردونه و بمش پچ زد
+ولی من اومدم دنبال زنم!
خندم گرفت
_زنت؟
هوفی کشید و کلافه گفت
+لعنت بهت رها لعنت بهت…لعنتی خودت منو پس زدی ..منم مردم غرور دارم
داشت تقصیر من مینداخت؟!
این چیزی بود که تقصیر من بندازه؟؟؟
با چشمای گشاد شده نگاهش کردم
_جانم؟؟؟آروم آقا پسر
لبخند محوشو دیدم
گوشه ی لبش بالا رفت ولی نامحسوس بود
سریع به حالت قبل برگشت
بی توجه دادمه دادم
+هرکس زنش بهش توجه نکنه باید بره سراغ یکی دیگه؟؟ اره؟؟؟ باشه پس منم میتونم با یه مرد دیگه..
نزاشت حرفم کامل بشه
با دو قدم بلند خودشو بهم رسوند و یقمو تو دستش گرفت
رگ گردنش برجسته شده بود.
مودی که میگن همین بود!
_غیرتمو به بازی نگیر رها!
صداشم خش داشت
_غیرتمو به بازی بگیری جور دیگه ای باهات تا میکنم؛ شده تو خونه زندونیت میکنم! به جون خودت که عزیزمی
عزیزمی؟
من؟؟؟ من عزیز بودم نمیرفت سمت بیتا ..
صدای در اومد
ولی خودشو عقب نکشید خیره ی من بود
+آقای
صدای پرستار اومد
حرف پرستار و نیمه تموم گذاشت
_برو بیرون
چند لحظه بعد صدای در اومد، معلوم نبود چقدر پول داده بود که اینطوری ازش حرف شنوی داشتن…
بغ کرده دستشو پس زدم
+اذیتم میکنی!
محکم گفت
_نمیکنم
وحشی شدم، اشکم ریخت
با مشت زدم بهش ..
+هرجا میرم هر دختری اسم تو رو میگه یه بار منشی یه بار بیتا بار بعد کی؟
با ابروی بالا رفته گفت
+منشی؟
نیشخند زدم
+میخوای اینم انکار کنی؟
با اخم گفت
_نمیفهمم راجب چی حرف میزنی؟
با مشت کوبیدم بهش
بغض داشت خفم میکرد
نمیتونستم خودمو آروم کنم
دلم میخواست زار بزنم
برای بخت نحسم..
شایدم من واقعا نحس بودم نه؟
پدر و مادر که نداشتم
سهیلو اونطوری از دست دادم
الانم گیر این روانی افتادم
جیغ کشیدم
+لعنتی حامله بود
اشکمو پاک کردم
+یعنی داری بچه ی خودتم انکار میکنی
خیره شد به چشمام
لب زد
_دروغ گفته
متقابلاً گفتم
+باور نمیکنم
نیشخند زد
+ثابت کنم چی؟
چشمام ریز شد
تردید داشتم ولی تا کی نازمو میکشید؟
لب زدم
_باشه
دستمو گرفت
که سریع دستمو از دستش کشیدم بیرون
+به من دست نزن
هوفی کشید
کلافه موهاشو چنگ زد و غرید
_بسه تمومش کن
شال و سرم انداختم
جلوتر ازش راه افتادم ..
پشت سرم راه افتاد
زدیم بیرون از اونجا
میخواستم وایسم اینجا که گفت
+ اونور خیابونه..
لب زدم
_چی
به ماشینش اشاره کرد
+ماشینم
باشه ای گفتم
راه افتادم
ولی حالم بد بود، سرم گیج میرفت
وسط خیابون وایسادم
که یهو یکی دستمو گرفت
حدس زدن این که سپنتا بود کار سختی نبود!
کمکم کرد از خیابون رد بشم
لب زدم
+ممنون.
جهت دانلود رمان رئیس شوهرم به قلم سپیده را به صورت فایل مجازی فروشی، از طریق کانال شخصی نویسنده میتوانید تهیه کنید.
سپیده با نام مستعار، بیست و سه ساله و در رشتهی حسابداری فعالیت دارن.
نویسندگی رو به تازگی شروع کردن و رئیس شوهرم اولین رمانی از ایشون هست که با ما به اشتراک گذاشتن.
رمان رئیس شوهرم – فروش مجازی