نحوه دانلود رمان جادوگر
رمان جادوگر روایت آرایشگریست که برای بیرون آمدن از گذشتهی نامعلومش تقلا میکند و در این راه با شخصی آشنا میشود که زندگیاش را دچار تغییر میکند. جادوگر یک قصه با راوی سوم شخص است که با پایانی خوش نگارش شده است. در این کتاب با زنان بسیاری که شخصیتها و رفتارهای متفاوت دارند، روبهرو میشوید. زنانی که غرق در ثروت و غرور هستند و بدن خودشان را میفروشند. کتاب سعی میکند از قضاوت دور بماند و فقط آدمها را نشان دهد. رمان جادوگر به دغدغههای زنان میپردازد و افکار، فرهنگ، آداب و سنتهای نسلهای مختلف را روایت میکند. داستان روایتهای خواندنیای داشته و تعلیق بالایی دارد. نگارش نویسنده، شیوا و روان میباشد و ایشان توانسته به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی بربیاید. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 576 صفحه، در سال 1398 از نشر شقایق منتشر شده است.
پریای آرایشگر با یک گذشتهی مجهول، در حال تقلاست تا خودش را بالا بکشد اما وقتی یک مرد سمج سعی میکند میان حال و گذشتهی پریا سرک بکشد، همه چیز به هم میریزد.
پریا ناخواسته درگیر آن مرد و قصهی تاریک خانوادگی او می شود و مجبور می شود یک مدت مخفیانه زندگی کند.
برگ دیروز
می توانست هیجان موج داری که میان نفس هایش فراز و فرود می گرفت، را حس کند. انگشتانش با دقت با دقت میان پیچ و تاب حلقه های طلایی رنگش می خرامید و با خشونت آنها را به فرق سرش سنجاق می کرد تا مطمئن باشد در ساعات آینده هیچ خللی به شاهکارش وارد نخواهد شد.
ـ آخ… خیلی محکم فشار می دید.
پوزخند زد و نگاهش را از آیینه به سر نیمه خم دختر انداخت و تنها سری تکان داد.
ـ البته گفتن بکش و خوشگلم کن، اما خود دختر ما خوشگل هست پریا جون!
همان طور که انگشتانش بی توجه به حرف های مادر و دختر میان تارهای طلایی فرو می رفت و با مهارت بیرون می آمد نگاه گذرایی به پشت سرش انداخت همان جایی که خانم شفق با لیوانی میان دستانش، پاهای باریک و نقره ای رنگش را روی هم تاب می داد و با دامن چاکدار بلندش که تقریبا هیچ قسمتی از رانش را نپوشانده بود، جرعه جرعه می نوشید و به آیینه ی مقابل دخترش زل زده بود.
ـ بدون آرایش اجق وجق هم، آناهیتای من تو سالن می درخشه!
اجق وجق! از کی کارش با آجق وجق های مرفه افتاده بود؟ از شمردن روزهای گذشته متنفر بود. باز هم سری تکان داد و آخرین سنجاق را میان موهای آناهیتا فرو کرد. اسپری تافت را تمام و کمال روی آن شاهکار هنری که مثل بوته های گل سرخ از قسمت پایین موهایش پیچ خورده بود و تا کنار پیشانی اش موج و اوج گرفته بود، خالی کرد.
ـ معرکه است!
باز هم خانم شفق از همان نقطه ای که نشسته بود لب به تحسین دخترش گشوده بود.
توجهی نکرد. به این تعاریف عادت داشت. مگر می شد قلم انگشتانش هنری بیافرینند و تحسین برانگیز نباشد!
نگاهش را روی میز آرایش آناهیتا گرداند تا شاید تاج او را بیابد، اما خبری نبود.
– تاجتون کجاست؟
ـ وای خدایا بالاخره صدای شما رو شنیدیم!
خانم شفق در حالی که از جایش بلند می شد، ذوق زده از شنیدن صدای او ادامه داد:
– پریا جون بفرما! اینم تاج الماس نشان عروسمون!
تاج بی نهایت ظریفی بود. از آن هلال های کلاسیک و همیشه شیک! اما برای نگاه سیر او به اندازه یک قالب منحنی شکل فلزی ارزش داشت. مدت ها بود چشمش دنبال مال و منال دیگران نمی دوید.
تاج را با مهارت روی قسمتی که برایش در نظر گرفته بود جاسازی کرد و وقتی از محکم شدنش مطمئن شد، به سمت خانم شفق چرخید. بوی تافت و اسپری چسب، مثل هر بار تا ته حلقش پیش روی کرده بود و ریه اش را می سوزاند.
ـ خدمت شما!
و بعد آرام صندلی چرخان آناهیتا را چرخاند و او را به سمت مادرش برگرداند. می توانست ندیده، نگاه شوکه و تحسین برانگیز فامیل این دختر معمولی، اما به شدت ثروتمند را بعد از حضور در تالارـ باغ عروسی تصور کند. کار سختی نبود! او از یک چهره ی به شدت معمولی، یک حوری بهشتی ساخته بود.
بی آن که به آفرینش مجدد این دختر حتی لبخندی بزند، به سمت وسایل پخش شده روی میز آرایش رفت. به سرعت همه شان را در کاورها و کیف های مخصوصش جاسازی کرد.
ـ بیخود نیست بهت می گن جادوگر! چه کردی پری جون!
پری این کلمه او را به لحظاتی پرتاب می کرد که از آن متنفر بود. سخت و رسا تذکر داد:
ـ پریا!
خانم شفق تند تند با موبایلش از عروس کم نظیر خانه اش فیلم و عکس می گرفت و اصلا متوجه ی سردی مردمک های تیره ی پریا موقع هشدار دادنش نبود.
ـ وای پری! اووه… یه انعام حسابی پیش من داری!
لب های نازکش را میان دندان هایش کشید و دوباره تکرار کرد:
ـ عرض کردم پریا!
رمان جادوگر از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
پریسا غفاری متولد تیر ماه سال 1360، متاهل، دارای دو فرزند و نویسندهی ایرانی می باشد. ایشان مدرک کارشناسی ریاضیات و کارشناسی مهندسی صنایع را اخذ کرده و در کنار نویسندگی، ویراستاری و فیملنامهنویسی، مشغول به تدریس هستند. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان هیوا ـ مجازی
رمان آخرین شعله شمع ـ مجازی
رمان دمپایی ـ انتشارات پرسمان
رمان طلوع سیاه ـ انتشارات علی
رمان فصل نارنجی ـ انتشارات علی
رمان کابوک ـ انتشارات نشر علی
رمان جادوگر ـ انتشارات شقایق
رمان خواب پرنده ـ انتشارات روشا